انتشار نسخه پنجم «پرسه در حوالی داستان امروز»
قلب خاورمیانه
دوران پرتلاطمی که ما مردم ایران در ماههای اخیر پشت سر گذاشتهایم، به مرور و فارغ از تبلیغات پرهیاهو اما پوچ رسانههای جنگطلب، در فرمهای مختلف ادبی و هنری روایت خواهند شد. رنجها و تنشهایی که معمولا جایی در گزارشهای کلان تاریخ ندارند، در ادبیات و هنرها به تصویر کشیده میشوند و اینگونه، روایتی واقعیتر و جزئینگرانهتر از زندگی در زمانه بحران به دست داده میشود
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: دوران پرتلاطمی که ما مردم ایران در ماههای اخیر پشت سر گذاشتهایم، به مرور و فارغ از تبلیغات پرهیاهو اما پوچ رسانههای جنگطلب، در فرمهای مختلف ادبی و هنری روایت خواهند شد. رنجها و تنشهایی که معمولا جایی در گزارشهای کلان تاریخ ندارند، در ادبیات و هنرها به تصویر کشیده میشوند و اینگونه، روایتی واقعیتر و جزئینگرانهتر از زندگی در زمانه بحران به دست داده میشود. شماره پنجم «پرسه در حوالی داستان امروز» به قصهها و روایتهایی از جنگ دوازدهروزه مربوط است و اخیرا توسط نشر کلاغ منتشر شده است. این مجموعه شامل داستانهایی است که پس از جنگ دوازدهروزه نوشته شدهاند و شامل هفده داستان از هفده نویسنده با این عناوین است: «پیشخوان مرزی» از هما بذرافشان، «پایان عملیات» از شهناز بلالی، «همانطور که پروانههای آن سال تهران را فراموش کردید، رعدوبرق امسال را هم فراموش نمیکنید» از محمد پروین، «میدان لاریها» از سارا حبیب، «نمک و نور» از عقیل دادیزاده، «از دل بندر» از محمد سایبانی، «نوش» از سپیده شاملو، «قرمز خاکستری» از شقایق شاملو، «هذیان زندگی ماهیهای مرده» از فرناز عالینسب، «نودونه سال تنهایی» از محمد عطاریانی، «خدایان یونان در صف دستشویی» از صنم فاضل، «قلب خاورمیانه» از سولماز کاکایی، «روز سیزدهم» از ب.کمالف، «سبز خاکی» از عاطفه نامدار، «بلوط» از گیتا نصیری، «پیراهن گلدار» از مونا نوازی و «مثل قبل» از پوپک نوید. ناشر در یادداشتی کوتاه اشاره کرده که فکر گردآوری این داستانها و انتشار آنها در قالب یک مجموعه پس از جنگ دوازدهروزه شکل گرفت و البته تأکید دارد که اینها روایت جنگ نیست بلکه روایت زندگی است با هاشوری از جنگ در حاشیه. اغلب این داستانها را سپیده شاملو گردآوری کرده و به آنها نظم بخشیده و بهار ارشدریاحی و فرناز عالینسب هم کموبیش در این گردآوری نقش داشتهاند. در بخشی از داستان اول کتاب میخوانیم: «دیگر حوصله قمار پنجاهپنجاه نداشتم. مهاجربودن یعنی سالها نشستن پای میزی که همهچیزش با شیر یا خط پیش میرود. ما مهاجرها، معتادهای اجباری قماریم؛ بی آنکه داوطلبش شده باشیم. هر صبح که چشم باز میکنیم، پیش از آن که حتی کفشهایمان را بپوشیم، سکه انداختهایم. سکهای که معلوم نیست روی ماندن مینشیند یا برگشتن، روی کارِ جور شده یا درِ بسته. زبانت یا جا میافتد یا تا آخر در دهانت غریبه میماند. کارَت یا میگیرد یا تمام جوانیات را میبلعد. آدمها یا تو را میپذیرند یا با لبخندی مؤدبانه تا همیشه بیرون دایره نگهت میدارند. پساندازت یا ریشه میشود یا خرج دوامآوردن. دلت یا به اینجا بند میشود یا همانجا، در کوچههای قدیمی نارمک، جا خوش میکند».چهار نسخه پیشین مجموعه داستانهای «پرسه در حوالی داستان امروز» زیرنظر حسین سناپور منتشر شده بود. دو مجموعه نخست، اولی با پانزده داستان کوتاه و دومی، با هجده داستان، در نشر تجربه درآمد و از جلدِ سوم، نشر کلاغ انتشار آن را بر عهده گرفت. جلد سوم شامل شانزده داستان و جلد چهارم هم شامل نه داستان بود. یکی از ویژگیهای این مجموعه این است که از تنوع زیادی برخوردارند و صداهای متنوع و شاید کمتر شنیدهشدهای را بازتاب میدهند. در بخشی از داستان «نوش» نوشته سپیده شاملو از کتاب پنجم «پرسه در حوالی داستان امروز» میخوانیم: «بمب بود؟ لای چشمهات را باز میکنی، تلویزیون با صدای کم روشن است و تو توی هال خوابیدهای. به خودت میگویی، خواب دیدهای و بمب نبوده. ول میشوی و میخواهی روی دنده چپ بچرخی که احساس میکنی چیزی را فراموش کردهای و ناگهان تصویر زنده و روشن کفن را میبینی. سودا آرام به گور میرود. و عجیب اینکه ایستاده. خم نیست».