دریغا تهی از تو ایرانزمین
به یاد استاد دکتر جلال خالقیمطلق
«بزرگا مردا» که او بود، که بیشک «مرگ چنین خواجه نه کاریست خُرد»، چراکه «از شمار خِرد هزاران» بیش بود، اگرچه «از شمار دو چشم» یک تن بود. یک تنی که یکتنه در تاریخ این مرز و بوم خویشکاریاش را در سراسر زندگانی وقف شاهنامه فردوسی کرد و عمر گرانمایه را به پای این سند گرانسنگ فرهنگ ایران نهاد و با اشتیاقی برآمده از جان و دل، فراترین تصحیح نسخه و بدیعترین پژوهشهای نکتهسنجانه و ژرفکاوانه را در این حوزه رقم زد و فرجام در نهم اسفندماه ١٤٠٤ خرقه تهی کرد، چه «همه مرگ راییم بُرنا و پیر»، اما امید که چون او، «به رفتن خرد بادمان دستگیر».
به گزارش گروه رسانهای شرق،
خورشید دل از امید آکند و بخفت
گل رایحه عشق پراکند و بخفت
«بزرگا مردا» که او بود، که بیشک «مرگ چنین خواجه نه کاریست خُرد»، چراکه «از شمار خِرد هزاران» بیش بود، اگرچه «از شمار دو چشم» یک تن بود. یک تنی که یکتنه در تاریخ این مرز و بوم خویشکاریاش را در سراسر زندگانی وقف شاهنامه فردوسی کرد و عمر گرانمایه را به پای این سند گرانسنگ فرهنگ ایران نهاد و با اشتیاقی برآمده از جان و دل، فراترین تصحیح نسخه و بدیعترین پژوهشهای نکتهسنجانه و ژرفکاوانه را در این حوزه رقم زد و فرجام در نهم اسفندماه ١٤٠٤ خرقه تهی کرد، چه «همه مرگ راییم بُرنا و پیر»، اما امید که چون او، «به رفتن خرد بادمان دستگیر».
افزون بر نیمقرن پیش، موضوع رساله دکترای خود را «زنان شاهنامه» انتخاب کرد و راهی را برای بازیابی و بازخوانی جایگاه زنانه در تاریخ فرهنگی ایران گشود که بیشک افقی نوین را در حوزه مطالعات جنسیت بر بنیاد فرهنگ ایران بازآفرید و تکیهگاهی پژوهشی برای کوشندگان اجتماعی پدید آورد تا در پیوند با تاریخ فرهنگی خود، مفاهیم نوین را بازخوانند و بپژوهند. تصحیح شاهنامه او که دههها به درازا انجامید، جایگاهی بیبدیل یافت. به تعبیر زندهیاد ابوالفضل خطیبی، شاهنامهپژوهی در ایران با این تصحیح به دو دوره تقسیم شد، پیش و پس از آن تصحیح. شاهنامه برای او «حلّهای تنیده ز دل بافته ز جان» بود که اشتیاقی فروزنده را در روان او برانگیخت و خاستگاه پویندگی و بالندگی در زندگانی او شد.
او در ٢٠ شهریور ١٣٢٠ در تهران پای به جهان نهاد. از آغاز کودکی سرودههای شاهنامه را از زبان دایی هنگام ورزش باستانی شنیده بود و پژواک آن اشعار در جان و دلش نشسته بود و شوق ادبیاش از زودهنگام در قالب روزنامه دیواری در فعالیتهای مدرسهای انعکاس یافت. پس از مهاجرت به آلمان، تحصیلات خود را تا دکترای شرقشناسی و مردمشناسی در دانشگاه کلن که از مراکز معتبر شرقشناسی به شمار میرفت، استمرار بخشید و تلاشهای دانشورزانه خود را ادامه داد که برخی از مهمترین آنها عبارتاند از: تدریس و پژوهشگری در مطالعات ایرانشناسی در دانشگاه هامبورگ و برخی مراکز علمی بینالمللی مانند دانشنامه ایرانیکا.
تمرکز اصلی پژوهشهای او بیشتر شاهنامهپژوهی، تصحیح متون کهن فارسی، ادبیات حماسی ایران، تاریخ زبان فارسی، نسخهشناسی و متنشناسی بوده است. او دهها نوشتار علمی درباره ادبیات فارسی و شاهنامه منتشر کرده، همچنین داستان و فیلمنامهنویسی (مانند زال و رودابه) و شعرسرایی (و. ک: آهوی کوهی در دشت) از دیگر آفرینشهای ادبی او بوده است که مضامین آنها نیز در پیوند با تاریخ و و از گرانسنگترین ستونهای فرهنگ ایران در درازنای تاریخ این کهن دیار به شمار میرود. نمونهای از دوبیتیهای او:
ایران غمِ تو چو بر دلم رأی کند
کارِ دمِ نینواز با نای کند
هر گوشه تو که اجنبی جای کند
صد گوشه جسم و جانِ من وای کند
نیز بالندگی این فرهنگ و شناسایی و شناساندن شاهنامه، این سرچشمه زایای فرهنگ ایرانی، نهتنها به ایرانیان بلکه به فراسوی مرزهای ایران، در ساختاری علمی و روشمندانه، وامدار کوششها و پویشهای نستوهانه او است که از زمره معتبرترین منابع برای نسلهای بعدی ایرانپژوه خواهد بود:
چنان گرم از بساط خاک بگذر
که شمع مردم آینده باشی
او در زمانهای شاهنامهپژوهی و تصحیح آن را آغاز کرد که شاهنامه در میهن خویش بسیار غریب بود و زمامداران فرهنگ، نام و نشان شاهنامه را به محاق برده بودند و از نامهای کوی و برزن تا نگاشتهها، شاهنامهزدایی هویدا بود. . دکتر جلال خالقیمطلق در چنین فضایی همچون خود فردوسی، پیکاری فرهنگی را برای رهایی فرهنگ ایرانی با چنین تلاشی آغازید و از جان و دل برای پیشبرد آن همت گماشت. از سرزنش خار مغیلان و از نهیب کژاندیشان نهراسید و با تمام وجود اشتیاق خود را به این مهم معطوف کرد و تا پایان زندگانی به بارورسازی این مسیر پرداخت. یاد ارجمندش ورجاوند و فروغ اندیشههای تابناکش فروزان، پایا و پویا بادا.
هر که شود صید عشق، کی شود او صید مرگ؟
چون سپرش مه بود، کی رسدش
زخم تیر؟