جنگ و دوگانهسازیهای کاذب
جنگ وارد پنجمین هفته خود شده است و اگر اراده ای برای خاتمه آن در دو طرف وجود نداشته باشد ، می تواند همچنان تداوم یابد و هر روز بر تباهی های آن افزوده بی آنکه حتی خواسته های شروع کنندگان و جنگ طلبان را برآورده کرده باشد. پنجمین هفته، زمان مهمی است چرا که در آغاز این جنگ بی معنا و ویرانگر و غیر انسانی چنین عنوان می شد که ظرف چهار تا شش هفته کار تمام شده و اهداف جنگ طلبان محقق می شود. اما چنانکه مشخص است و از ابتدا هم برای افراد بی طرف و صلح طلبان مشخص بود ، چنین زمانبندی هایی اگر از ساده انگاری نبوده باشد صرفا وعده هایی بوده است تا افکار عمومی را برای کم هزینه و آسان و زودگذر بودن این تصمیم غیر معقول با خود همراه سازند.
«سیاست، سوراخ کردن محکم و آهسته تختهسنگها است. این کار هم به اشتیاق و هم به رویکرد منطقی نیاز دارد» (ماکس وبر).
جنگ وارد پنجمین هفته خود شده است و اگر اراده ای برای خاتمه آن در دو طرف وجود نداشته باشد ، می تواند همچنان تداوم یابد و هر روز بر تباهی های آن افزوده بی آنکه حتی خواسته های شروع کنندگان و جنگ طلبان را برآورده کرده باشد. پنجمین هفته، زمان مهمی است چرا که در آغاز این جنگ بی معنا و ویرانگر و غیر انسانی چنین عنوان می شد که ظرف چهار تا شش هفته کار تمام شده و اهداف جنگ طلبان محقق می شود. اما چنانکه مشخص است و از ابتدا هم برای افراد بی طرف و صلح طلبان مشخص بود ، چنین زمانبندی هایی اگر از ساده انگاری نبوده باشد صرفا وعده هایی بوده است تا افکار عمومی را برای کم هزینه و آسان و زودگذر بودن این تصمیم غیر معقول با خود همراه سازند.
اما جنگ از سوی مخالفان آن از همان ابتدا محکوم شده و آن را نه در خدمت ارتقا آزادی و رهایی و گشایش افق رفاه و توسعه بلکه در تضاد با آنها و در جهت هر چه بسته تر و امنیتی تر شدن فضا و انفعال و اضطراب و ایجاد خرابی و ویرانی و سختی معیشت و کسب و کار و...برآورد می شد که طبیعت هر جنگی است.
آنچه شاید در این میان مانند خود جنگ و آسیب های بس ناگوار آن آزار دهنده است، طرفداری افرادی از آحاد جامعه از این پدیده شوم ویرانگر است. افرادی که کمتر منفعتی از قبل آن داشته و از منظر غیر منفعتی (منظور منفعت مستقیم است والا به تعبیری هر عمل انسانی سوای ارزشگذاری ها ریشه در منفعتی دارد) از این پدیده در کشورمان دفاع می کنند. منظور البته خارج نشینانی نیست که بدور از بمب و موشکی که بر سر هموطنان شان فرود می آید، همچنان خواهان تداوم این جنگ اند و حتی در حمایت از آن قلمفرسایی و قدم فرمایی می کنند، که البته وااسفا! بلکه منظور هموطنانی است که در داخل کشور و در زیر بمب و موشک همچنان بر این باورند که جز جنگ و تجاوز خارجی برای تحول ساختار سیاسی و گشودگی اقتصادی و تحقق پیشرفت و توسعه راهی دیگر وجود ندارد.
مهمترین استدلال این گروه از افراد آن است که تلاش های انجام شده در طی دو سه دهه اخیر ، بخصوص از پس خرداد 76 به بعد همچون: مشارکت بالا در چندین انتخابات ریاست جمهوری و مجلس و شوراها و خبرگان و تحولات اعتراضی در نقاط عطفی همچون سال 88 و 1401 و دی ماه 1404 نتوانست موجد تحولی ملموس شود و صدای جامعه برای مطالبه تغییر در نظام حکمرانی از مجرای قوانین اساسی و عادی را به گوش مسئولان و تصمیم گیران برساند فلذا راهی جز امید به تغییر از بیرون حتی با بمب و موشک قدرت های خارجی باقی نمانده است. این افراد بعضا عادی و کوچه و خیابان که یقینا نمی توان به آنان انگ همراهی با دشمن و عدم میهن پرستی و یا انواع انگ های ناشایستی را زد که این روزها باب شده ، از دردی سخن می گویند که متاسفانه تا حد بسیاری واقعیت دارد و وضعیت امروز یکی از نتایج آن است. شاید چند نامه سرگشاده نوشته شده از پس جنگ دوازده روزه و از جمله مهمترین آنها نامه 180 اقتصاددان و استاد دانشگاه (وقت تغییر پارادیم _ دنیای اقتصاد_ 17/4/1404) و... بیانگر آن نارضایتی ها وهشدارها و ضرورت تغییر و تحول بوده است، صداهایی که متاسفانه شنیده نشد.
بر این اساس این نکته مهم را می توان متذکر شد که در این لحظات خطیر تاریخی، راه خروج از این نشنیدن ها و بی توجهی ها و... نه توجیه و تایید جنگ و ...بلکه اتفاقا تاکید بر تداوم مبارزات مدنی و سیاست ورزی داخلی با سازماندهی فکری و اجتماعی و تشکلی قدرتمندتر است. چنانکه در طی گذر این چند دهه تحولات عمیق اجتماعی و فرهنگی واقع شده که زیر بنای هر توسعه و پیشرفت اقتصادی و دمکراسی و تقویت مدنیت و.... بوده است، از خواست قانون خواهی تا اهمیت حق رای و حقوق و آزادی های فردی و...
مروری بر روند و تحولات سیاسی در کشورهای موفق و توسعه یافته و نیز تجارب تاریخی کشورمان در طی چند دهه اخیر بیانگر آن است که توسعه و دموکراسی امری زمانبر و از مسیر ایجاد بسترهای لازم و وجود حاملان توسعه و دمکراسی ممکن است. دمکراسی و حقوق بشر ، حاملان خود را می خواهد و نهادهای خود را می طلبد که در گذر زمان و با تقلا و تلاش و شکست خوردن و بر پای خاستن و دوباره تلاش کردن و... ممکن می شود همچون کودکی که راه رفتن و سخن گفتن و... را می آموزد و متناسب با تجارب خود، موفقیت آینده خود را رقم می زند.
اکنون اما شاید بیش از هر زمان دیگری در طی چند هفته اخیر به یک توافق نزدیک شده ایم و این علیرغم شروطی است که دو طرف برای این توافق عنوان کرده اند.آنچه بطور تقریبا رسمی در خبرگزاری های معتبر بعنوان پاسخ ایران به پیشنهادهای آمریکا عنوان شده سه شرط ، پایان تجاوز و ترور و تضمین عدم تکرار آن و پرداخت خسارت و غرامت و حاکمیت کشورمان بر تنگه هرمز است (تسنیم_6/1/1404) البته این سه شرط در ادامه مطالباتی است که در دور دوم مذاکرات در ژنو به طرف مقابل ارائه شده بود که از ماهیت آن چندان اطلاعی در دست نیست.در طرف دیگر یعنی آمریکا نیز با توجه افزایش فشارهای داخلی به رییس جمهور این کشور و بحرانی شدن بازار انرژی و سایر بازارهای اقتصادی در جهان و نزدیک شدن به برگزاری جام جهانی فوتبال و انتخابات میان دوره ای در آمریکا و...این کشور نیز چاره ای جز خاتمه دادن به این جنگ متوهمانه و تن دادن به دیپلماسی ندارد.
آنچه در این میان باید بدان توجه بسیار نمود آن است که هر راه حلی برای این جنگ و گذار از این وضعیت بس دردناک و خطیر بصورتی پایدار و در جهت جبران خرابی ها و ویرانی ها، تاکید نظام حکمرانی بر تضمین حقوق و آزادی های مردم است. همان مردمی که در این روزهای سخت و در مقابل بمباران های طاقت فرسای بزرگترین قدرت های نظامی جهان و منطقه تاب آوردند و محجوبانه به زندگی در زیر بمب و موشک و پهپاد ادامه دادند . گشایش فضای سیاسی و اجتماعی و پایان دادن به انحصارات اقتصادی و قدرت های مافیایی در این حوزه ، اصلی ضروری و تضمین کننده واقعی عدم تجاوز هر دشمن خارجی است. یادمان باشد جنگ ها و طمع ورزی های دشمنان خارجی زمانی آغاز شده و لهیب می کشد که سرمایه اجتماعی حکومت ها کاهش و شکاف دولت _ ملت افزایش می یابد و دوگانه های کاذب "خودی و غیرخودی" و... جایگزین فضای خاکستری و همکاری و تفاهم و منافع ملی و حقوق برابر شهروندی می شود که چنین مباد!