|

گزندگی هرمز؛ تأملی در باب جغرافیا، بازدارندگی و عقلانیت راهبردی

در هر منازعه‌ای، همه عوامل از اهمیت یکسان برخوردار نیستند. برخی مؤلفه‌ها صرفا ابزارهای سیاسی یا نظامی‌اند که اهمیتشان به اراده دولت‌ها وابسته است؛ اما برخی دیگر به اقتضای جغرافیا از سطح یک ابزار فراتر می‌روند و خود به متغیرهایی راهبردی تبدیل می‌شوند؛ تنگه هرمز از همین دسته است. هرمز، پیش از آنکه موضوع سیاست باشد، یک واقعیت جغرافیایی است؛ واقعیتی که بسیار پیش‌تر از پیدایش دولت‌های مدرن، ارتش‌ها و منازعات امروز وجود داشته و تا زمانی که جغرافیا دگرگون نشود، همچنان بخشی جدایی‌ناپذیر از معادلات منطقه باقی خواهد ماند. از همین رو، اهمیت آن نه محصول تصمیم قدرت‌های سیاسی، بلکه برخاسته از موقعیت منحصربه‌فرد آن در پیونددادن خلیج فارس به آب‌های آزاد است. همین جایگاه ژئوپلیتیکی سبب شده است که هرمز، حتی پیش از هر اقدام عملی، بر رفتار، محاسبات و راهبردهای قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی اثر بگذارد.

منصور صدری‌منش . دانش‌آموخته فلسفه و حقوق از دانشگاه اتاوا

 

 

 


بخش نخست: جغرافیا و مفهوم گزندگی هرمز
در هر منازعه‌ای، همه عوامل از اهمیت یکسان برخوردار نیستند. برخی مؤلفه‌ها صرفا ابزارهای سیاسی یا نظامی‌اند که اهمیتشان به اراده دولت‌ها وابسته است؛ اما برخی دیگر به اقتضای جغرافیا از سطح یک ابزار فراتر می‌روند و خود به متغیرهایی راهبردی تبدیل می‌شوند؛ تنگه هرمز از همین دسته است. هرمز، پیش از آنکه موضوع سیاست باشد، یک واقعیت جغرافیایی است؛ واقعیتی که بسیار پیش‌تر از پیدایش دولت‌های مدرن، ارتش‌ها و منازعات امروز وجود داشته و تا زمانی که جغرافیا دگرگون نشود، همچنان بخشی جدایی‌ناپذیر از معادلات منطقه باقی خواهد ماند. از همین رو، اهمیت آن نه محصول تصمیم قدرت‌های سیاسی، بلکه برخاسته از موقعیت منحصربه‌فرد آن در پیونددادن خلیج فارس به آب‌های آزاد است. همین جایگاه ژئوپلیتیکی سبب شده است که هرمز، حتی پیش از هر اقدام عملی، بر رفتار، محاسبات و راهبردهای قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی اثر بگذارد. در این نوشتار، این ویژگی بنیادین را با عنوان «گزندگی هرمز» توصیف می‌کنم. مقصود از گزندگی هرمز، ظرفیت ذاتی این آبراه برای تحمیل هزینه، تغییر محاسبات راهبردی و ایجاد بازدارندگی برای همه بازیگران است؛ ظرفیتی که مستقل از بسته یا باز بودن تنگه وجود دارد و ریشه در جایگاه منحصربه‌فرد جغرافیایی آن دارد. هرمز گرهگاه یکی از مهم‌ترین شریان‌های تجارت جهانی است؛ گذرگاهی که نفت خام، گاز طبیعی، فراورده‌های نفتی، محصولات پتروشیمی و حجم عظیمی از کالاها و مواد اولیه از آن عبور می‌کنند. از همین رو، اهمیت راهبردی هرمز صرفا به امکان انسداد آن محدود نمی‌شود، بلکه در این واقعیت نهفته است که صرف احتمال اختلال در این آبراه، پیش از وقوع هرگونه بحران، می‌تواند رفتار دولت‌ها، بازارهای جهانی، شرکت‌های بیمه، خطوط کشتیرانی و زنجیره‌های تأمین را تحت تأثیر قرار دهد، قیمت انرژی را دستخوش نوسان کند و دولت‌ها را به بازتنظیم محاسبات امنیتی و اقتصادی خود وادارد. از این منظر، قدرت هرمز بیش از آنکه در وقوع بحران باشد، در توان آن برای تغییر محاسبات راهبردی پیش از وقوع بحران نهفته است. از همین واقعیت، نتیجه‌ای مهم نیز به دست می‌آید. امنیت پایدار در هرمز را نمی‌توان صرفا بر حضور نیروهای خارجی، ائتلاف‌های مقطعی یا ترتیبات امنیتی‌ای بنا کرد که بر نادیده‌گرفتن نقش ایران استوار باشند. ممکن است برخی دولت‌های منطقه، در مقاطعی، ایران ضعیف را فرصتی برای بازآرایی موازنه قدرت در خلیج فارس بدانند و تصور کنند که می‌توان نظمی امنیتی را بر پایه کاهش نقش ایران بنا نهاد؛ اما میان چنین تصوری و واقعیت ژئوپلیتیکی هرمز فاصله‌ای بنیادین وجود دارد. ایران، به‌عنوان بزرگ‌ترین همسایه ساحلی این آبراه، بخشی از واقعیت ژئوپلیتیکی آن است. تحولات اخیر، فارغ از ارزیابی نتایج سیاسی و نظامی آن نشان داد که امنیت و آینده هرمز دیگر نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن ظرفیت‌ها و نقش ایران مورد محاسبه قرار گیرد. اگر در گذشته برخی نقش ایران را بیشتر در حد یک تهدید بالقوه یا یک ادعای سیاسی ارزیابی می‌کردند، تجربه عملی نشان داد که این ظرفیت اکنون وارد محاسبات واقعی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شده است.


بخش دوم: دوسویگی هرمز، ایران و تبدیل جغرافیا به قدرت
اما گزندگی هرمز همانند بسیاری از واقعیت‌های ژئوپلیتیکی، ماهیتی یک‌سویه ندارد. همان جغرافیایی که می‌تواند برای دیگران هزینه ایجاد کند، قادر است برای ایران نیز هزینه‌آفرین باشد. طبیعت طرف هیچ‌کس را نمی‌گیرد و دریا میان دوست و دشمن تفاوتی قائل نیست. اگر هرمز برای ناوگان‌های خارجی، شرکت‌های بیمه و بازارهای جهانی نقطه‌ای حساس است، برای اقتصاد، صادرات نفت و امنیت ملی ایران نیز به همان اندازه اهمیت دارد. از همین رو، هر سخن ساده‌انگارانه درباره بستن دائمی تنگه یا استفاده بی‌محاسبه از آن، در حقیقت نادیده‌گرفتن همین ماهیت دوسویه گزندگی هرمز است. به حکم طبیعت، هرمز هم فرصت است و هم مسئولیت. فرصت از آن جهت که در شرایط تهدید موجودیتی، این موقعیت جغرافیایی می‌تواند مانع حذف ایران از معادلات منطقه‌ای شود و هزینه هرگونه اقدام نظامی یا فشار یک‌جانبه را برای طرف مقابل افزایش دهد. اما همین موقعیت، مسئولیتی سنگین نیز به همراه دارد؛ زیرا هر تصمیم غیردقیق درباره این آبراه، ممکن است پیش از آنکه دیگران را متأثر کند، به خود ایران بازگردد. مسئله اصلی، وجود یا نبود قدرت در هرمز نیست؛ مسئله، چگونگی به‌کارگیری این قدرت، زمان استفاده از آن و میزان عقلانیتی است که بر تصمیم‌گیری حاکم می‌شود. از همین منظر، هرمز را نباید صرفا یک «برگ برنده» دانست. در ادبیات مذاکره، برگ برنده ابزاری است که می‌توان آن را در زمان مناسب آشکار کرد، پنهان نگه داشت یا در ازای امتیازی به کار گرفت. اما هرمز از این جنس نیست. هرمز نه کارتی در دست سیاست‌مداران، بلکه بخشی از صحنه بازی است؛ صحنه‌ای که همه بازیگران، خواه بخواهند و خواه نخواهند، ناگزیر از حضور در آن هستند. دولت‌ها می‌آیند و می‌روند، ائتلاف‌ها شکل می‌گیرند و از میان می‌روند و راهبردها تغییر می‌کنند، اما جغرافیا باقی می‌ماند. تا زمانی که بخش مهمی از انرژی و تجارت جهانی از این مسیر عبور می‌کند، هرمز نیز در مرکز محاسبات ژئوپلیتیکی جهان باقی خواهد ماند. اما جغرافیا به‌تنهایی قدرت راهبردی نمی‌آفریند. جغرافیا تنها ظرفیت را فراهم می‌کند؛ تبدیل این ظرفیت به قدرت، نیازمند شناخت، تجربه، سازمان، آمادگی و ممارست است. اگر امروز هرمز برای ایران چنین جایگاهی یافته است، این جایگاه حاصل یک تصمیم مقطعی یا یک شعار سیاسی نیست. پشت این ظرفیت، دهه‌ها شناخت دقیق آبراه، حضور مستمر، تمرین‌های مداوم، تجربه عملیاتی، انباشت تاکتیک و صبری طولانی نهفته است. قدرت در هرمز صرفا از موقعیت جغرافیایی ناشی نمی‌شود؛ از فهم جغرافیا زاده می‌شود. جغرافیا خاموش است؛ این انسان است که آن را به ظرفیتی راهبردی تبدیل می‌کند. آبراه وجود دارد، اما فهم آن، زیستن با آن، شناخت جریان‌ها، محدودیت‌ها و فرصت‌هایش و تبدیل این شناخت به ظرفیتی بازدارنده، حاصل دهه‌ها تجربه، ممارست و انباشت دانش عملی است. بسیاری از کسانی که سال‌های عمر خود را صرف شناخت هرمز کردند، شاید هرگز نامشان در صدر اخبار قرار نگرفت، اما آنان بخشی از حافظه راهبردی ایران را ساختند. از همین رو، قدرتی که امروز از آن در هرمز سخن گفته می‌شود، صرفا محصول تجهیزات یا فناوری نیست، بلکه نتیجه سال‌ها شناخت محیط عملیاتی، انباشت تجربه و پرورش توانایی‌هایی است که به‌آرامی شکل گرفته‌اند. فارغ از هر داوری سیاسی، می‌توان گفت تحولات اخیر نشان داد که ایران توانسته است این ظرفیت را از سطح یک توان بالقوه فراتر ببرد و آن را به بخشی از محاسبات عملیاتی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تبدیل کند. در مسائل راهبردی، بازدارندگی صرفا از داشتن تجهیزات ناشی نمی‌شود؛ آنچه بازدارندگی واقعی می‌آفریند، اطمینان طرف مقابل از وجود اراده، تجربه و توان به‌کارگیری آن ظرفیت‌هاست.


بخش سوم: عقلانیت راهبردی، حکمرانی و آزمون هرمز
اما هر مزیت راهبردی، به همان اندازه که به دشواری به دست می‌آید، می‌تواند با تصمیمی غیردقیق بخشی از ارزش خود را از دست بدهد. درست در همین نقطه، عقلانیت اهمیت تعیین‌کننده پیدا می‌کند. بزرگ‌ترین خطر برای هر مزیت راهبردی آن است که از قلمرو محاسبه خارج و به قلمرو شعار وارد شود. قدرت واقعی صرفا در توان به‌کارگیری یک ظرفیت نیست، بلکه در توان مدیریت، حفظ و استفاده سنجیده از آن نیز هست. تحولات اخیر نشان داد که هرمز می‌تواند با محدودشدن، گشوده‌شدن، هدایت مسیرهای عبور و ایجاد قواعد عملیاتی، بر رفتار دیگر بازیگران اثر بگذارد و آنان را ناگزیر از بازتنظیم محاسبات خود کند. اما ارزش راهبردی این ظرفیت دقیقا در همین است که همواره در محاسبات طرف مقابل حضور داشته باشد، نه آنکه لزوما در هر بحران به مصرف برسد. از سوی دیگر، محاصره دریایی، محدودسازی صادرات نفت و افزایش فشار بر مسیرهای دریایی نیز بر واقعیتی انکارناپذیر استوار است: اقتصاد ایران همچنان به مسیرهایی وابسته است که در شرایط بحران می‌توانند آسیب‌پذیر باشند. از همین رو، گزندگی هرمز تنها متوجه دیگران نیست؛ این ویژگی، ضعف‌های درونی ما را نیز آشکار می‌کند. هر اندازه که این آبراه می‌تواند برای رقبا و دشمنان هزینه ایجاد کند، در صورت نبود آمادگی اقتصادی، انسجام اجتماعی و تصمیم‌گیری عقلانی، همان اندازه نیز قادر است هزینه‌های سنگینی بر خود ایران تحمیل کند. از این منظر، گزندگی هرمز تنها یک مفهوم ژئوپلیتیکی نیست؛ آینه‌ای است که کیفیت حکمرانی را نیز بازتاب می‌دهد. هرگاه اقتصاد ملی تاب‌آور نباشد، سرمایه اجتماعی فرسوده شود و هیجان جای عقلانیت را در تصمیم‌گیری بگیرد، همان ظرفیتی که می‌تواند عامل بازدارندگی باشد، ممکن است به سرچشمه آسیب‌پذیری تبدیل شود. جغرافیا فرصت می‌آفریند، اما این کیفیت حکمرانی است که تعیین می‌کند آن فرصت به امنیت بینجامد یا به بحران.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.