|

وقتی یکی همه مسئولیت‌ها را بر عهده می‌گیرد

ایرنا گزارشی از راهروهای دادگاه خانواده تهیه کرده است؛ جایی که زنان برای پایان‌دادن به رابطه‌ای که به گفته خودشان جز فرسودگی و آسیب روانی دستاوردی نداشته است، به دادگاه آمده‌اند. زنانی که می‌گویند سال‌ها تلاش کرده‌اند زندگی مشترک خود را حفظ کنند؛ زنانی که به باور خود، برای جبران کم‌کاری همسر، مسئولیت‌های بیشتری پذیرفته‌اند و اکنون با احساس فرسودگی جسمی و روانی، راه دادگاه را در پیش گرفته‌اند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

ایرنا گزارشی از راهروهای دادگاه خانواده تهیه کرده است؛ جایی که زنان برای پایان‌دادن به رابطه‌ای که به گفته خودشان جز فرسودگی و آسیب روانی دستاوردی نداشته است، به دادگاه آمده‌اند. زنانی که می‌گویند سال‌ها تلاش کرده‌اند زندگی مشترک خود را حفظ کنند؛ زنانی که به باور خود، برای جبران کم‌کاری همسر، مسئولیت‌های بیشتری پذیرفته‌اند و اکنون با احساس فرسودگی جسمی و روانی، راه دادگاه را در پیش گرفته‌اند.

 یکی از این زنان که حدود ۴۰ سال دارد، می‌گوید هیچ‌کس با میل و رغبت به دادگاه خانواده نمی‌آید و اگر راهی برای ادامه زندگی باقی مانده بود، امروز در این راهروها حضور نداشتم. اشتباه من این بود که فکر می‌کردم اگر همسرم مسئولیتش را انجام نمی‌دهد، باید من جای او را هم پر کنم. سال‌ها کار کردم، هزینه‌های زندگی را پرداختم و تلاش کردم خانواده را حفظ کنم، اما در نهایت فقط خودم خسته شدم. مراجعه به دادگاه خانواده بیش از آنکه برای پایان یک زندگی مشترک باشد، تلاشی برای پایان‌دادن به سال‌ها تحمل و فداکاری یک‌طرفه است. او تنها نیست و بسیاری دیگر شبیه او هستند. کارشناسان حوزه خانواده معتقدند این الگو در برخی روابط ریشه در نوعی کمال‌گرایی و احساس مسئولیت افراطی دارد؛ وضعیتی که فرد تصور می‌کند باید به هر قیمت، بار مشکلات را به‌تنهایی بر دوش بکشد، حتی اگر این تلاش به بهای از دست ‌رفتن سلامت جسم و روان او تمام شود. زن و مرد در یک زندگی مشترک مکمل یکدیگر هستند و تقسیم مسئولیت‌ها باید براساس توانایی، شرایط و توافق میان زوجین شکل بگیرد، اما وقتی یکی از طرفین بیش از ظرفیت خود مسئولیت می‌پذیرد و فرصت مشارکت از طرف مقابل گرفته می‌شود، تعادل رابطه به هم می‌خورد و در نهایت «کمال‌گرایی و مسئولیت‌پذیری افراطی زندگی مشترک را فرسوده می‌کند». دکتر امیر احمدی، روان‌درمانگر می‌گوید: «بسیاری از این افراد رفتار خود را با مسئولیت‌پذیری، دلسوزی یا تلاش برای حفظ خانواده توجیه می‌کنند، اما در واقع احساسی عمیق از ناکافی‌بودن و ترس از شکست، آنها را به سمت پذیرش مسئولیت‌های بیش از حد سوق می‌دهد».

احمدی درباره مرز میان تلاش برای حفظ زندگی مشترک و فرسودگی روانی نیز گفت: «حفظ خانواده تا زمانی ارزشمند است که امیدی واقعی به اصلاح رابطه وجود داشته باشد، اما اگر یکی از طرفین احساس کند با وجود صرف تمام توان خود، شرایط نه‌تنها بهتر نمی‌شود بلکه روزبه‌روز بدتر می‌شود، باید نسبت به ادامه این روند تجدیدنظر کند. یکی از ویژگی‌های افراد کمال‌گرا این است که حتی پس از صرف تمام توان خود، باز هم احساس می‌کنند به اندازه کافی تلاش نکرده‌اند و همین احساس، تصمیم‌گیری برای پایان‌دادن به یک رابطه آسیب‌زا را برای آنان دشوار می‌کند».

او با اشاره به نشانه‌های فرسودگی یک رابطه می‌گوید: «کاهش صمیمیت عاطفی، فاصله‌گرفتن زوجین از یکدیگر، غرق‌شدن در کار یا تمرکز افراطی بر فرزندان، بی‌احترامی، مشاجره‌های مکرر، خشونت کلامی یا فیزیکی، جدایی عاطفی و حتی جداشدن محل خواب از مهم‌ترین نشانه‌هایی است که حکایت از آسیب جدی به زندگی مشترک دارد».

این الگو بر فرزندان تأثیر می‌گذارد: «فرزندان در چنین خانواده‌هایی یا مسئولیت‌گریز بار می‌آیند یا خودشان همان الگوی کمال‌گرایی را تکرار می‌کنند. در بسیاری از موارد نیز مادران به دلیل خستگی و فرسودگی، فرزندان را وارد اختلاف‌های زناشویی می‌کنند و از آنها انتظار همدلی و تأیید دارند؛ موضوعی که می‌تواند آثار روانی ماندگاری بر کودکان بر جای بگذارد».

احمدی درباره طلاق نیز تأکید می‌کند: «جدایی هیچ‌گاه انتخاب ایدئال نیست، اما در خانواده‌ای که روابط به میدان دائمی تنش، خشونت و بی‌احترامی تبدیل شده است، گاهی طلاق می‌تواند آسیب کمتری نسبت به ادامه یک زندگی پرتنش برای فرزندان داشته باشد؛ البته به شرط آنکه والدین پس از جدایی نیز مسئولیت‌پذیری خود را در قبال فرزندان

حفظ کنند».

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.