|
کدخبر: 304607

به مناسبت بیست‌و‌هفتمین سال درگذشت اولین نخست‌وزیر انقلاب

بازرگان پس از دولت موقت

‌امیرحسین جعفری : سی‌ام دی‌ماه مصادف بود با درگذشت نخستین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی ایران. بازرگان برای چهره‌های سیاسی دهه 60 یادآور دولتی است که اعضای کابینه‌اش كروات می‌زنند و انقلابی‌گری پررنگ برای آنها قابل هضم نیست؛ دولتی كه پس از تسخیر سفارت آمریكا قبل از یك‌سالگی خود به غبار تاریخ پیوست و اعضای آن به‌جز حضور در مجلس اول دیگر فرصتی برای بروز و ظهور سیاسی در چارچوب قدرت نیافتند.
اما بازرگان پس از دولت موقت نیز هنوز تلاش می‌كرد در صحنه سیاسی بروز و ظهور داشته باشد؛ از‌جمله اینكه پس از پایان دولت موقت هنوز شورای انقلاب به كار خود ادامه می‌داد و بازرگان نیز یكی از اعضای اصلی آن بود. پس از پایان عمر شورای انقلاب، با ثبت‌نام در انتخابات نخستین دوره مجلس از تهران با یک‌میلیون‌و 447 هزار رأی وارد پارلمان شد و چهار سال پر‌فراز‌و‌نشیب را در كنار دیگر انقلابیون ادامه داد. چهار‌سالی كه دیگر اعضای دولت موقت و نزدیکان‌شان پس از وقایع خرداد 60 بروز و ظهوری جدی در سیاست نداشتند و كشور عملا به دست حزب جمهوری اسلامی اداره می‌شد. هرچند بازرگان در دوران پر‌ماجرایی عضو مجلس اول بود؛ اما در تصمیم‌گیری‌های نهایی و تحولات مهم نام او چندان شنیده نمی‌شد و فضای مجلس نخست هم کاملا علیه او و جریان دولت موقت بود. یكی از نطق‌های او در مرداد‌ماه 1360 با شعارهای صادق خلخالی نیمه‌تمام ماند. بخشی از نطق بازرگان را در ادامه می‌خوانیم: «از این تریبون از رهبر عالی‌قدر انقلاب و مراجع عظام، رئیس‌جمهور، هیئت دولت و نهادهای انقلاب، شورای نگهبان، شورای عالی قضائی و مخصوصا از برادران و خواهران نمایندگان مجلس و همه گروه‌ها و مردم ایران استمداد می‌کنم که از هر راه که می‌توانند به این بلیه بزرگ پایان دهند و همگی به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و قرآن کریم گردن نهند و با توجه به اوضاع بس خطیر و عواقب شومی که هیچ گروهی را در آن سود و پیروزی نخواهد بود، به توقف جریان و تجدیدنظر بپردازند که «ان تنصروا الله ینصرکم»‌.
در 15 مهر‌ماه 1360 نیز بازرگان نطق دوباره‌ای در مجلس داشت كه از سوی همان تیم قبلی با تنش روبه‌رو شد؛ تنش‌هایی كه در مواقع صحبت اعضای نهضت آزادی از‌جمله معین‌فر و یزدی در مجلس سابقه داشت. در مكاتبات مجلس در شرح این جلسه آمده است: «با کمال تأثر و با توسل به درگاه ذوالجلال باید اقرار کنیم که آتشی هولناک در کشور عزیزمان شعله‌ور گشته است. خرمن امت و دولت و دین را مورد تهدید قرار داده. کمتر کسی است که درصدد خاموش‌کردن آن برآید و بعضی می‌کوشند آتش را افروخته‌تر ساخته و بر خرمن طرف مقابل بیندازند. همه بلعیده می‌شوند. حوزه‌های علمیه از گل‌های سرسبد خود خالی می‌شود... برادران ارزنده غیر‌قابل‌جبران از مسئولان دولتی و لشکری و سپاه و کمیته به شهادت می‌رسند. به همراه جان‌ها اثاث و دارایی‌ها از بیت‌المال و از ملت به هدر می‌رود. افرادی بی‌گناه در معابر و منازل بی‌جهت کشته و معلول می‌شوند و همچنین نونهالان دختر و پسر کسان وابسته و هوادار که در درگیری‌های خیابانی ‌ قربانی التقاط و انحراف یا انتقام می‌گردند. نونهالانی که هرچه باشد، جگر‌گوشگان و پرورش‌یافتگان امید این مملکت‌اند. عاشق‌وار یا دیوانه‌وار، فداکار یا گناهکار، در طاس لغزنده افتاده‌اند. در‌حالی‌که هر طرف گروه مقابل را ‌مرتجع و ضد اسلام و عامل امپریالیسم می‌خواند، نه روحانیون ارجمند و مکتبی‌های غیرتمندمان از آمریکا وارد شده‌اند و نه جوانان جانباز در خانواده‌های آمریکایی زاییده و بزرگ گشته‌اند که بتوان مزدورشان خواند. پس چرا این‌ سان ریختن خون یکدیگر را مباح و بلکه واجب می‌شمارند. مصیبت‌بارتر از همه و حاصل خشونت‌ها و بی‌رحمی‌ها افزوده‌شدن ناراضی‌ها و انتقام‌خواهان و برگشت‌کنندگان از انقلاب و دین است‌.
با پایان دوره مجلس اول بازرگان كه هنوز به سیاست‌ورزی امید داشت، در انتخابات ریاست‌جمهوری دوره چهارم شركت كرد كه صلاحیت او از سوی شورای نگهبان رد شد. هاشمی‌رفسنجانی در خاطرات روزانه‌اش می‌نویسد: «در پی رد صلاحیت مهندس بازرگان رسانه‌های خارجی به تبلیغات وسیع و دامنه‌دار درباره ادعای نبود آزادی انتخابات در ایران پرداختند». او نکته مهمی را یادآور می‌شود و درباره نبود احتمال پیروزی جریان لیبرال می‌گوید: «البته مفسران سیاسی در رسانه‌های بین‌المللی بر نبود احتمال پیروزی مهندس بازرگان، حتی در صورت تأیید صلاحیت، اذعان داشتند. نهضت آزادی نیز با صدور بیانیه‌ای شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری را تحریم کرد».
هاشمی در فصل دیگری از خاطرات خود هم می‌گوید: «هرچند هیچ‌گاه دلایل انصراف بازرگان، از کاندیداتوری ریاست‌جمهوری اعلام نشد؛ اما به گفته آقایان دکتر سحابی، دکتر بنی‌اسدی و مهندس توسلی دو دلیل موجب انصراف شد، یکی اینکه امام خمینی، در دیداری که دکتر سحابی و مهندس بازرگان با ایشان داشتند، مخالفت خود را با کاندیدا‌شدن مهندس بازرگان اظهار کرد و البته توصیه کردند ایشان بهتر است برای مجلس شورا نامزد شوند. دیگر اینکه در نهضت آزادی اختلاف وجود داشت، گروهی معتقد بودند شایسته‌ترین فرد مهندس بازرگان است و باید او کاندیدا شود و در مقابل کسان دیگری مانند دکتر حسن ابراهیم حبیبی ـ که در آن زمان عضو نهضت آزادی بود ـ را برای نامزدی پیشنهاد می‌کردند. سرانجام در رأی‌گیری نهایی، کاندیداتوری حبیبی تصویب شد. با اینکه مهندس بازرگان همواره به‌عنوان کاندیدای منفرد مطرح بود و می‌توانست همچنان منفرد کاندیدا شود؛ اما پس از رأی‌گیری در شورای نهضت، خود او صلاح ندانست کاندیدای منفرد باشد؛ چرا‌که این کار می‌توانست به زیان نهضت آزادی تمام شود و حتی ممکن بود نوعی انشعاب تفسیر شود».
ناطق‌نوری نیز در کتاب خاطراتش می‌نویسد: «جلسات شورای نگهبان برای بررسی صلاحیت مهدی بازرگان از حد معمول هم بیشتر طول کشید و به علت اینکه او از امیرانتظام که جاسوس آمریکا بود و به حبس ابد محکوم شده است، دفاع کرد و گفت امیرانتظام هر کاری انجام داده‌اند، به دستور من بوده، به این جهت شورای نگهبان در مجموع صلاحیت او را رد کرد».
پس از این زمان بازرگان ناچار به خانه‌نشینی شد و اعضای نهضت نیز شرایط سختی را تجربه كردند و هیچ سمت مشخصی در دولت‌ها به آنها سپرده نشد. در سال 66 نیز علی‌اكبر محتشمی‌پور، وزیر سابق كشور، درباره حضور چهره‌های نهضت آزادی و نیرو‌های هم‌طیف و نزدیك به آن در انتخابات‌ها از امام طرح سؤال كرد. پاسخی که امام به این نامه داد، بسیار تند بود. نهضت آزادی البته در انتساب این نامه به شخص امام تشکیک وارد کرده است. محتشمی‌پور بعدها درباره آن نامه گفت: «آن نامه در شرایطی بود که اینها در دوران جنگ و در‌حالی‌که آحاد مردم در مقابل تجاوز همه‌جانبه قدرت‌های جهانی به رهبری صدام کاملا علیه ادامه جنگ موضع داشتند. این نامه‌ها و بیانیه‌ها همه‌جا پخش می‌شد و در خانه‌ها جلسه سخنرانی می‌گذاشتند و ادامه داشت. در دوره سوم مجلس زمزمه‌هایی شد که می‌خواهند لیست برای مجلس بدهند. بنده به‌عنوان مسئول امنیت کشور به این نتیجه رسیدم که اینها که الان تریبون دست‌شان نیست و در مجلس نیستند، این‌گونه با آرمان مردم می‌ستیزند. در‌حالی‌که در هیچ کشوری از دنیا در زمان جنگ به هیچ حزبی اجازه فعالیت داده نمی‌شد و کوچک‌ترین حرف علیه نظامیان مساوی نابودی آنهاست. اینها هر‌روز علیه رزمندگان حرف می‌زدند و از پشت خنجر می‌زدند. آن‌وقت به مجلس هم می‌خواستند بروند. گرچه ممکن بود رأی هم نیاورند؛ اما احتمال داشت چند نیروی آنها به مجلس برود و آن وقت نمی‌شد اوضاع را جمع کرد؛ بنابراین من نامه‌ای به امام نوشتم و سخنرانی‌ها و بیانیه‌های آنها را به پیوست ارسال کرده و از امام پرسیدم که آیا اینها می‌توانند وارد مجلس شوند؟ امام هم آن پاسخ را به نامه دادند».

‌امیرحسین جعفری : سی‌ام دی‌ماه مصادف بود با درگذشت نخستین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی ایران. بازرگان برای چهره‌های سیاسی دهه 60 یادآور دولتی است که اعضای کابینه‌اش كروات می‌زنند و انقلابی‌گری پررنگ برای آنها قابل هضم نیست؛ دولتی كه پس از تسخیر سفارت آمریكا قبل از یك‌سالگی خود به غبار تاریخ پیوست و اعضای آن به‌جز حضور در مجلس اول دیگر فرصتی برای بروز و ظهور سیاسی در چارچوب قدرت نیافتند.
اما بازرگان پس از دولت موقت نیز هنوز تلاش می‌كرد در صحنه سیاسی بروز و ظهور داشته باشد؛ از‌جمله اینكه پس از پایان دولت موقت هنوز شورای انقلاب به كار خود ادامه می‌داد و بازرگان نیز یكی از اعضای اصلی آن بود. پس از پایان عمر شورای انقلاب، با ثبت‌نام در انتخابات نخستین دوره مجلس از تهران با یک‌میلیون‌و 447 هزار رأی وارد پارلمان شد و چهار سال پر‌فراز‌و‌نشیب را در كنار دیگر انقلابیون ادامه داد. چهار‌سالی كه دیگر اعضای دولت موقت و نزدیکان‌شان پس از وقایع خرداد 60 بروز و ظهوری جدی در سیاست نداشتند و كشور عملا به دست حزب جمهوری اسلامی اداره می‌شد. هرچند بازرگان در دوران پر‌ماجرایی عضو مجلس اول بود؛ اما در تصمیم‌گیری‌های نهایی و تحولات مهم نام او چندان شنیده نمی‌شد و فضای مجلس نخست هم کاملا علیه او و جریان دولت موقت بود. یكی از نطق‌های او در مرداد‌ماه 1360 با شعارهای صادق خلخالی نیمه‌تمام ماند. بخشی از نطق بازرگان را در ادامه می‌خوانیم: «از این تریبون از رهبر عالی‌قدر انقلاب و مراجع عظام، رئیس‌جمهور، هیئت دولت و نهادهای انقلاب، شورای نگهبان، شورای عالی قضائی و مخصوصا از برادران و خواهران نمایندگان مجلس و همه گروه‌ها و مردم ایران استمداد می‌کنم که از هر راه که می‌توانند به این بلیه بزرگ پایان دهند و همگی به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و قرآن کریم گردن نهند و با توجه به اوضاع بس خطیر و عواقب شومی که هیچ گروهی را در آن سود و پیروزی نخواهد بود، به توقف جریان و تجدیدنظر بپردازند که «ان تنصروا الله ینصرکم»‌.
در 15 مهر‌ماه 1360 نیز بازرگان نطق دوباره‌ای در مجلس داشت كه از سوی همان تیم قبلی با تنش روبه‌رو شد؛ تنش‌هایی كه در مواقع صحبت اعضای نهضت آزادی از‌جمله معین‌فر و یزدی در مجلس سابقه داشت. در مكاتبات مجلس در شرح این جلسه آمده است: «با کمال تأثر و با توسل به درگاه ذوالجلال باید اقرار کنیم که آتشی هولناک در کشور عزیزمان شعله‌ور گشته است. خرمن امت و دولت و دین را مورد تهدید قرار داده. کمتر کسی است که درصدد خاموش‌کردن آن برآید و بعضی می‌کوشند آتش را افروخته‌تر ساخته و بر خرمن طرف مقابل بیندازند. همه بلعیده می‌شوند. حوزه‌های علمیه از گل‌های سرسبد خود خالی می‌شود... برادران ارزنده غیر‌قابل‌جبران از مسئولان دولتی و لشکری و سپاه و کمیته به شهادت می‌رسند. به همراه جان‌ها اثاث و دارایی‌ها از بیت‌المال و از ملت به هدر می‌رود. افرادی بی‌گناه در معابر و منازل بی‌جهت کشته و معلول می‌شوند و همچنین نونهالان دختر و پسر کسان وابسته و هوادار که در درگیری‌های خیابانی ‌ قربانی التقاط و انحراف یا انتقام می‌گردند. نونهالانی که هرچه باشد، جگر‌گوشگان و پرورش‌یافتگان امید این مملکت‌اند. عاشق‌وار یا دیوانه‌وار، فداکار یا گناهکار، در طاس لغزنده افتاده‌اند. در‌حالی‌که هر طرف گروه مقابل را ‌مرتجع و ضد اسلام و عامل امپریالیسم می‌خواند، نه روحانیون ارجمند و مکتبی‌های غیرتمندمان از آمریکا وارد شده‌اند و نه جوانان جانباز در خانواده‌های آمریکایی زاییده و بزرگ گشته‌اند که بتوان مزدورشان خواند. پس چرا این‌ سان ریختن خون یکدیگر را مباح و بلکه واجب می‌شمارند. مصیبت‌بارتر از همه و حاصل خشونت‌ها و بی‌رحمی‌ها افزوده‌شدن ناراضی‌ها و انتقام‌خواهان و برگشت‌کنندگان از انقلاب و دین است‌.
با پایان دوره مجلس اول بازرگان كه هنوز به سیاست‌ورزی امید داشت، در انتخابات ریاست‌جمهوری دوره چهارم شركت كرد كه صلاحیت او از سوی شورای نگهبان رد شد. هاشمی‌رفسنجانی در خاطرات روزانه‌اش می‌نویسد: «در پی رد صلاحیت مهندس بازرگان رسانه‌های خارجی به تبلیغات وسیع و دامنه‌دار درباره ادعای نبود آزادی انتخابات در ایران پرداختند». او نکته مهمی را یادآور می‌شود و درباره نبود احتمال پیروزی جریان لیبرال می‌گوید: «البته مفسران سیاسی در رسانه‌های بین‌المللی بر نبود احتمال پیروزی مهندس بازرگان، حتی در صورت تأیید صلاحیت، اذعان داشتند. نهضت آزادی نیز با صدور بیانیه‌ای شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری را تحریم کرد».
هاشمی در فصل دیگری از خاطرات خود هم می‌گوید: «هرچند هیچ‌گاه دلایل انصراف بازرگان، از کاندیداتوری ریاست‌جمهوری اعلام نشد؛ اما به گفته آقایان دکتر سحابی، دکتر بنی‌اسدی و مهندس توسلی دو دلیل موجب انصراف شد، یکی اینکه امام خمینی، در دیداری که دکتر سحابی و مهندس بازرگان با ایشان داشتند، مخالفت خود را با کاندیدا‌شدن مهندس بازرگان اظهار کرد و البته توصیه کردند ایشان بهتر است برای مجلس شورا نامزد شوند. دیگر اینکه در نهضت آزادی اختلاف وجود داشت، گروهی معتقد بودند شایسته‌ترین فرد مهندس بازرگان است و باید او کاندیدا شود و در مقابل کسان دیگری مانند دکتر حسن ابراهیم حبیبی ـ که در آن زمان عضو نهضت آزادی بود ـ را برای نامزدی پیشنهاد می‌کردند. سرانجام در رأی‌گیری نهایی، کاندیداتوری حبیبی تصویب شد. با اینکه مهندس بازرگان همواره به‌عنوان کاندیدای منفرد مطرح بود و می‌توانست همچنان منفرد کاندیدا شود؛ اما پس از رأی‌گیری در شورای نهضت، خود او صلاح ندانست کاندیدای منفرد باشد؛ چرا‌که این کار می‌توانست به زیان نهضت آزادی تمام شود و حتی ممکن بود نوعی انشعاب تفسیر شود».
ناطق‌نوری نیز در کتاب خاطراتش می‌نویسد: «جلسات شورای نگهبان برای بررسی صلاحیت مهدی بازرگان از حد معمول هم بیشتر طول کشید و به علت اینکه او از امیرانتظام که جاسوس آمریکا بود و به حبس ابد محکوم شده است، دفاع کرد و گفت امیرانتظام هر کاری انجام داده‌اند، به دستور من بوده، به این جهت شورای نگهبان در مجموع صلاحیت او را رد کرد».
پس از این زمان بازرگان ناچار به خانه‌نشینی شد و اعضای نهضت نیز شرایط سختی را تجربه كردند و هیچ سمت مشخصی در دولت‌ها به آنها سپرده نشد. در سال 66 نیز علی‌اكبر محتشمی‌پور، وزیر سابق كشور، درباره حضور چهره‌های نهضت آزادی و نیرو‌های هم‌طیف و نزدیك به آن در انتخابات‌ها از امام طرح سؤال كرد. پاسخی که امام به این نامه داد، بسیار تند بود. نهضت آزادی البته در انتساب این نامه به شخص امام تشکیک وارد کرده است. محتشمی‌پور بعدها درباره آن نامه گفت: «آن نامه در شرایطی بود که اینها در دوران جنگ و در‌حالی‌که آحاد مردم در مقابل تجاوز همه‌جانبه قدرت‌های جهانی به رهبری صدام کاملا علیه ادامه جنگ موضع داشتند. این نامه‌ها و بیانیه‌ها همه‌جا پخش می‌شد و در خانه‌ها جلسه سخنرانی می‌گذاشتند و ادامه داشت. در دوره سوم مجلس زمزمه‌هایی شد که می‌خواهند لیست برای مجلس بدهند. بنده به‌عنوان مسئول امنیت کشور به این نتیجه رسیدم که اینها که الان تریبون دست‌شان نیست و در مجلس نیستند، این‌گونه با آرمان مردم می‌ستیزند. در‌حالی‌که در هیچ کشوری از دنیا در زمان جنگ به هیچ حزبی اجازه فعالیت داده نمی‌شد و کوچک‌ترین حرف علیه نظامیان مساوی نابودی آنهاست. اینها هر‌روز علیه رزمندگان حرف می‌زدند و از پشت خنجر می‌زدند. آن‌وقت به مجلس هم می‌خواستند بروند. گرچه ممکن بود رأی هم نیاورند؛ اما احتمال داشت چند نیروی آنها به مجلس برود و آن وقت نمی‌شد اوضاع را جمع کرد؛ بنابراین من نامه‌ای به امام نوشتم و سخنرانی‌ها و بیانیه‌های آنها را به پیوست ارسال کرده و از امام پرسیدم که آیا اینها می‌توانند وارد مجلس شوند؟ امام هم آن پاسخ را به نامه دادند».