روانشناسی جنگ
«روانسیاسی» (به سیاق روانشناسی) در جنگ را جدی بگیریم و به پیامدهای مخرب آن برای توده ایرانی بپردازیم. مردم ما در معرض بزرگترین حملات روانی هستند و از هر سو تیر فتنه بر آنان میبارد.
«روانسیاسی» (به سیاق روانشناسی) در جنگ را جدی بگیریم و به پیامدهای مخرب آن برای توده ایرانی بپردازیم. مردم ما در معرض بزرگترین حملات روانی هستند و از هر سو تیر فتنه بر آنان میبارد. اگر نگران بمبارانها و زیرساختها و جان عزیزان خود هستیم، باید به بمباران روانی مردمان که از سوی دوست و دشمن در جریان است، حساس باشیم و سعی در دفاع از روان مردم خود کنیم. در رسانههای اجتماعی مطالب بسیاری منتشر میشود که خواسته یا ناخواسته در قالب روانسیاسی جنگ درمیآید. برای نمونه هفته گذشته مطلبی با این عنوان مشاهده کردم: «تهدیدهای کمسابقه مقامهای ارشد آمریکا علیه ایران». تصورم این بود که این مقامها سخن جدیدی علیه ایران گفتهاند. وقتی متن را خواندم، هیچ تهدید جدیدی در آن ندیدم. سخنان مقامات آمریکایی این بود:
«هگزت: آمریکا در برابر تهدیدهای ایران عقبنشینی نخواهد کرد و به پیشروی خود ادامه میدهد و در صورت لزوم از قدرت نظامی خود استفاده میکند.
روبیو: واشینگتن اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هستهای دست پیدا کند.
وزیر خزانهداری آمریکا: فشار اقتصادی علیه ایران همچنان یکی از ابزارهای اصلی واشینگتن است.
فرمانده سنتکام آمریکا: ارتش آمریکا برای مقابله با تهدیدهای احتمالی ایران آماده است».
آیا تهدید جدیدی در این سخنان میبینید؟ همه اینها همان اقدامات و تهدیداتی است که سالها بر ضد ایران جریان دارد. تنها اثری که این مطلب دارد، یک جنگ روانی است که علیه خود به کار گرفتهایم و البته اثر دیگر آن است که «فالوئر» بیشتری جذب کردهایم؛ یعنی در میانه خونابه جنگ، نان و نام خود میجوییم و التهاب و اضطراب را به دلهای مردمان خود روان کردهایم. «مهندسی هراس» یعنی بستهبندی «اخبار کهنه» در لفاف «فوریت بیسابقه» و یعنی از التهابآفرینی به دل مردم خود در پی کسب منافع یا جذب طرفدار سیاسی باشیم. میبینیم که یک تیتر ساده باد فتنهای است که خاک تیره بر چشم آدمیان میزند و نقش «دشمنان درون حصار» را بازی میکند.
«روانسیاسی» را در دو وجه به کار میبرم؛ یکی به معنای آسیب روانی و دیگری بهعنوان حوزهای مطالعاتی که به رابطه قدرت و روان میپردازد. اینکه چگونه فرد با قدرت اجتماعی-سیاسی ارتباط روانی برقرار میکند و چگونه عشق و تنفر سیاسی در روان او گسترش مییابد، موضوع این حوزه مطالعاتی است. فرد روانسیاسیشده تنها یک معیار در زندگیاش برای قضاوت دارد و آن هم مفهوم قدرت است. نه اینکه در پی کسب قدرت باشد، نه لزوما! مسئله بسیار فراتر از اینهاست. او حتی ممکن است در پی جاه و مقام سیاسی هم نباشد اما قضاوتش در همهجا آغشته به قدرت است؛ قضاوتش در همهجا سیاسی است: نهتنها درباره مالیاتی که میدهد، هزینه آب و برقی که میپردازد، نمایندهای برمیگزیند، انتخاباتی که مشارکت میکند یا نمیکند، بلکه در گلی که میبوید، عطری که میخرد، لباسی که میپوشد یا دیگران میپوشند یا میپوشانند، گربهای که میبیند، زبالهای که پرت میکند، همسری که بر میگزیند، مسافرتی که میرود، همه و همه را سیاسی و معطوف به قدرت عمومی میبیند و قضاوت میکند. فوتبال را بهگونهای سیاسی میبیند که آندرانیک اسکندریان را هم شیعی و تیم ملی فوتبال را تیم فوتبال جمهوری اسلامی میبیند. توتالیتاریسم، این بار نه از محیط سیاسی بلکه از عمق وجود او و از روان او برمیخیزد تا همه چیز را سیاسی کند.
توتالیتاریسم معطوف به قدرت است؛ چه از درون، چه از بیرون. رسانههای توتالیتر پدیده دوران ما هستند، همچون دولتهای توتالیتر. هدف رسانههای توتالیتر این است که همه چیز را در روان آدمیان سیاسی کنند. قضاوت، حکمت، انسانیت، وجدان، رأفت و شفقت همگی در زیر سایه سهمگین سیاست و با شاقول قدرت سنجیده میشوند. هجمه رسانهای در پی تسخیر روان است. توتالیتاریسم فقط ویژگی دولتها نیست بلکه ویژگی رسانههای عمومی، رسانههای اجتماعی و حتی افراد نیز هست؛ یعنی عرصه روان آدمیان، عرصه تسخیر و میدان مبارزه است. در این میدان خود او، هم بازی میکند، هم بازی میدهد و هم بازی میخورد. در میدانی از سیالیت نامرئی روانها، شمشیرهای آهیخته است که هر کس میزند و میخورد و میکشد و کشته میشود، بدون اینکه خونی ریخته شود. در این میدان، روانهایی در سکوت شبانه میمیرند و در تاریکی درون اسیر میشوند و در غروب دلتنگیها نومید میشوند و در شب تنهاییها دفن میشوند.
روانسیاسی به مطالعه این مبارزه قدرت روانی و تسخیر روحی و کشتار امید و آرزوی انسانی معطوف است. ما همه درگیر روانسیاسی به سبک خود هستیم. از استاد دانشگاهی که سرمقاله مینویسد و روان دیگران را سیاسیشده میبیند درگیر روانسیاسی است تا آنگاه که فردوسیپور، فغانی را به برنامهاش دعوت میکند، تا آنکه او را از برنامه 90 اخراج کرد و اینک 360 را هم بر او بست، تا آنکه منتظر شکست «تیم فوتبال جمهوری اسلامی» است، همگی نشان از روانِ سیاسیشده ما دارد.
اینک که جنگی رخ داده، وزن روانی رفتار و گفتار ما بیش از زمان صلح است. جنگ روانی فقط توسط آمریکا و اسرائیل رخ نمیدهد، بلکه خود ما نیز با ابزارهای رسانهای که در اختیار داریم، بازیگر جنگ روانی هستیم. میدان روانی جنگ آمریکا علیه ایران میدان بزرگی است که هرکس در هر گوشه آن تأثیرگذار است؛ همه ما بازیگر این میدانیم و درگیر «روانسیاسی» شدهایم.
در این میدان برای آنکه سالم و سربلند بیرون بیاییم، باید همواره خود را ارزیابی کنیم و ارزشهای دینی، منافع ملی و ملاحظات تاریخی را در نظر آوریم و انگیزههای شخصی خود را که گاه حق و گاه ناحق است، کنار بگذاریم. وجدان ما آدمیان نیاز به خلوت، نهیب و سرزنش دارد تا در هنگامههای بحران، مطالبات ناحق خود را شناسایی کنیم و گاه نیز از مطالبات حق خود به خاطر منافع ملی و ارزشهای دینی-انسانی گذر کنیم. میدانیم آمریکا به ناحق کمر به تخریب، تضعیف و تسلیم ایران بسته است. هدف از فشارهای اقتصادی و تحریمهای آمریکایی برای آن بوده است ما را به این نقطه جوش برسانند تا در ما اختلال روانی-تحلیلی پدید آورند. همه ما در معرض آلودهشدن به جنگ روانی هستیم؛ همه. اگر ما از هر سوی اقتصاد، سیاست، فرهنگ و رسانه رنج بسیار دیده باشیم، روان ما در وقت مقتضی در پی تلافی است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.