|

مانیفست شکست

‌حکمت یعنی آگاهی از محدودیت‌های خود. از این منظر، مردمِ ایام قدیم پیش از مردم کنونی به محدودیت‌های خود واقف بودند. با علم به این محدودیت‌ها با پرتاب‌شدگی به هستی کنار آمده بودند و نیستی برایشان عدم نبود. مرگ، حیات دوباره در جهانی دیگر بود. آنان به‌ندرت خود را بر لبه مغاک می‌دیدند.

احمد غلامی نویسنده و روزنامه‌نگار

‌حکمت یعنی آگاهی از محدودیت‌های خود. از این منظر، مردمِ ایام قدیم پیش از مردم کنونی به محدودیت‌های خود واقف بودند. با علم به این محدودیت‌ها با پرتاب‌شدگی به هستی کنار آمده بودند و نیستی برایشان عدم نبود. مرگ، حیات دوباره در جهانی دیگر بود. آنان به‌ندرت خود را بر لبه مغاک می‌دیدند.

اضطراب پرت‌شدگی به هستی و تیرگی مرگ را باور به حیات اخروی تحمل‌پذیر کرده بود. حکمت یعنی آگاهی از محدودیت‌های خود. از این منظر فلسفه به زندگی روزمره‌شان راه یافته بود. گاه بارقه‌ای از این زندگی حکیمانه در زبان‌شان تجلی پیدا می‌کرد؛ تعابیری مانند «ظاهر و باطن» که امروزه به‌ندرت شنیده می‌شود. مردم برای اینکه نشان بدهند در کردار و گفتار خود صادق هستند، از این تعبیر استفاده می‌کردند. ظاهر و باطن همین است که می‌بینید. یعنی نیازی به کشف و تفسیر باطن وجود ندارد. عیان‌بودگی درون، راه را بر تجسس و تفسیر ناصواب می‌بست. یکی‌بودگی ظاهر و باطن به ریا مجال بروز نمی‌داد. حتی کاسبان حبیب خدا بودند و حرف‌شان باورپذیر بود و سودشان در قناعت. هنوز سرمایه‌داری کالبد آدم‌ها را آن‌چنان که باید تسخیر نکرده بود. با اینکه مردم دانشی خُرد داشتند اما با حکمت زندگی می‌کردند. زندگی حکیمانه یعنی حضور در خود. آنان هنگام سفر تصمیم‌های مهم و حیاتی نمی‌گرفتند و حتی گاه وصیت می‌کردند، چراکه باور داشتند «المسافر کالمجنون»، یعنی مسافر در خودش حضور ندارد. این حضور مترادف با آرامش بود. حضور و پرتاب‌‌شدگی به هستی به خواست قدرتی فراتر از آدم‌ها و حوادث زمینی صورت گرفته بود. قادر متعال معنای بودن‌شان بود. حاضر در برابر خالق و مهم‌تر از آن حضور در کالبد خود. هیچ‌کس قادر نیست از کالبد خود بیرون بجهد، اما می‌تواند در کالبدش گم و سرگردان بشود. آدمِ امروزه در کالبدش گم شده است. ما اسیر راه‌ها و پیچ‌های انحرافی شده‌ایم و حضورمان را از دست داده‌ایم و این دستاورد جهان سرمایه‌داری است؛ خصم ما که به آن می‌بالیم و به بندگی‌اش مشتاقانه تن می‌دهیم و در رقابتی نفس‌گیر برده این جهان فربینده می‌شویم. چنان از سرمایه‌داری و بازار آزاد دفاع می‌کنیم که گویا تنها راه نجات همین است. سرمایه‌داری، ایدئولوژی دنیای مدرن است که با حضور و حکمت همخوانی ندارد؛ چراکه بشر قادر است به هر آنچه اراده و طلب کند، دست یابد. ناکامی در اینجا یک مقصر بیشتر ندارد و آن‌هم آدمی است. از این‌رو است که جهان پر از نویسندگان، شاعران، عارفان، شیادان، مهندسان، عالمان، قماربازان، ورزشکاران، پزشکان و...‌ ورشکسته است. ناکامان جهان سرمایه‌داری که نتوانستند از این اسب تیزپای سواری بگیرند. بسیاری هم این اسب تیزپا را رام خود کرده‌اند و اینک از روی هزاران هزار جسد ناکام می‌تازند. نام‌ بسیاری از این سوارکاران را می‌توان برشمرد، اما هیچ‌کس چهره واقعی این وضعیت را به‌خوبی دونالد ترامپ عیان نکرده است. او هدیه خداوندگار است برای طرفداران وطنی بازار آزاد و سرمایه‌داری! کسانی که سال‌ها از بازار آزاد همچون یک مانیفست سخن گفته‌اند و در هیئت اقتصاددان و کارشناس مبرز اقتصادی، دهه‌ها دولت‌ها را به مسیر دلخواه هدایت کردند. اینک که این کشتی به گل نشسته است، آنان همچون اپوزیسیون‌های فرهیخته تذکر می‌دهند که سخنان‌شا‌ن به‌خوبی درک و اجرا نشده است.

اینان بیش از هرکسی به راه و رسم موفقیت در سرمایه‌داری آشنا هستند. در سرمایه‌داری آن‌ که شکست می‌خورد از بی‌لیاقتی خود است. سرمایه‌داری امروز این باور را تصریح کرده است که آدمی برای نیل به اهداف خود کوچک‌ترین محدودیتی ندارد. انسان قادر است به هرچه اراده و تخیل می‌کند، دست یابد. با این نگرش به جهان، آدمی همواره تشنه فرارَوی از حال و رسیدن به آینده است. در این وضعیت، حکمت از دست می‌رود؛ چراکه خیره‌سری سرمایه‌داری هیچ محدودیتی را برنمی‌تابد و این‌گونه القا می‌کند که اگر محدودیتی وجود دارد، از ناتوانی آدمی است که برای موفقیت به قدر کفایت تلاش نکرده است. اما آنچه دیگر عیان شده، این است که سیاست‌های نئولیبرال با تقلیل آزادی به آزادی بازار، موجب تضعیف دموکراسی‌ها شده و چه‌بسا معنا و امکان نیل به دموکراسی را دشوارتر کرده است. انسان امروز باید آینده را از دست سرمایه‌داری نجات بدهد تا امکان تصور آینده‌ای متکی به آزادی و عدالت فراهم شود‌؛ و این مهم هرگز رخ نخواهد داد مگر اینکه به حکمت و حضور بازگردد، به رستاخیز معنا. آینده را می‌توان از طریق گذشته نجات داد و نگذاشت انسان عطش خود را با سراب آینده سیراب کند. باید محدودیت‌های انسان را پذیرفت. حکمت یعنی آگاهی از محدودیت‌ خود و حضور در کالبد خود؛ حضوری که سالیان سال است در ما غایب است.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.