فعالیت در محلات در دوران جنگ و بحران
در این روزهای دردناک که هر ساعت گوشهای را میزنند و عدهای شهید یا عزادار میشوند، چطور میتوانیم به فکر شهر و محلات و باید و نبایدها باشیم؟ هرکس از گوشهای میرود تا خانواده اش را از زیر موشک و پهپاد نجات دهد و بهتر است همه آزاد گذاشته شوند تا با اعصاب راحت هر کاری را که صلاح میدانند، انجام دهند.
در این روزهای دردناک که هر ساعت گوشهای را میزنند و عدهای شهید یا عزادار میشوند، چطور میتوانیم به فکر شهر و محلات و باید و نبایدها باشیم؟ هرکس از گوشهای میرود تا خانواده اش را از زیر موشک و پهپاد نجات دهد و بهتر است همه آزاد گذاشته شوند تا با اعصاب راحت هر کاری را که صلاح میدانند، انجام دهند. تمرکز ذهنی برای هر کاری جز روزمرگی به صفر نزدیک شده است و هم از نظر روانی به حالتی رسیدهاند که تحلیل اوضاع و رقمزدن آیندهای روشن، عملا ممکن نیست. معذلک به خاطر داریم که آنچه ما را به اوج حیرت و بحران برد، قبل از آغاز جنگ با آمریکا و اسرائیل اتفاق افتاد و شاید همان بحران داخلی بود که جنگ با خارجیها را به دنبال خود آورد. مردم در هیاهویی گیر افتادهاند که نقشی برای خود در آن پیدا نمیکنند. تعلیق در تولید و زندگی نرمال همه را در هم پیچانده است. جمعیت زیادی از ترس خانهنشین شدهاند و جمعیت زیادی نیز در سطح کشور آواره و در حال جابهجایی مدام. فروشگاهها خالی نیستند. کالابرگ کار میکند و همه بیش از مایحتاج روزانه در خانه جنس انبار کردهاند و حتی سطلها و تشتها را هم از آب پر کردهاند. اما هر صبح همه از خود میپرسیم: به کجا خواهیم رفت؟
الان اینترنت قطع است و به تبع آن ارتباطات همه با هم قطع است. بعضیها رفتهایم روی «بله» ولی خیلیها حاضر نیسستند روی این جاها بیایند چون اطمینان نمیکنند حریم خصوصیشان رعایت شود. معلوم نیست ایفای نقش پل ارتباطی بین شهروندان و مسئولان شهری برای پیگیری مشکلات و ارائه راهحلها، مطالب آموزشی در زمینههای حملونقل عمومی، محیط زیست، مدیریت پسماند، و دیگر مسائل شهری در این روزهای بحرانی برعهده کیست؟ گروههای مجازیمان با نبود اینترنت بسته شده و برای ایجاد فضایی برای تبادل نظر و نیز افزایش آگاهی در زمینه زندگی شهری و حقوق شهروندی در چنین شرایطی، باید به فکر چاره بود. در میانه این جنگ خانمانسوز میلیونها شهروند ایرانی در وضعیتی نامعلوم به سر میبرند.
این در حالی است که ما در شهر تهران هرگز به یک تحلیل همهجانبه از وضعیت شهر و حکمروایی شهری، و از آن مهمتر افقهایی روشن برای اقدام در راستای حل مسائل شهری و محلی نداشتهایم. درواقع همیشه در نوعی بحران بودهایم. شهرداری گاهی نیمنگاهی به خواستهها و اعتراضات شهروندان انداخته است، اما به نظر میرسد مایل به استفاده از مشارکت منبعث از خرد جمعی شهروندان و متخصصان معمار و شهرساز نیست.
شورایاران قدیمی و باتجربه معتقدند که راه طیشده در مسیر مشارکتهای شهروندی و فهم درست از حقوق و تکالیف شهری درباره راه پیشرو، بسیار کوتاه است و مسیر پیشرو، سربالایی و سنگلاخ. میگویند: برای پیشرفت در عرصه اجتماعی به «خرد جمعی- تصمیم جمعی- کار جمعی» نیازمندیم. مشکل اینجاست که این سه اصل قواعدی دارد که متأسفانه ما با آن زیاد آشنا نیستیم. هر محله باید خواسته محوری خودش را با شورا یا جمع محلی خودش دنبال کند و در تعامل با شهرداری به آن برسد. هوای آلوده تهران هر سال قربانی میگیرد و شهر بهشدت گران شده است! الان هم که جنگ و بمباران همه چیز را با بنبست روبهرو کرده. آیا اینها تقصیر ما و شماست؟
واقعیت این است که ما مردم معمولی باید بتوانیم فرمهای جدیدی از گفتوگوی اجتماعی در سطح محلات و شهر را امتحان کنیم. درست است که مردم شهر، حزب و تشکل سیاسی و رفتار مدنی ندارند. درست است که اغلب تکرو هستیم و نتوانستهایم با شیوهای درست به نتیجه برسیم. اما آیا نباید دوباره تجربه کنیم؟ جهش ژنتیکی در مسائل سیاسی و اجتماعی به این راحتیها رخ نمیدهد. و البته که نباید از تلاش دست برداریم.
دوستی شورایار که قبلا توانسته بود با سالها کار و تلاش محلی مردم محلهشان را گرد هم جمع کند، برایشان فضای سبز زیبایی بهعنوان پاتوق عصرهای تابستان درست کند و با کمک شورایاران در تعامل با شهرداری منطقه به مشکلات محله برسد، میگوید: زمانی که ما بودیم، تا ۱۱ شب دستهدسته جمعیت میآمد و میرفت. اما این دوره هیئت امنا را از محله دیگری آوردهاند و ما مستعمره محله پاییندستمان شدهایم. و عملا علی میماند و حوضش... . خیلیها خسته شدند و رها کردند. ولی هنوز حرفش که میشود، آتش میگیرند و آه میکشند... .
آری، راه گفتوگو و نهادسازی در محلات، سنگلاخ و صعب است. در شهرداری اصلا دنبال تعامل با شهروندان و متخصصان نیستند! شورای شهر هم سعی خود را کرد اما به جایی نرسید. اما در محله سنگلج چند جوان پرتلاش سعی کردند و شد! تشکیل انجمن سنگلج به گفته یکی از اعضای آن ابتدا از دل فعالیتهای مرتبط با دفتر توسعه محله آغاز شد؛ دفتری که دیگر وجود ندارد، اما تشکیل انجمن فکر ماندگارتری بود که با مشارکت اهالی و معتمدان محلی بهخوبی پیشرفت داشته و دارد. اتاق فکر انجمن که متشکل از فعالان ساکن محله و همچنین فعالان فرهنگی-اجتماعی و میراثی میشود، با برگزاری جلسههای هفتگی ضمن برنامهریزی و بحث درباره موضوعات مختلف، از حد حرف فراتر رفته و کارهایی هم انجام میشود که باعث همراهی بیشتر مردم محله سنگلج برای داشتن محلهای بهتر برای زندگی میشود. این انجمن امروز با دانشجویان معماری و مرمت دانشگاه ارتباط دارد که ضمن محلهگردی در سنگلج به مرمت و توانمندسازی این محله قدیمی تهران نیز فکر میکنند.