افسانه آزادی از لوله تفنگ
در طول تاریخ معاصر، جنگها اغلب با وعدههای بزرگ آغاز شدهاند؛ وعدههایی درباره آزادی، امنیت یا آغاز فصلی روشن برای مردمی که گفته میشود تنها یک گام تا رهایی فاصله دارند. اما تجربه بسیاری از جوامعی که در دهههای گذشته درگیر جنگ شدهاند نشان میدهد فاصله میان این وعدهها و واقعیت جنگ عمیقتر از آن است که در آغاز تصور میشود. آنچه پس از فروکش کردن صدای توپخانه باقی میماند، نه گسترش آزادیهای پایدار و نه رفاه اقتصادی، بلکه اختلال در سازوکارهای حکمرانی، بیثباتی اقتصادی و آسیبهای اجتماعی است؛ روندی که در بسیاری از مطالعات علوم سیاسی و اقتصاد سیاسی به عنوان یکی از پیامدهای ساختاری جنگ شناخته میشود.
سعید خادمی*
در طول تاریخ معاصر، جنگها اغلب با وعدههای بزرگ آغاز شدهاند؛ وعدههایی درباره آزادی، امنیت یا آغاز فصلی روشن برای مردمی که گفته میشود تنها یک گام تا رهایی فاصله دارند. اما تجربه بسیاری از جوامعی که در دهههای گذشته درگیر جنگ شدهاند نشان میدهد فاصله میان این وعدهها و واقعیت جنگ عمیقتر از آن است که در آغاز تصور میشود. آنچه پس از فروکش کردن صدای توپخانه باقی میماند، نه گسترش آزادیهای پایدار و نه رفاه اقتصادی، بلکه اختلال در سازوکارهای حکمرانی، بیثباتی اقتصادی و آسیبهای اجتماعی است؛ روندی که در بسیاری از مطالعات علوم سیاسی و اقتصاد سیاسی به عنوان یکی از پیامدهای ساختاری جنگ شناخته میشود.
مشکل اساسی آنجاست که جنگ، برخلاف تصور رایج، نمیتواند نهادهایی را بسازد که بستر واقعی آزادی و توسعهاند. نیروی نظامی ممکن است حکومتی را سرنگون کند یا موازنه قدرت را تغییر دهد، اما قادر نیست نهادهای کارآمد، قواعد پایدار حکمرانی و اعتماد عمومی را خلق کند. ساختار دولت، رابطه قدرت با جامعه، قواعد رقابت سیاسی و شبکههای اعتماد اجتماعی محصول فرآیندهای تاریخی طولانی و پیچیدهاند؛ فرآیندهایی که با خشونت نه تسریع میشوند و نه میانبُر میخورند. از همین رو بسیاری از پژوهشگران توسعه تأکید کردهاند که مسیر پایدار اصلاحات سیاسی و اقتصادی بیش از آنکه محصول شوکهای بیرونی باشد، نتیجه شکلگیری تدریجی نهادهای باثبات و پاسخگو است.
اقتصاد نیز روایت مشابهی دارد. جنگ سرمایهگذاری را میخشکاند، ریسک اقتصادی را افزایش میدهد و منابع مالی را از مسیر تولید به سوی هزینههای نظامی منحرف میکند. هنگامی که کشوری مستقیماً وارد میدان جنگ میشود، بخش قابل توجهی از ظرفیت اقتصادی آن ناگزیر به جای توسعه، صرف تأمین هزینههای درگیری میشود؛ روندی که معمولاً با افزایش بدهی عمومی، فشارهای تورمی، خروج سرمایه و تضعیف تابآوری اقتصادی همراه است. مطالعات اقتصادی متعدد، از جمله پژوهشهای «پروژه هزینههای جنگ» در دانشگاه براون، نشان میدهد که درگیریهای نظامی در بلندمدت رشد اقتصادی را تضعیف و سرمایهگذاری را کاهش میدهد.
البته تولیدکنندگان بزرگ تجهیزات دفاعی، ممکن است از افزایش تقاضای تسلیحاتی سودهای مقطعی به دست آورند. با این حال، این نوع رونق محدود، بخشی و وابسته به تداوم تنش است و به ندرت میتواند به رفاه پایدار و متوازن در سطح کل اقتصاد تبدیل شود؛ نکتهای که گزارشهای مؤسسه پژوهشهای صلح استکهلم نیز بارها بر آن تأکید کردهاند.
در سطح اجتماعی نیز پیامدهای جنگ به همان اندازه عمیق و ماندگار است. اعتماد عمومی، که ستون فقرات هر جامعهای به شمار میرود، در فضای درگیریهای طولانی آسیب میبیند. قطبیشدن سیاسی، نااطمینانی نسبت به آینده، مهاجرتهای اجباری و گسترش احساس ناامنی، روند بازسازی اجتماعی را دشوارتر میکند. در چنین شرایطی حتی بازگشت ثبات سیاسی نیز بهتنهایی کافی نیست، زیرا بازسازی سرمایه اجتماعی معمولاً زمانبرتر و پیچیدهتر از بازسازی زیرساختهای فیزیکی است.
از منظر اقتصاد نهادی نیز خشونت و بیثباتی قواعد بازی اقتصادی را مختل میکند. داگلاس نورث، برنده جایزه نوبل اقتصاد، سالها پیش هشدار داده بود که خشونت سازمانیافته آینده اقتصادی را غیرقابل پیشبینی میکند و هزینههای مبادله را افزایش میدهد. به همین دلیل تجربههای تاریخی نشان میدهد حتی زمانی که یک درگیری نظامی برای یکی از طرفها با دستاوردهای میدانی پایان مییابد، آثار اقتصادی و نهادی آن جنگ تا سالها در ساختار جامعه باقی میماند و مسیر توسعه را کند و پرهزینه میکند.
با این همه، روایت ساده و جذاب «آزادی از لوله تفنگ» همچنان در بسیاری از گفتمانهای سیاسی تکرار میشود. این روایت وعده میدهد که با یک ضربه قاطع میتوان مسائل پیچیده تاریخی و نهادی را حل کرد. اما تجربههای تاریخی بارها نشان دادهاند که جنگ، حتی زمانی که با اهداف بزرگ آغاز میشود، اغلب به چرخهای از بیثباتی و هزینههای بلندمدت منتهی میشود.
بی تردید مسیری که یک جامعه را به آزادی، رفاه و ثبات پایدار میرساند، نه از میان دود و آتش، بلکه از دل نهادهای کارآمد، حکمرانی پاسخگو، سرمایه اجتماعی قدرتمند و سیاستورزی عقلانی عبور میکند. این مسیر شاید کندتر و کمهیجانتر باشد، اما تجربه تاریخ نشان میدهد تنها راهی است که میتواند آزادی را پایدار، رفاه را ملموس و آینده را قابل پیشبینی کند. جنگ، حتی در خوشبینانهترین روایتها، چنین ظرفیتی ندارد.
درست به همین دلیل است که افسانه آزادی از لوله تفنگ، هرچند درخشان در وعده و تاریک در نتیجه، همچنان یک افسانه است.
* مشاور رئیس سازمان بهزیستی کشور و راهبر روابط عمومی و امور بین الملل