|

جغرافیای رنج و رقص

در قاموس زمین‌شناسی، «جنوب» همواره آغوش گشوده و بی‌واهمه زمین است؛ جایی که خورشید بی‌دریغ‌تر می‌تابد، آب‌ها رام‌ترند و آدم‌ها سبک‌بارتر.

در قاموس زمین‌شناسی، «جنوب» همواره آغوش گشوده و بی‌واهمه زمین است؛ جایی که خورشید بی‌دریغ‌تر می‌تابد، آب‌ها رام‌ترند و آدم‌ها سبک‌بارتر. در بیشتر نقاط دنیا، جنوب همان جغرافیای رهایی است؛ امتدادی از ماسه، موج، صراحت لهجه و آرامش دلپذیر بعدازظهرها. جنوب جهان، شعر نانوشته‌ای از «سیاحت» است؛ جایی برای ازیادبردن مرزها، سیاست‌ها و مرارت‌های روزمره. اما در نقطه عطف خاورمیانه، در جنوب ایران، این مفاهیم در چرخ‌دنده‌های بی‌رحم تاریخ و جغرافیا مچاله شده‌اند. در اینجا، جنوب نه یک تفریح‌گاه، که یک «دژ استراتژیک» است؛ جایی که جغرافیا به‌جای آنکه پناهگاه انسان باشد، در بند سیاست است. برای درک این پارادوکس، کافی است به صدای پس‌زمینه این دو جنوب گوش بسپاریم. در جنوب اروپا یا شرق آسیا، صدای غالب، ملودی گیتار خیابانی، هیاهوی شادمانه توریست‌ها و سکوت مراقبه‌گون اقیانوس است. آنجا، خاک تشنه غریبه‌هاست تا به آنها آرامش بفروشد.

در جنوب ایران اما، صداها جور دیگری طنین‌اندازند؛ صدای غرش هواپیماهای جنگی و شلیک موشک‌هاست. جنوب ما‌ به‌جای آنکه قلمرو فراغت باشد، خط مقدم مواجهه با جهان است. گویی تقدیر این خاک چنین بوده که سنگر اول باشد، چه در برابر هجوم بیگانگان در طول تاریخ‌ و چه در کارزار بی‌پایان اقتصاد نفتی و بازی‌های ژئوپلیتیک قدرت‌ها. زمین در جنوب ایران، زنده و تپنده است. جنوب ایران یک جادوی پنهان دارد که هرگز تسلیم نشده است؛ انسان جنوبی. مردم جنوب ایران با موسیقی «نی‌انبان» و «دمام»، با سفره‌های گشوده و خون‌گرمی شگفت‌انگیزشان‌ همواره تلاش کرده‌اند سهم خود را از «سیاحت» و شادی پس بگیرند. آنها در میان دودکش‌های پتروشیمی و دکل‌های نفتی، هنوز هم برای غریبه‌ها آواز می‌خوانند و نان گرم تعارف می‌کنند. این مقاومت فرهنگی‌ همان جرقه‌ امیدی است که نشان می‌دهد روح حقیقی جنوب، فراتر از سیاست‌، زنده است و نفس می‌کشد. مرز باریک میان رنج و رقص در جنوب ایران، آیینه تمام‌نمای تاریخ ماست. جنوب فقط یک مختصات جغرافیایی یا یک هاب انرژی نیست؛ جنوب یک «وضعیت وجودی» است. با این حال، در همین اتمسفر خاص، نوعی «مقاومت زیبایی‌شناختی» جریان دارد. صبوری زن جنوبی با برقع‌های رنگینش در بازارهای میناب، و گام‌های استوار مردانی که با هر تکان لنج بر موج‌های پرتنش، «یا علی» می‌گویند، گواهی است بر این امر. آنها در کوره این هرم داغ، صبوری را به یک هنر بدل کرده‌اند؛ هنری که در آن نه تسلیم هست و نه گلایه، بلکه پیوندی است عمیق میان تن خسته و جانی منزه. آینده جنوب ایران، آینده کل این فلات است. مرز میان رنج و رقص در جنوب ما، مرز میان بقا و زندگی است. مردم جنوب سال‌هاست که راه «بقا» را آموخته‌اند و با ساز دمام خود، اندوه جنگ و فقر را شسته‌اند. اکنون نوبت مام میهن است که این تن رنجور اما پرامید را در آغوش بکشد؛ چراکه جنوب، پیش از آنکه سنگر باشد، خانه است، خانه‌ای بزرگ، گرم و بی‌مرز.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.