|

ایران و اروپا در پیچیده‌ترین مقطع روابط؛ بررسی مناسبات دو طرف در میانه جنگ تحمیلی آمریکا طی گپ‌و‌گفتی با بهرام قاسمی

از تنش تا بازاندیشی

جنگ ۱۲روزه نشان داد بخش‌هایی از اروپا، به‌ویژه در حوزه‌های سیاسی، امنیتی و لجستیکی، در کنار اسرائیل و آمریکا مواضعی نزدیک اتخاذ کردند؛ از همراهی‌های عملیاتی تا اظهاراتی که بازتاب‌دهنده نوعی حمایت راهبردی از اقدام نظامی علیه ایران بود.

از تنش تا بازاندیشی

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

جنگ ۱۲روزه نشان داد بخش‌هایی از اروپا، به‌ویژه در حوزه‌های سیاسی، امنیتی و لجستیکی، در کنار اسرائیل و آمریکا مواضعی نزدیک اتخاذ کردند؛ از همراهی‌های عملیاتی تا اظهاراتی که بازتاب‌دهنده نوعی حمایت راهبردی از اقدام نظامی علیه ایران بود. اما تداوم این رویکرد در جنگ ۴۰روزه تکرار نشد و به‌تدریج اختلافات میان اروپا و آمریکا آشکارتر شد. در دوره تازه جنگ آمریکا در مناطق جنوبی کشورمان نیز کماکان این اختلاف بین دو سوی آتلانتیک دیده می‌شود. اگرچه ملاحظات مرتبط با پرونده اوکراین و نگاه انتقادی برخی دولت‌های اروپایی به سیاست‌های ایران می‌توانست در رفتار اولیه آنان مؤثر باشد، اما هزینه‌های گسترش جنگ، نگرانی از بی‌ثباتی منطقه‌ای و فاصله‌گرفتن از رویکردهای یک‌جانبه آمریکا، مانع از همراهی گسترده‌تر اروپا شد. از این ‌رو، برای واکاوی عمیق‌تر مناسبات پیچیده و پرابعاد ایران و اروپا در سایه جنگ آمریکا علیه ایران، بررسی رفتار و رویکرد کشورهای اروپایی در این بحران و ترسیم چشم‌اندازی واقع‌بینانه از آینده روابط تهران و اروپا، گفت‌وگویی را با بهرام قاسمی، سخنگوی پیشین وزارت امور خارجه و سفیر اسبق جمهوری اسلامی ایران در فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و ارمنستان، انجام داده‌ایم که ماحصلش را در ادامه می‌خوانید.

   

‌ در جنگ ۱۲روزه شاهد تحرک و نقش‌آفرینی پررنگ‌تر کشورهای اروپایی در حمایت از اسرائیل بودیم؛ از حمایت‌های لجستیکی گرفته تا فعال‌شدن برخی ظرفیت‌های پدافندی منطقه‌ای اروپا. همچنین مواضعی مانند اظهارات فردریش مرتس، صدراعظم آلمان مبنی بر اینکه «اسرائیل آن کار کثیف (جنگ) را به‌جای ما انجام داد»، نشان‌دهنده نوعی حمایت سیاسی و امنیتی از اقدام علیه ایران بود با این حال در جنگ ۴۰روزه نه‌تنها از آن سطح حمایت سیاسی دیپلماتیک نظامی و امنیتی خبری نبود، بلکه موضوع جنگ ایران به یکی از محورهای جدی اختلافات اروپا و آمریکا تبدیل شد. اگر فرض کنیم اروپا در جنگ ۱۲روزه تا حدی در پی پاسخ‌دادن به نقش ایران در پرونده اوکراین بود، چه عواملی باعث شد همین سیاست در جنگ ۴۰روزه ادامه پیدا نکند و کشورهای اروپایی حاضر به همراهی گسترده‌تر با آمریکا و اسرائیل نشوند؟ در همین دوره تازه جنگ طی روزهای اخیر نیز باز اروپا همراهی آشکاری از خود نشان نداده است.

آمریکا در زمان آغاز جنگ ۱۲روزه، شدیدا تحت تأثیر برخی عناصر و القائات خاص مشاوران نادان و یک‌سویه‌نگر وابسته به رژیم اشغالگر و ضدایرانی و برخی تبلیغات گروه‌های معاند ایران، به‌‌ویژه با توجه به وضعیت اقتصادی و مشکلات معیشتی و اتفاقات دی‌ماه، در یک نگاه متوهمانه باور داشتند یا به این باور کشانده شده بودند که شرایط آن‌چنان در ایران آماده است که در یک جنگ تازه و عملیات ویژه ۴۸ساعته، ایرانیان به خیابان خواهند آمد و حکومت سرنگون خواهد شد. بی‌تردید، اسرائیل و عناصر وابسته به این رژیم در آمریکا و کشورهای اروپایی در دامن‌زدن به این توهم نقش عمده‌ای داشتند. آنان گویی، بدون نگاهی به نقشه ایران و بازخوانی مختصری از جایگاه جغرافیایی و تاریخی و فرهنگ و تمدن ایران، به چاه ویلی فروغلتیدند که تصور آن پیش از حمله برای آنان ممکن نبود. این حمله باعث انسجام ملی و پیوستگی جامعه و صبوری و تحمل و مقاومت مردم شد و در بازار و عرضه کالاهای مورد نیاز مردم هم هیچ نقطه منفی و کمبودی مشاهده نشد. ایران و ایرانیان، علی‌رغم تحمل برخی خسارات، توسط نیروهای نظامی ایران در یک مقاومت ملی و میهنی موجب پشیمانی آنان شدند و این طرف آمریکایی بود که درخواست آتش‌بس داد. این یک سوی داستان بود. اما در نظر من، در این حملات، اروپا به ‌عنوان یک طرف جنگی که وارد نبرد با ایران شده باشد، نقش یکپارچه و ورود به جنگ با ایران را نداشت. برخی از کشورهای اروپایی که در منطقه پایگاه نظامی داشتند و در یک ائتلاف نظامی-امنیتی با برخی کشورهای منطقه بودند، به لحاظ اطلاعاتی و برخی اقدامات لجستیکی، در حمایت از این عملیات جنگی مشارکت داشتند، اما تصورم این نیست که این حضور نظامی در اتحادیه اروپا مطرح و توافقی بر سر آن انجام شد که همگان در آن مشارکت داشتند. بیشتر به نظر می‌رسد کشورهای خاصی، آن هم به‌صورت فردی، به نیروهای مهاجم یاری رساندند.

البته، آنها هم به دیگر شرکای خود تعهداتی داشتند و هم به نظر می‌رسد آنان نیز تحت تأثیر همان توهم سقوط ۴۸ساعته ایران می‌خواستند زنبیلی برای خود در این صف خیالی، برای روز مبادا، نهاده باشند. مشخص بود کدام‌یک از کشورهای اروپایی نقش بیشتری در این حمایت‌ها و عملیات نظامی داشتند. به نظر می‌رسد بیشترین حضور احتمالا به همین سه کشور اروپاییِ طرف دعوا با ایران در بحث هسته‌ای محدود می‌شد و یکی، دو کشور نزدیک به منطقه، به‌اضافه حضور جدی دیگر کشورهای غیراروپایی در اطراف ایران.

‌ جنگ اوکراین به یکی از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر روابط ایران و اروپا تبدیل شده و مناسبات دو طرف را به مرحله‌ای کم‌سابقه از تنش رسانده است. با توجه به ابهامات موجود درباره آینده این جنگ، تداوم یا پایان آن چه تأثیری بر رویکرد اروپا نسبت به ایران خواهد داشت و تا چه میزان سیاست‌های قاره سبز در قبال تهران تحت تأثیر ملاحظات ناشی از جنگ اوکراین و نظم امنیتی جدید اروپا قرار خواهد گرفت؟

روابط ایران با اروپا و به‌ویژه سه کشور، بعد از جنگ اوکراین، یعنی از آغاز ۱۴۰۱، رو به وخامت جدی رفت. ایران و دولت وقت در ایران نیز، با توجه به بدعهدی و گلایه‌های شدیدی که از اروپا داشت، رفته‌رفته روابط خود با اروپا و به‌‌ویژه سه کشور را محدود کرد و تماس‌ها و گفت‌وگوهای میان ایران و مجموعه اروپا به صفر رسید. اروپا هم با اقدامات خصمانه خود، در اعلام تحریم علیه سپاه و طرح مکانیزم ماشه، بر سرعت این سیر نزولی در روابط بی‌گفتمان و منجمد شدت بخشید. یعنی روابط از ۱۴۰۱ به بعد، در برترین شرایط خود در طول تاریخ روابط ایران و کشورهای اروپایی قرار گرفت؛ نه مذاکره‌ای در کار بود و نه تجارتی و نه تبادل هیئت و تقریبا همه بندهایی که روابط را در برخی بخش‌ها به هم گره می‌زد، از هم گسست و تنها چیزی که باقی مانده بود، وجود سفارتخانه‌هایی در پایتخت‌های دو طرف بود؛ در حالی‌که سفارتخانه‌ها هم هیچ امکان یا تلاش مذاکراتی نداشتند و صرفا در پس مواضع متحده رسانه‌ای، صرفا برای احضار و اعلام اعتراض به وزارت خارجه‌ها فراخوانده می‌شدند. از سوی دیگر، تبلیغات گروه‌های معاند در برخی کشورهای اروپایی نیز از جانب برخی دولتمردان آنها و دولت‌های این کشورها مورد حمایت قرار می‌گرفت و نهایتا خود این دولت‌ها در چاله‌ای افکنده شدند و چاهی که خود کنده بودند؛ یعنی با شعارهای این مخالفان ایران، کم‌کم گویی باورشان شد ایران در حال سقوط و تغییر حاکمیت قرار دارد و لذا آنان مواضع سیاسی خود علیه ایران را شدت بخشیدند؛ مثل آن سخن محکوم و زشتِ غیرقابل تصور یکی از رؤسای کشورهای اروپایی که شما به یکی از آنها اشاره کردید.

‌ فقط همین عوامل باعث شد اروپا از همراهی با آمریکا در حمله به ایران خودداری کند؟

به نظرم اروپا، به مفهوم کلی آن، نه می‌توانست اجماعی در خود برای مقابله نظامی با ایران داشته باشد و نه اصولا می‌خواست در کنار ترامپ و با طناب او به چاه رود. اروپا تجربه جنگ عراق، افغانستان و لیبی و... را قویا در ذهن خود داشت و اصولا افکار عمومی اروپا به دولت‌هایشان اجازه ورود به جنگی دیگر را نمی‌داد. اروپا درگیر جنگ اوکراین و زیر فشار ترامپ برای کمک نظامی بیشتر به کی‌یف و دقیقا در برهه‌ای از زمان که اروپا رو به ضعف نهاده بود، امکان حضور بیشتر برای ورود به این نبرد را نمی‌داد. اصولا نگاه اروپا به ایران، نگاه دیگری است. آنها معتقد به فشار حداکثری سیاسی و اقتصادی بر ایران هستند. اما علی‌رغم همه این فاکتورها، جنگ ۱۲روزه یک تجربه گران‌بها به اروپا هم داد و همان پایمردی و استحکام ملی و مدیریت اقتصاد داخلی و تقویت روحیه مقاومت ملی-میهنی در ایران، حتی اگر امکانی برای ورود اروپا به جنگ بود، با کمی عقلانیت آنها می‌فهمیدند نباید در این نبرد و جنگ مشارکت کنند. از سوی دیگر، اروپا نسبت به موضوع هسته‌ای ایران بسیار حساس بود و همواره ایران را در این مورد تحت فشار قرار می‌داد و شاید بتوان گفت در نهان، اروپایی‌ها بیش از آمریکایی‌ها نسبت به موضوع هسته‌ای ایران ابراز نگرانی داشتند و واقعا تصورم این است که بحث هسته‌ای فقط یک بهانه برای اهداف دیگر آمریکاست و حالا با بمباران نطنز و فردو و اعلام نابودی آنها توسط ترامپ، احتمالا اروپا بدون هزینه زیاد نظامی و با باور سخن ترامپ تا حدی به ایدئال خود رسیده بود. از سوی دیگر، تحقیر و بددهنی دائم ترامپ نسبت به سران اروپایی، ادعای تصرف گرینلند، بحث تعرفه‌ها علیه اروپا، تهدید به خروج از ناتو و فاصله‌گرفتن از اروپا و همچنین مخالفت پنهانی همیشگی آمریکا با اتحادیه اروپا و قدرتمندترشدن آن و همچنین یورو، آگاهی پایتخت‌های اروپایی از شخصیت خاص ترامپ و ناسازگاری آنها با او، که حتی در دور اول ریاست‌جمهوری ترامپ مشاهده می‌شد و حتی از آنها شنیده می‌شد که چاره‌ای ندارند تا با صبوری خود منتظر خروج ترامپ از کاخ سفید شوند، به آلمان‌ها و به اروپا یادآور شد در جنگ و در کنار آمریکا و اسرائیل قرار نگیرند و برخی از سران شجاع و جسورتر اروپایی به عیان از کلاهی که آمریکا در جنگ عراق بر سر آنها نهاده است، سخن گفتند و تقریبا تمامی کشورهای مهم اروپایی، به زبان‌های مختلف و در پایتخت‌های متفاوت و نه‌تنها در بروکسل، بر این مهم که این جنگ، جنگ ما نیست، سخن گفتند.

‌به نظر می‌رسد نشست اخیر سران ناتو در ترکیه و برخی اظهارنظرها پیرامون آن، ادعاها و مواضع شماری از کشورهای اروپایی درباره عدم همراهی با آمریکا در قبال تحولات اخیر را با پرسش‌ها و ابهاماتی مواجه کرده است. ارزیابی شما از این موضوع چیست و آیا می‌توان این نشست را نشانه‌ای از تداوم همگرایی اروپا با سیاست‌های آمریکا دانست؟

البته در آستانه اجلاس سران کشورهای عضو ناتو در ترکیه، دبیرکل این سازمان به همکاری برخی کشورهای اروپایی با آمریکا اشاره کرد که البته توسط آن کشورها تکذیب شد. از آنجایی که آمریکا در طول جنگ علیه کشورهای ناتو، به‌ویژه اروپایی که با آمریکا همکاری نکردند، برخی صاحب‌نظران معتقدند طرح همکاری برخی کشورهای اروپایی با آمریکا در آستانه و حین اجلاس، بیشتر هدفی روانی و تلاشی برای حفظ آبرو و لاپوشانی شکاف بین ناتو، کشورهای اروپایی و آمریکا داشت.

‌ آینده روابط را چگونه می‌بینید؟ این جنگ تازه و عملکرد اروپا می‌تواند سرفصل تازه در روابط ایران و قاره سبز باشد؟

متأسفانه، روابط با اروپا به علت اشتباهات راهبردی و فاحش آنها در بدترین شکل ممکن قرار دارد و آنها فعلا آینده خوبی در ایران، در صورت عدم جبران رفتار گذشته، نخواهند داشت؛ در صورتی‌ که تاریخ و گذشته روابط و... حکم دیگری برای روابط طرفین دارد. آنها باید خردمندانه‌تر از همیشه به ایران امروز بنگرند و نهایتا این روابط از طریق گفت‌وگو، در فرصت و زمان مناسب، در آینده ترمیم شود.

‌ همان‌طور که شما هم اشاره داشتید، به واسطه سیاست‌های دولت دوم ترامپ، شکاف قابل توجهی میان آمریکا و اروپا شکل گرفته است. آیا این شکاف می‌تواند به فرصتی برای کاهش تنش و آب‌شدن یخ روابط ایران و اروپا تبدیل شود؟ هرچند در یک قرائت دیگر طیفی از ناظران باور دارند اختلافات دو سوی آتلانتیک به معنای شکاف راهبردی نیست و آمریکا و اروپا در مسائلی مانند ایران موضع واحد دارند.

‌اروپا و کشورهای اتحادیه بخش مهمی از کشورهای جهان را تشکیل می‌دهند. این کشورها هم به لحاظ کمی و هم کیفی از جایگاه برجسته‌ای در جهان برخوردار هستند. بسیاری از کشورهای اروپایی سابقه بسیار طولانی در همکاری با ایران داشته‌اند. سابقه حضور و همکاری برخی از این کشورها با ایران به بیش از چند قرن بازمی‌گردد و از سوی دیگر، عمدتا هیچ‌کدام از این کشورها در ایران، جز یکی، سابقه منفی در افکار عمومی اکثریت جامعه ایران ندارند. هرآنچه هست، نهایتا به نوعی همکاری در حوزه‌های مختلف اقتصادی را یادآور می‌شود، با شواهد و آثار آن همکاری‌ها از گذشته دور تا سالیان اخیر، به‌‌ویژه تا سال‌های منتهی به نیمه اول دهه ۸۰ و البته با فراز و نشیب‌هایی قابل رصد و مشاهده است. عناصر و دلایل زیادی وجود دارد که ضرورت یک همکاری گسترده میان ایران و اروپا را می‌تواند بیان کند. سابقه روابط ایران با این کشورها بیش از نیمی از تاریخ تولد آمریکا‌ست. عادی‌سازی و روابط با کشورهای این منطقه، برای داشتن یک سیاست خارجی متوازن و همکاری‌های گسترده بین‌المللی ایران که بخواهد مسیر توسعه را طی کند، کاملا روشن است. پس، فارغ از چگونگی و ماهیت رابطه آمریکا و اروپا، نهایتا باید این عادی‌سازی و ترمیم وضعیت فعلی رخ دهد.

‌‌ تاریخ روابط ایران و اروپا و فراز و نشیب‌های آن، همان‌گونه که اشاره شد، موضوعی مستقل و قابل بررسی است. اما پرسش فعلی من این است که آیا اساسا گزاره بهره‌گیری تهران از شکاف‌های موجود میان دو سوی آتلانتیک، به‌ویژه در دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، تا چه اندازه با واقعیت‌های سیاسی و مناسبات قدرت میان آمریکا و اروپا انطباق دارد؟

فراموش نشود اروپا و آمریکا دارای روابط راهبردی و در زیر یک چتر از مجموعه ارزش‌های فرهنگی، سیاسی و... با هم، به‌ویژه در پسِ جنگ جهانی دوم، همکاری استراتژیک عمیق و زیستی بسیار تنگاتنگ داشته‌اند و خواهند داشت. از سوی دیگر، اختلافات، چالش‌ها و ناهمسویی‌های بسیاری هم در این روابط قابل شناسایی و تماشایی است. شکاف دائمی، این‌گونه که اکنون دیده می‌شود و بدان اشاره کردید، شکافی همیشگی نیست. اروپا و تک‌تک کشورهای جاگرفته در این قاره، بی‌شک منافع ملی و مصلحت‌های خود را در بزنگاه‌های خاص فراموش نمی‌کنند و در روابط با آمریکا نیز اهداف و سیاست‌های خود را پی می‌گیرند. تردیدی نیست که با نبود ترامپ یا حتی با بودن او، وضعیت روابط و چگونگی و میزان این اختلافات و شکاف‌ها تغییر خواهند کرد. اختلافات و عدم همکاری اروپا در جنگ رمضان به معنی آن نیست که اروپا به ایران نزدیک یا ایران می‌تواند بدون حل ریشه‌ای چالش‌های گسترده میان خود با آنها، سمت و سوی روابط را تغییر دهد. اروپا بر اساس سیاست و حتی با توجه به ارزش‌های حاکم بر خود، با ایران دارای زاویه‌های بسیاری است که به‌سادگی قابل حل‌وفصل نیست. به‌ویژه با توجه به‌ شدت‌گرفتن تنش‌های میان طرفین در سالیان اخیر، تنش‌هایی که روزبه‌روز بر اثر اشتباه‌های مکرر اروپا عمیق و عمیق‌تر شده است. در همین میانه، شکاف اروپا و آمریکا در بحث جنگ و عدم همکاری اروپا با آمریکا، مواضع اروپا نسبت به ایران هرگز تغییر و میلی در جهت مثبت نداشته است. اروپا هرگز، نه می‌تواند و نه می‌خواهد در مقابل آمریکایی که او را ناجی خود در بعد از جنگ دوم جهانی می‌دانند، روابط خود را تخریب کند. اروپا، علی‌رغم همه گفته‌ها و وعده‌های خود پس از برجام و به‌ویژه با آمدن ترامپ در دور اول و اجرای سیاست‌های گسترده تحریمی علیه ایران، به شکل فجیعی ناچار بود به اجرای تحریم‌ها بپردازد. علی‌رغم ناخشنودی از شخص ترامپ و سیاست‌های او، با او همراه و همگام و گاهی فراتر و جدی‌تر از آمریکا علیه ایران اقدام کند. اروپا، علی‌رغم داشته‌های بسیار خود، در برابر آمریکا تا حد مشخصی می‌تواند از ایالات متحده فاصله بگیرد و درست در همین ایام نیز دیده می‌شود که اروپا در تلاش برای برخی اقدامات سیاسی و بین‌المللی برای مقابله با ایران تلاش می‌کند. ممکن است اروپا در جنگ رمضان تا حد ممکن از خواسته‌های نابخردانه آمریکا، به دلایل مشخص ناشی از اندیشه اروپایی، فاصله بگیرد و با ترامپ همراه نشود، اما آن‌قدر در این سالیان اخیر با اقدامات غلط خود و کم‌کاری و بی‌توجهی‌های ما، روابط سیر نزولی و تخریبی داشته است که در کوتاه‌مدت اصولا امکانی برای طرفین، حتی اگر اراده‌ای برای این ترمیم وجود داشته باشد، فراهم نیست.

‌ با این اوصاف باید پرسید روابط قابل ترمیم نیست؟ آیا ما به نقطه برگشت‌ناپذیر در مناسبات با اروپا رسیده‌ایم؟

ترمیم و روابط عادی یا حرکت به سمت عادی‌سازی روابط بین ایران و اروپا به مسیر دیگری را طلب می‌‌کند؛ یعنی به بهره‌گیری از نگاه و اراده و ملزومات مشخص خاص خود نیازمند است که تا اطلاع ثانوی، رسیدن بدان مقصود متأسفانه ناممکن می‌نماید. اگرچه استمرار این وضعیت نه به نفع ایران و نه کشورهای اروپایی است. به هر حال، ایران با توجه به موقعیت تاریخی، جغرافیایی و اهمیت استراتژیک خود، که احتمالا همین عوامل موجب عدم همراهی آنان با آمریکای ترامپ شد، چیزی جز زیان از دورکردن و کنارگذاشتن اروپا از یک حضور کارآمد و جدی به دست نخواهد آورد؛ چراکه با نبود اروپا، عرصه بیش از پیش برای رژیم اسرائیل و آمریکای ترامپ فراهم می‌شود؛ آمریکایی که چندان دوستی و موافقتی با اروپا نداشته و نخواهد داشت. در واقع اروپا در جنگ ۱۲روزه به یک خودزنی ناتعارف دست زد، اگرچه به حکم ضرورت و با درک بهتر شرایط، مسیر دیگری را در جنگ رمضان برگزید. ضمنا خطاهای نابخردانه اروپا نسبت به ایران بسیار است و رهاکردن اروپا از سوی ما هم، که ناشی از دیدگاه ناسنجیده برخی گروه‌های داخلی تندرو بود، خطای دیگری که در سه، چهار سال گذشته تا حد بسیار نامطلوب و پرهزینه‌ای روابط فی‌مابین را نه‌تنها به قهقرا، که به حدی به سمت یک خصومت سوق داد. اما علی‌رغم این واقعیت‌های تلخ، باید طرفین چاره‌ای برای ترمیم و عادی‌سازی روابط بر اساس احترام متقابل را پی گیرند. اروپا باید به جبران خطاهای خود بپردازد و فراموش نکند ایران چند‌هزار‌ساله، با فرهنگ و تمدن بی‌همتای خود، نقطه ثبات و امنیت در منطقه می‌باشد.

‌ آیا اروپا در عین اینکه در جنگ اخیر از آمریکا و اسرائیل حمایت عملی گسترده‌ای نکرد، خود در ایجاد زمینه‌های وقوع این جنگ‌ها نقش نداشت؟ به عنوان مثال ۴۸ ساعت پیش از آغاز جنگ ۱۲‌روزه، اروپا از طریق صدور قطع‌نامه در شورای امنیت از نگاه برخی تحلیلگران بهانه سیاسی لازم را برای حمله اسرائیل به ایران فراهم کرد. همچنین در جریان جنگ ۴۰‌روزه نیز گفته می‌شود اروپا همان مهرماه سال گذشته و با استفاده از ابزارهایی مانند فعال‌سازی مکانیسم ماشه و تشدید فشارهای سیاسی به شکل‌گیری فضای داخلی ملتهب و اعتراضات دی‌ماه کمک و در نهایت بستر و بهانه لازم را برای اقدامات بعدی آمریکا فراهم کرد. شما این خط تحلیلی را تا چه اندازه معتبر می‌دانید؟

پذیرش این مسئله که اقدامات اروپا در‌باره ایران‌ یا به عبارتی علیه ایران، بدون هر کم‌وکاستی با آگاهی تمام و یک برنامه‌ریزی هدفمند و در هماهنگی با آمریکای ترامپ، به‌منظور آماده‌سازی افکار عمومی‌ یا ایجاد مقدمات لازم برای حمله نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل صورت گرفته است، تا حد بسیاری دشوار است.

‌ چرا؟

چون اقدامات اروپا علیه ایران، از دید تهران، در مقاطع مختلف، به‌ویژه از قبل از جنگ ۱۲روزه تا این زمان، از نظر من کاملا ریشه در نگاه اروپاییان دارد. در بحث هسته‌ای ایران، اروپا در یک ارزیابی واقعی بیش از آمریکا از ایران نگران بود. تصور من این است که اصولا برای آمریکا واقعا بحث هسته‌ای ایران یک بهانه است که با تحریک اسرائیل تشدید هم شده است. اروپا، با فرض و تخیل اینکه ایران به سمت سلاح هسته‌ای برود، با توجه به موقعیت جغرافیایی خاص خود، بیش از آمریکا می‌تواند نگران باشد. البته بی‌شک، نگاه اروپایی یکی از دلایل اقدامات نابخردانه و ناسنجیده آنان می‌تواند تلقی شود و تاریخ نیز بی‌رحمانه این خطاهای راهبردی آنان را داوری خواهد کرد. اگرچه متفکرین بسیاری در درون اندیشمندان اروپایی، بدون بیان علنی و فریاد، نسبت به اقدامات نسنجیده اروپا در برخورد با ایران سخن گفته‌اند، تصور چنان هماهنگی و یک‌سوبودن سیاست‌های آمریکا و اروپا در یک تقسیم کار برای ایجاد جنگ و حمله به ایران، تا حدی می‌تواند در نگاهی دیگر اغراق‌آمیز و ناشی از یک توهم باشد. 

این راست است که اروپا تا حد ممکن سیاست خود را بر فشار حداکثری بر ایران استوار کرد، اما آثار جنگ نابخردانه ترامپ علیه ایران و شکاف نسبی میان آمریکا و اروپا و رها‌شدن و تنهایی اروپا در جنگ اوکراین و در مقابل روسیه و آثار منفی اقتصادی آوار‌شده بر سر اروپایی‌ها‌ که شهروندانش به رفاه و کافه‌نشینی و… می‌اندیشند‌ نیز می‌تواند گویای آن باشد که اروپا آگاهانه برای ایجاد جنگ برنامه‌ریزی نکرده است، اما سیاست‌های ناشیانه و غلط آنان احتمالا کمک مؤثری در آغاز جنگ داشته است؛ چرا‌که در جهان به‌هم‌ریخته کنونی یا به‌هم‌پیوسته دوران معاصر، هر اقدامی از سوی هر کشوری می‌تواند بر سایر نقاط جهان اثر و آثار مثبت یا مخرب خود را داشته باشد و رفتار اروپا و سیاست‌های آنان علیه ایران،‌ نزد افکار عمومی و کشورهای جهان و منطقه و بروز این جنگ با این آثار گسترده‌، حتما تأثیرگذار بوده است. البته نگاه متوهمانه‌ای هم از سوی برخی خیال‌پردازان ناآشنا با واقعیت‌های پیچیده جهان، در برخی گوشه و کنار وجود دارد که گفته‌اند‌ اروپا با این اقدامات و تشویق و تحریک خود در‌صدد وارد‌کردن ترامپ به جنگی بوده است تا او تضعیف شود و دست از سر اروپا و تعرفه‌ها و گریلند و کانادا و اتحادیه بردارد که این نیز چیزی جز یک خواب آشفته و تخیل عوامانه نمی‌تواند باشد.

‌ اگر بپذیریم که اروپا در مقام جاده‌صاف‌کن یا فراهم‌کننده زمینه‌های سیاسی و حقوقی برای جنگ‌های ۱۲‌روزه و ۴۰‌روزه عمل کرده است، آیا همچنان می‌توان روی احیای روابط با اروپا حساب باز کرد؟ هرچند در دیپلماسی مفهوم «اعتماد» به معنای رایج آن وجود ندارد، اما در شرایط کنونی چه مبانی و منافعی می‌تواند دو طرف را به سمت ترمیم روابط سوق دهد؟ ضمنا مسکو تا زمان تداوم جنگ اوکراین، پارامتر تعیین‌کننده‌ای در ترسیم روابط ایران و اروپا نخواهد بود؟

درست گفتید و بحثی روشن و کاملا عیان است که در دیپلماسی، مفهوم اعتماد هیچ منزلت و جایگاهی ندارد. این موضوع در میان کشورهایی که مستقل‌ هستند و بوده‌اند، هیچ‌گاه اعتباری نداشته است و نخواهد داشت. بسیار گفته‌اند و شنیده‌ایم و من و شما نیز حتما بر این امر واقف و آگاهیم که در عرصه سیاست و دیپلماسی هرگز هیچ دوست دائمی‌ یا دشمن همیشگی وجود ندارد. تاریخ جهان پر است از نمونه‌ها و مثال‌های بسیار. اگر حافظه تاریخی ما درست به تاریخ دوران معاصر و حتی گذشته‌های دورتر بنگرد، در عرصه جهانی، با وجود اتحادیه‌ها یا سازمان‌های همکاری ‌یا همبستگی منطقه‌ای، هر کشور‌ و دولتی در مرحله نخست به تمامیت ارضی، حاکمیت و منافع ملی و توسعه و رفاه ملت خود می‌اندیشد؛ تا آنجا که ظرفیت‌ها و داشته‌ها و استقلال و چگونگی رابطه آنها با ملت خود اجازه می‌دهد. شرایط بین‌المللی و منطقه‌ای و تحولات گوناگون اثرات خاص خود را می‌تواند در هر برهه تحمیل کند، اما هدف غایی همگان در جهان امروز، علی‌رغم وابستگی‌ها و زیست در جهانی به‌هم‌پیوسته، همان است که به آن اشاره کردم. اروپا، همان‌گونه که قبلا توضیح داده‌ام، نسبت به ایران خطاهای جبران‌ناپذیری داشته است، به‌خصوص در سال‌های اخیر‌ و ما هم نتوانستیم و آن میزان چابک و آماده جلوگیری از اقدامات نابخردانه و مسموم آنها نبودیم تا آنان را از کج‌راهه و بیراهه به راه آوریم و متأسفانه روزبه‌روز عمق بی‌اعتمادی و حتی خصومت و سردی در روابط و تقابل افزایش یافت. اما ما در چند قرن گذشته، علی‌رغم تفاوت‌های فرهنگی و ارزش‌های حاکم بر هر کدام، همکاری‌های بی‌نظیر بسیاری هم داشته‌ایم، در همه عرصه‌ها‌ و از آن دوران و در همین چند دهه اخیر هم یادگارهایی از این نوع همکاری‌ها در مقابل چشم تمامی ماست. همه این همکاری‌ها در شرایطی صورت پذیرفته که تفاوت و عدم اشتراکات فرهنگی و تاریخی بین دو طرف نیز حاکم بوده است. در جهان به‌هم‌پیوسته و وابسته و درهم‌آمیخته، کشورهایی که در جهت ارتقای جایگاه خود و صیانت از منافع ملی و توسعه اقتصادی خود هستند، برای درازمدت بر یک نگاه یا نکته‌های تاریک متعددی که دوران آن سر آمده است، نمی‌ایستند و منافع اکنون و آینده خود را در گرو گذشته دور نمی‌گذارند و بهنگام و با حفظ حرمت خود و ایستادن بر اصول حاکم بر عقاید و قوانین خود و از سر اقتدار ملی، مواضع و روش‌های مقتضی و مطلوب و سازگار با اهداف خود را پی می‌جویند. لذا در گذر زمان باید بهنگام بر زخم‌های دیرین مرهم نهاد و آینده دیگری را ترسیم کرد و پی گرفت و این اقدام، بی‌شک‌ از دل منافع ملی و مصلحت و حکمت یک ملت نشئت می‌گیرد. ‌شما شاید نبودید ‌یا به یادتان نیاید و در خاطرتان نباشد، ‌تا اواسط دهه ۶۰، در کنار «مرگ بر آمریکا» و «اسرائیل» و «صدام»، «مرگ بر شوروی» هم گفته می‌شد. درست در زمان جنگ تحمیلی، شوروی یکی از تأمین‌کنندگان تسلیحات رژیم صدام بود و میگ‌های شوروی و موشک‌های اسکاد آنها بود که در کنار میراژهای فرانسوی، ایران را هدف قرار می‌دادند. اما در مقطعی که لازم شد، برای عادی‌سازی و ارتقای روابط تلاش بسیاری شد. حتی بر دیوارهای سفارت شوروی، یعنی همین سفارت فعلی روسیه در خیابان حافظ، شعارهایی علیه سیاست‌های شوروی نوشته شده بود. نهایتا این شعارها پاک شد و گفتن آن شعار هم قطع شد و در همان دوران اتحاد شوروی، مرحوم هاشمی‌رفسنجانی با توجه به جایگاه خود، در سفری به مسکو مورد استقبال رهبری اتحاد شوروی قرار گرفت و قراردادهای مهمی هم میان دو کشور منعقد شد و حالا مدت‌هاست سخن از روابط راهبردی میان دو کشور مطرح است و تماس‌ها و همکاری‌های گسترده‌ای میان دو کشور وجود دارد. یا عراق را تصور کنید؛ هشت سال جنگ و بعد از آن، در همان دوران صدام، ارتباطات دو کشور و برخی همکاری‌ها آغاز شد و بعد از سقوط صدام، دوستی و همکاری گسترده‌تر شد و امروز روابط دو کشور همسایه در سطح بالایی ارزیابی می‌شود و فراموشی ایام دوران جنگ. یا قطع رابطه میان ایران و عربستان و بعد ارتباط مجدد با تغییر شرایط. یا روابط ایران و لندن و بعد از آن چند بار قطع رابطه، برقراری مجدد روابط. در جهان هم موارد بسیاری را می‌توان برشمرد. به ویتنام و رابطه آنها با آمریکا بعد از جنگ بنگرید؛ آن جنگ ددمنشانه و آن همه کشتار و نابودشدن ویتنام و پس از جنگ، آغاز روابط و شروع همکاری‌های گسترده اقتصادی آنها با یکدیگر.‌ پس دوست همیشگی و دشمن همیشگی وجود ندارد. اما تجربه نشان می‌دهد که در دوران معاصر، استمرار دوستی‌ها و همکاری‌ها بیش از دشمنی و خصومت‌ها‌‌ست.

‌‌ یکی از مباحثی که پس از حمله آمریکا به ایران مطرح شد، احتمال واکنش منفی واشینگتن به عدم همراهی کامل برخی کشورهای اروپایی از طریق سازوکارهای ناتو بود. آیا دولت ترامپ ممکن است از ابزارهایی مانند فشارهای امنیتی مالی یا کاهش تعهدات دفاعی در ناتو برای وادارکردن اروپا به همراهی بیشتر در پرونده ایران استفاده کند؟ و چنین روندی چه پیامدهایی برای آینده اتحاد فراآتلانتیک و امنیت اروپا خواهد داشت؟

اقدام کشورهای اروپایی و ناتو در خودداری از همراهی و مشارکت در جنگ نابخردانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران، یک شوک جدی و حرکتی غیرمنتظره برای ترامپ محسوب می‌شود که باورپذیری آن برای آمریکای ترامپ بسیار دشوار می‌نمود. ترامپ تمام سعی خود را برای جذب این کشورها و واردکردن آنها‌ در صورت ادامه تنش خصمانه خود علیه ایران به کار خواهد برد. اما زمان زودتر از آنچه تصور کنیم در گذر است و قرار نیست ترامپ برای همیشه در قدرت باقی بماند و هر تصمیم یا اقدامی که علیه اروپا یا برخی کشورهای اروپایی، مانند اسپانیا، به‌خاطر مواضع شفاف نخست‌وزیر آگاه آن کشور علیه حمله و آغاز جنگ ‌علیه ایران، در مقابله با سیاست‌های ترامپ اتفاق افتاد و علی‌رغم سردی روابط فعلی آنها یا به فرض آنکه آمریکا در شکل و سطح روابط و همکاری‌ها با اسپانیا تغییراتی ایجاد کند، نهایتا همه این تلاش‌ها اقداماتی ابتر و کوتاه‌مدت تلقی می‌شود؛ چراکه با خروج ترامپ، در نهایت شرایط نو می‌شود و این وضعیت به پایان می‌رسد. فرانسه و آلمان هم به صراحت در ۲۰۰۳ با سیاست جنگی و حمله آمریکا به عراق مخالفت کردند و به آن ائتلاف نپیوستند و تحت فشارهای آمریکا و برخی محدودیت‌ها قرار گرفتند و تا حدی بهایی برای استقلال رأی خود از آمریکا را دادند، اما با گذر زمان و تغییر شرایط، وضعیت به حالت ماقبل این تنش بازگشت. آنها نیز در آن دوران معتقد بودند عراق سلاح‌های کشتارجمعی ندارد و ارتباطی با القاعده ندارد و صدام یک فرد لائیک به حساب می‌آید، اما دیگر کشورهای عضو اتحادیه تحت فشار آمریکا به این ائتلاف پیوستند و حالا در این دوران، نخست‌وزیر اسپانیا به دروغ و مکر آمریکا و فریبی که برای آن همراهی خورده‌اند، لب به اعتراف و اعتراض می‌گشاید. آن جنگ تجربه‌ای برای اروپا شد که این بار علیه ایران وارد جنگ و کمک به آمریکا در صحنه نظامی نشوند. به هر حال، در عین روابط راهبردی اروپا و آمریکا، همواره و به‌خصوص به‌طور شفاف‌تر‌ ترامپ سعی در تضعیف و تحقیر اروپا داشته است. آمریکا با تقویت اتحادیه اروپا و یورو مخالف است و در این هنگامه حمله به ایران، با زبان سخیف و غیرمتعارفی رهبران اروپایی را مورد توهین قرار داد و آنها را تهدید کرد، در شکل‌های مختلف. آمریکا حتی در دوره بایدن که روابط ظاهرا آرام‌تری با اروپا داشت، با بهره‌گیری از مسئله اوکراین سعی در تضعیف اروپا و وابسته‌ترکردن آنها به آمریکا کرد. ادعای ترامپ در مورد گرینلند و بی‌احترامی به سران اروپایی در بیان‌های علنی، در تاریخ روابط سیاسی این دو متحد بی‌سابقه است، اما اروپای ضعیف‌شده نیز راه مقابله و بهره‌گیری از فرصت‌ها و صبر را برای صیانت از ارزش‌های اروپایی خود‌ تا حدی که بتواند، دنبال می‌کند. اکنون نیز آنان بی‌صدا، اما صبور و بدون‌ کلامی علنی، در انتظار پایان کار دوران ترامپ مانده‌اند. بدون تغییر معنی‌دار در شرایط تجاوز آمریکا و اسرائیل، اروپا بر همین مواضع فعلی خود در عدم همکاری نظامی با آمریکا باقی خواهد ماند و این به معنای نزدیک‌شدن آنها به ایران یا قبول مواضع ایران نیز نخواهد بود و آنها با بهره‌گیری از روش‌های سیاسی، فعال‌بودن در حوزه تحریم‌ها و ارائه پیش‌نویس و به تصویب رساندن قطع‌نامه‌ها، در ایجاد فشار بر ایران باقی خواهند ماند و در اینجا دقیقا در کنار آمریکا یا تندتر از آمریکا خواهند بود. البته تمامی این ادعاها مشروط به محدودماندن وضعیت جنگ و تجاوز در این شکل و اندازه فعلی است. اگر وضعیت به وخامت و شدت افزون‌تری بینجامد، امکان برخی جابه‌جایی در مواضع اروپا و اثر‌بخشی فشارهای آمریکا بر اروپا محتمل خواهد بود.

‌ اروپا همواره خود را مدافع حقوق بین‌الملل، چندجانبه‌گرایی و حل‌وفصل دیپلماتیک بحران‌ها معرفی کرده است. با این حال از نگاه بسیاری در ایران، رفتار کشورهای اروپایی در قبال جنگ‌های اخیر با این ادعاها همخوانی نداشته است. آیا می‌توان گفت پرونده ایران بیش از هر زمان دیگری شکاف میان ارزش‌های اعلامی اروپا و عملکرد واقعی آن را آشکار کرده است؟

راست است. اروپا کارنامه قابل قبولی در آنچه ادعا می‌کند و آنچه در عمل بدان متوسل می‌شود، ندارد. اروپای مدعی دارابودن ارزش‌های والای انسانی است. اروپایی که یک کشور مهم آن مانند فرانسه به خود می‌بالید که حقوق و داوری و قانون را به اروپا و جهان عرضه کرده، اروپایی که مدعی است نقش عمده‌ای در ایجاد و دفاع از حقوق بین‌الملل و انواع کنوانسیون‌ها و معاهدات بین‌المللی برای صیانت از حقوق بشر و حقوق و کرامت انسانی داشته و واقعا هم در این وادی در گذشته نقش والایی داشته است، شوربختانه امروز از تمامی این قوانین و مقررات بین‌المللی به‌عنوان یک ابزار سیاسی در روابط خود با کشورها، به نفع خود سود می‌جوید. آنها، علی‌رغم عدم مشارکت خود در تجاوز و جنگ آمریکا علیه ایران، با وجود آگاهی کامل از متجاوزبودن آمریکا و اشغالگران قدس، در برابر آمریکا موضع لازم و کافی و حداقلی برای محکومیت آن دو متجاوز اتخاذ نکردند و در پس هر شدت عملی در میدان نبرد، همواره یک‌سویه از ایران خواستند که به میز مذاکره بازگردد. پرونده استانداردهای دوگانه اروپا در قبال ایران و مسائل غرب آسیا و دیگر نقاط جهان، پرونده‌ای مملو از بی‌عدالتی و یک‌سویه‌نگری ظالمانه و ناعادلانه‌نگری و استانداردهای دوگانه و‌ بهره‌مندی از تمامی داشته‌های بشری در حقوق و مقررات بین‌المللی در جهت اهداف سیاسی خود است و از همین رو است که نقش سازمان ملل و تمامی این قوانین نزد افکار عمومی جهان دیگر ارزش چندانی ندارد.

‌ اگر اروپا واقعا نگران گسترش تنش و بی‌ثباتی در خاورمیانه است چرا در بزنگاه‌های حساس نتوانسته یا نخواسته نقش یک میانجی مستقل را ایفا کند و اغلب در چارچوب محاسبات امنیتی آمریکا حرکت کرده است؟ آیا اساسا اروپا در پرونده ایران از استقلال راهبردی برخوردار است؟

اروپا، به‌خصوص کشورهای حاشیه مدیترانه، از بی‌ثباتی، تنش و افراط‌گرایی نگران و بی‌شک تأثیرپذیرند و افزایش تنش غیرقابل مدیریت موجب نگرانی آنهاست؛ اگرچه تأثیرپذیری و روابط فراآتلانتیکی آن بر چگونگی مواضع آنها اثربخش است و گاهی نقشی تعیین‌کننده پیدا می‌کند. نگرانی از حوادث یک منطقه یا برخی جنگ‌ها تنها عنصری نیست که دیگران را به میانجیگری دعوت کند و هر کشوری نیز صلاحیت و شرایط یک میانجی را ندارد و اصولا کشورهای قدرتمند نمی‌توانند وارد میانجیگری در تخاصمات پیچیده و پر از فاکتورها و عناصر گوناگون ذی‌نفع در آن مخاصمه شوند. بیشتر به نظر می‌رسد کشورهای اروپایی و عمدتا کشورهای قدرتمندتر اروپایی، در ورود به مسائل‌ به‌صورت جمعی ورود می‌کنند. یک مثال آن، ورود آنها در بحث مناقشه قره‌باغ بود که از طریق سازمان امنیت و همکاری اروپا (OSCE) پیگیر حل‌وفصل این مناقشه بودند. یا در بحث هسته‌ای ایران، ما شاهد ورود سه کشور انگلستان، فرانسه و آلمان در سال ۲۰۰۳ و استمرار پیگیری آنها بودیم. یا در دهه‌های قبل، در بحث فلسطین و اسرائیل، آمریکا هرگز اجازه ورود اروپا به صحنه سیاسی این موضوع را نداد و اروپا تنها به‌عنوان صندوق مالی در کنار آمریکا قرار داشت. یا در بحث بالکان، علی‌رغم جدیت آنها برای حل بحران که آن را اروپایی و حق خود می‌دانستند‌ نیز کاری از پیش نبردند و آمریکا خود به‌عنوان ناجی نهایی وارد شد و موضوع را پایان داد. آنها در مسائل پراهمیت به‌صورت تنها وارد نمی‌شوند، به‌خصوص اگر دیگرانی نیز در آن ماجرا منافعی داشته باشند. لذا در این‌‌گونه مناقشات و جنگ‌ها، حضور این کشورها، اگر بخواهند وارد شوند، به‌صورت جمعی و متشکل از یک ائتلاف خواهد بود. علاوه بر اینها، کشور یا کشورهایی که در خود مناقشه کم‌وبیش نقش‌آفرین و یک سوی قضیه بوده‌اند، صلاحیت آنها مخدوش است و مورد قبول قرار نخواهد گرفت. و فراموش نکنیم نوع و مکانیسم‌های حاکم بر روابط اروپا با آمریکای متخاصم و اسرائیل متجاوز را و به یاد آوریم که اروپا یکی از دوره‌‌های ضعف خود را طی و تجربه می‌کند. اروپای امروز خالی از سیاست‌مداران آشنای ورزیده و شاخص و مؤثر در تحولات جهان است.

‌‌ برای پرسش پایانی، در سال‌های اخیر اروپا هم‌زمان از یک سو ایران را تحت فشارهای سیاسی و تحریمی قرار داده و از سوی دیگر نسبت به کاهش نفوذ خود در تهران ابراز نگرانی کرده است. آیا این یک تناقض راهبردی نیست که اروپا با محدودکردن کانال‌های تعامل عملا خود را از معادلات ایران کنار گذاشته؟

اروپا در دهه‌های گذشته در قبال ایران دچار اشتباهات فاحش استراتژیک شده و همواره‌ بدون درک دقیق و عمیق از تحولات ایران، بیراهه را راه پنداشته است. البته این مشروط به آن است که اروپا را مستقل در قبال ایران و آنها را دارای حسن نیت بدانیم. در مواقعی که شرایط برای رشد و گسترش روابط و شکوفایی اقتصاد ایران فراهم بوده است، آنها با بهانه‌های خرد و ناچیز از همکاری‌های راهبردی در حوزه اقتصادی و... سر باز زده‌اند. انکار نمی‌توان کرد در دوره‌هایی همکاری‌ها از رشد و شدت بیشتری نسبت به دوران ماقبل آن برخوردار بوده است، اما آنچه باید انجام می‌داده‌اند انجام ندادند و بسیاری از این سکون و پیگیر‌نبودن در ادامه کار، عمدتا به بهانه تحریم‌های آمریکا و دیگر بهانه‌های بی‌ربط صورت گرفت. در اواخر دهه ۷۰، قرارداد خرید 32 فروند هواپیمای ایرباس نازک‌پیکر و پهن‌پیکر با آنها در پاریس منعقد و وجوهی هم پیش‌پرداخت شد، برای نشان‌دادن جدیت ایران، اما با اینکه دو سال تا انتخابات آمریکا باقی مانده بود، طرف فرانسوی‌ در پیگیری‌هایی که از سوی طرف ایرانی می‌شد، موضوع را به اینکه انتخابات آمریکا نزدیک است و باید با توجه به تحریم‌ها با آنها هماهنگ شویم، احاله کرد و از هر اقدامی سر باز زدند و بعدها با آمدن دولت دیگری در ایران، قرارداد را یک‌طرفه نقض کردند. مثال‌ها در مورد عدم استفاده از فرصت‌های مناسب در ایران برای همکاری بسیار است و در بحث هسته‌ای و دیگر مباحث هم، چه در بحث طرح ماشه و چه دیگر مسائل مرتبط با ایران، علی‌رغم هشدارهای بسیار که راهی به جایی نخواهند برد جز تخریب بیشتر روابط، وضعیت فعلی را رقم زده‌اند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.