|

روان‌شناسی اعتراض ایرانیان (6)

۱. اعتراض یک جوهر ذاتی و یک ویژگی اساسی در حیات انسانی است. «حضور» آن عارضه نیست، بلکه نبود آن نشانه‌ای نگران‌کننده از اختلال در سلامت روانی و اجتماعی است. در روان‌شناسی رشد، توانایی «ابراز مخالفت» یکی از نشانه‌های شکل‌گیری هویت مستقل تلقی می‌شود (Erikson, 1968).

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

محمدحسن سهامیه:  از آنچه تاکنون گفته شد، می‌توان سرخط‌های زیر را نتیجه گرفت:

۱. اعتراض یک جوهر ذاتی و یک ویژگی اساسی در حیات انسانی است. «حضور» آن عارضه نیست، بلکه نبود آن نشانه‌ای نگران‌کننده از اختلال در سلامت روانی و اجتماعی است. در روان‌شناسی رشد، توانایی «ابراز مخالفت» یکی از نشانه‌های شکل‌گیری هویت مستقل تلقی می‌شود (Erikson, 1968). 

۲. روان‌شناسی اعتراض نیازمند پرورش است. اگر این پرورش به‌درستی انجام گیرد، به تعادل می‌رسد و حاصل آن رفتارهای اعتراضی به‌موقع، متین و هدفمند خواهد بود. پژوهش‌های حوزه کنش جمعی نشان می‌دهد اعتراض زمانی سازنده است که با هویت جمعی، احساس کارآمدی و چارچوب اخلاقی همراه باشد  (van Zomeren et al, 2008).

۳. اعتراض‌ رفتاری حاشیه‌ای نیست؛ نقشی کانونی در پارادایم رفتاری بشر دارد. رشد تفکر انتقادی، خلاقیت و نوآوری، بدون امکان به چالش کشیدن وضع موجود شکل نمی‌گیرد. نظریه‌های تعلیم و تربیت انتقادی بر همین نکته تأکید دارند که پرسشگری و نقد، موتور یادگیری عمیق‌اند 

(Freire, 1970). از این‌رو شاید بتوان گفت: پیش از آنکه به کودکان خود اطاعت بیاموزیم، باید اعتراض‌کردن درست را بیاموزیم؛ اعتراضی همراه با استدلال، احترام و مسئولیت.

۴. بشر در تاریخ طبیعی خود موجودی واکنشگر و مقاومت‌کننده بوده است. اگرچه جمله دکارتی «می‌اندیشم، پس هستم» ستون فلسفه مدرن شد، اما در سطح اجتماعی، بسیاری از تحولات بزرگ تاریخی از دل مقاومت‌ها و اعتراض‌ها زاده شده‌اند (Tilly, 1978). اعتراض یکی از سازوکارهای تکامل اجتماعی است؛ چرا‌که نظم‌های ناکارآمد را به چالش می‌کشد و امکان سازگاری جدید را فراهم می‌کند.

۵. تکوین شخصیت آرام و زاینده، از مسیر توانایی اعتراض سالم می‌گذرد. افرادی که توان بیان نارضایتی خود را دارند، کمتر دچار پرخاشگری انباشته یا انفعال مزمن می‌شوند. در مقابل، محدود‌کردن مداوم اعتراض، می‌تواند به شکل‌گیری درماندگی آموخته‌شده بینجامد (Seligman, 1975)؛ وضعیتی که در آن فرد احساس می‌کند هیچ کنترلی  بر شرایط ندارد.

۶. میان شاخص روان‌شناسی اعتراض و توسعه‌یافتگی، رابطه‌ای معنادار وجود دارد. پژوهش‌های تطبیقی نشان می‌دهد جوامعی که شهروندان در آنها احساس حق اظهار‌نظر و مشارکت دارند، سطوح بالاتری از اعتماد اجتماعی و ثبات نهادی را تجربه می‌کنند (Inglehart & Welzel, 2005). اعتراض سازمان‌یافته و قانونی، نه دشمن نظم، بلکه مکمل آن است.

۷. قانون‌پذیری بدون تجربه اعتراض، پایدار نمی‌ماند. شهروند مسئول، صرفا فرمان‌بر نیست؛ او حق نقد قانون و عملکرد مجریان آن را نیز برای خود محفوظ می‌داند. نظریه‌های جامعه مدنی تأکید می‌کنند مشارکت انتقادی، پیش‌شرط مسئولیت‌پذیری مدنی است  (Putnam, 1993).

۸. اعتراض باید به‌موقع و مورد به مورد باشد. تأخیر و تراکم نارضایتی‌ها‌ مسائل را پیچیده‌تر می‌کند و احتمال بروز واکنش‌های هیجانی و ویرانگر را افزایش می‌دهد. پژوهش‌های حوزه تعارض نشان می‌دهد حل‌وفصل زودهنگام اختلاف‌ها، از تشدید بحران جلوگیری می‌کند (Deutsch, 1973).

۹. انسان منقاد غیرمعترض، در معرض فرسایش حس آزادی است. این وضعیت می‌تواند حاصل سنت‌های اقتدارگرا، تفسیرهای خاص دینی‌ یا تجربه‌های طولانی خشونت و ترس باشد. در چنین شرایطی، افراد ممکن است سکوت را با فضیلت اشتباه بگیرند؛ حال آنکه سکوت اجباری، الزاما نشانه اخلاق نیست، بلکه گاه محصول ساختار قدرت است (Davenport, 2007).

۱۰. هر نظم مدیریتی پایا، از خانواده تا دولت، نیازمند سازوکار اعتراض است. سازمان‌هایی که کانال‌های بازخورد مؤثر دارند، انعطاف‌پذیرتر و پایدارترند. نبود بازخورد صادقانه، مدیران را در «حباب تصمیم‌گیری» فرو می‌برد.

۱۱. اعتراض -حتی اگر کامل و دقیق نباشد- می‌تواند حامل پیام اصلاح باشد. حتی اعتراض‌های خام و ابتدایی نیز نشانه‌ای از وجود حساسیت اجتماعی‌اند. جامعه‌ای که در آن هیچ صدای اعتراضی شنیده نمی‌شود، لزوما جامعه‌ای سالم نیست؛ چه‌بسا جامعه‌ای باشد که در آن، هزینه صداداشتن بسیار بالاست. اعتراض، اگر جاری باشد، امکان تصحیح خطا را فراهم می‌کند و اگر بخشکد، خطاها  رسوب می‌کنند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.