|

هفتادوهشت سال پس از اختراع اسرائیل

افسانه‌ها و واقعیات اسرائیل

در چهلمین سالگرد تأسیس رژیم اسرائیل در سال 1988، انتشار چند اثر از سوی تعدادی از مورخان و نویسندگان اسرائیلی مورد توجه زیادی قرار گرفت و صورت‌بندی تازه‌ای از روند و تشکیل اسرائیل به دست داد.

افسانه‌ها و واقعیات اسرائیل

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

پیام حیدرقزوینی:  در چهلمین سالگرد تأسیس رژیم اسرائیل در سال 1988، انتشار چند اثر از سوی تعدادی از مورخان و نویسندگان اسرائیلی مورد توجه زیادی قرار گرفت و صورت‌بندی تازه‌ای از روند و تشکیل اسرائیل به دست داد. «پیدایش اسرائیل: افسانه‌ها و واقعیات» از سیمها فلاپان، «پیدایش مسئله پناهنده فلسطینی، 1947-1949» از بنی موریس، «بریتانیا و مناقشه اعراب و اسرائیل» از ایلان پایه و «تبانی در اردن: ملک عبدالله، جنبش صهیونیستی و تقسیم فلسطین» از آوی شلیم آثاری بودند که هر یک از منظری خاص و بدیع به مسئله تأسیس اسرائیل پرداختند. این چند چهره دانشگاهی اسرائیلی از آن دوره به شکل جمعی به مورخان نوین یا مورخان تجدیدنظرطلب اسرائیلی مشهور شدند.

پروفسور آوی شلیم در یکی از گفت‌وگوهایش شرحی از این گروه مورخان نوین داده و می‌گوید این گروه در اواخر دهه 80 میلادی سر برآورد. آنها در آثارشان ادبیات گسترده‌ای را که درباره پیدایش اسرائیل با گرایش‌های آشکار پرو-صهیونیستی نوشته شده بود، به چالش کشیدند و در برابر نگرش ناسیونالیستی غالب از منظری بدیع به موضوع نگاه کردند.

این چهره‌های دانشگاهی اسرائیلی به مواجهه با تمام افسانه‌هایی پرداختند که پیدایش اسرائیل و نخستین جنگ اعراب و اسرائیل را احاطه کرده بود. شلیم در توضیح چگونگی ظهور و شکل‌گیری «تاریخ نوین» حول مسئله اسرائیل به دو عامل اشاره می‌کند: یکی وجود اسناد رسمی است که پس از سه دهه از طبقه‌بندی خارج شده و در اختیار این پژوهشگران و مورخان قرار گرفته بود. عامل دیگر نیز اشغال لبنان به دست اسرائیل در سال 1982 بود: «تا آن مقطع در اسرائیل در مورد اینکه همه جنگ‌های اسرائیل جنگ‌های تدافعی و نه تعرضی هستند، هم‌نظری وجود داشت. اما در زمان جنگ لبنان نارضایتی سیاسی وجود داشت و مردم به‌‌پرسش‌کشیدن انگیزه‌های رهبران‌شان را آغاز کرده بودند. این نگاهی انتقادی‌تر به گذشته کشور را تشویق می‌کرد. به دنبال جنگ لبنان نخست‌وزیر وقت، مناخم بگین، سخنرانی‌ای در مورد جنگ‌های انتخابی و جنگ‌های ناگزیر ایراد و اعتراف کرد که اشغال لبنان در سال 1982 جنگی انتخابی بود. پس از این اعتراف، همه هم‌نظری در پشتیبانی از موضع اسرائیل در این درگیری در هم شکست و این فرجه‌ای به وجود آورد که مورخان نوین را قادر به ایفای نقش خود ساخت» (گفت‌وگو با آوی شلیم، ترجمه سیاوش آذری، نقد اقتصاد سیاسی).

گروه مورخان نوین با انتشار آثارشان با این اتهام روبه‌رو شدند که دستوری سیاسی داشته‌اند و هدف‌شان ایجاد کانون‌های بین‌المللی پشتیبانی از فلسطینیان و همدلی با آنها و نامشروع جلوه‌دادن اسرائیل است. اما درواقع هر یک از این مورخان گرایش‌های نظری و وابستگی سیاسی متفاوتی از هم داشتند و یک دستور سیاسی نمی‌توانست آنها را حول مسئله‌ای نظری جمع کند. شلیم می‌گوید ایلان پایه همواره رادیکال‌ترین آنها بود که رژیم اسرائیل را از آغازش طرحی استعماری می‌دانست. پایه از اساس هیچ مشروعیتی برای رژیم اسرائیل قائل نبوده و در مورد پاک‌سازی قومی فلسطینیان در سال 1948 نوشته است. بنی موریس، صهیونیستی چپ‌گرا بود که رژیم اسرائیل را مشروع می‌دانست و خود شلیم هم می‌گوید در میانه این دو گرایش قرار داشته؛ اگرچه در سال‌های اخیر به موضع پایه نزدیک‌تر شده است. شلیم پیش‌تر و بر‌اساس دو نقطه‌عطف اصلی دیپلماتیک اسرائیل را مشروع می‌دانست. یکی از آنها بیانیه تقسیم 1947 بود که اسرائیل آن را پذیرفت و اعراب رد کردند و این بیانیه مشروعیت یک رژیم یهودی در فلسطین بود. نقطه‌عطف دیگر قرارداد آتش‌بس 1949 بود که اسرائیل با تمام همسایگانش امضا کرد و براساس آن مرزهایش را مشخص کرد. اما اسرائیل به این مرزها پایبند نماند و در 1967 قلمرو خود را سه‌ برابر افزایش داد و به ساخت گسترده شهرک‌های غیرنظامی در سرزمین‌های اشغالی پرداخت. شلیم این را «پروژه استعماری صهیونیستی» می‌نامد که خط سبز را زیر پا می‌گذارد: «تمایز میان اسرائیل و سرزمین‌های اشغالی، دیگر تمایزی واقعی نیست. همه مناطق تحت حاکمیت اسرائیل یک رژیم آپارتاید، یک رژیم برتری‌طلب یهودی است. از ‌این‌رو من تمامیت مشروعیت اسرائیل را زیر سؤال می‌برم. یک رژیم آپارتاید فراتر از نامشروع‌بودن، کاملا نفرت‌انگیز است». شلیم همچنین کلیشه تنها دموکراسی خاورمیانه را هم زیر سؤال می‌برد و استدلال می‌کند که اسرائیل مانعی بر سر راه دموکراسی در منطقه است. او می‌گوید اسرائیل «دموکراسی عربی» نمی‌خواهد و کارنامه‌اش نشان می‌دهد که یا درباره دموکراسی در دنیای عرب بی‌تفاوت یا در تخاصم با آن بوده و فعالانه دموکراسی در پهنه فلسطین را تضعیف کرده است. انتخابات 2006 در نوار غزه و کناره باختری و نحوه مواجهه اسرائیل و کشورهای غربی با آن، گواهی است بر اینکه آنها مانع شکل‌گیری دموکراسی هستند. همچنین واکنش به بهار عربی نیز درخور توجه است و شلیم می‌گوید بهار عربی نقطه‌ای بسیار اساسی در موضع اسرائیل را برملا کرد و آن اینکه «اسرائیل هیچ‌‌وقت نخواسته که بخشی از خاورمیانه باشد. اسرائیل هرگز نخواسته به خاورمیانه تعلق داشته باشد، چه رسد به خواست یکپارچه‌شدن با آن. دیوید بن گوریون، اولین نخست‌وزیر، در یک مباحثه داخلی می‌گوید که فقط به سبب تصادف جغرافیایی بود که اسرائیل در این منطقه پدید آمد؛ اما فرهنگ و ارزش‌هایش آن را بخشی از غرب ساخته است». این نکته‌ای درخور توجه است که اسرائیل در این جغرافیا خود را بخشی از غرب به شمار می‌آورد و این یکی از مهم‌ترین دلایل مناقشه با همسایگانش بوده است.

در دهه‌های اخیر پژوهش‌های درخور توجه دیگری نیز از طرف سایر نویسندگان اسرائیلی منتشر شده که برخی‌ از آنها به بحث‌های زیادی دامن زده‌اند. برای مثال شلومو زند در کتابی که با عنوان «اختراع قوم یهود» با ترجمه احد علیقلیان به فارسی منتشر شده، به سراغ روایتی تازه از تاریخ یهود و اسرائیل رفته است. او در روایت ارزنده تاریخی‌اش افسانه تبعید اجباری یهودیان در قرن اول از طرف رومیان را رد می‌کند و نشان می‌دهد که عمده یهودیان امروز فرزندان نوکیشانی هستند که زادگاه‌شان در سراسر خاورمیانه و اروپای شرقی پراکنده بود.

رژیم اسرائیل در 1948 بر‌اساس افسانه‌هایی که بعدها از طرف خود مورخان و پژوهشگران اسرائیلی رد شد، شکل گرفت. آنچه با عنوان روز نکبت در حافظه جمعی معاصر مانده، به پاک‌سازی قومی فلسطین اشاره دارد؛ یعنی به دوره‌ای چند‌ماهه که در آن گروه‌های شبه‌نظامی یهودی موسوم به ایرگون و هگانا با انجام حملات، کشتارها و تلاش‌هایی سازمان‌یافته برای خالی‌سازی جمعیت در سراسر فلسطین، مردم این سرزمین را به شکلی گسترده بیرون راندند. اسرائیل به این واسطه به‌عنوان یک رژیم حاکم بر سرزمین‌ فلسطینی‌ها تأسیس شد و بزرگ‌ترین جمعیت پناهنده جهان تا امروز پدید آمد.

اسرائیل در زمانی تشکیل شد که کشورهای به‌اصطلاح جنوب جهانی که مستعمره قدرت‌های جهانی بودند، با تشکیل جنبش‌های ملی در پی رهایی از استعمار و کسب استقلال بودند و از این نظر تأسیس رژیم اسرائیل بازگشت به گذشته‌ای استعماری بود که در دیگر نقاط جهان عمرش سر آمده بود. پژوهش‌های متعددی از‌جمله کتابی که از سوی سمیه عواد و برایان بین با عنوان «فلسطین: مقدمه‌ای سوسیالیستی» منتشر شده، به سیر وقایع در روز نکبت اشاره کرده‌اند. براساس این گزارش‌ها، در سال‌های 1947 تا 1948، بیش از 531 روستا و شهر فلسطینی به‌‌طور کامل تخریب شدند و در اغلب موارد جای آنها را شهرک‌های غیرقانونی و مراکز تفریحی گرفتند که فلسطینی‌ها امکان ورود به آنجا را نداشتند. سمیه عواد و برایان بین در ابتدای کتاب جمله‌ای از غسان کنفانی نقل کرده‌اند که گفته بود: «مسئله فلسطین تنها مسئله فلسطینی‌ها نیست، بلکه مسئله هر انقلابی است، هرکجا که باشد، به‌عنوان مسئله توده‌های استثمار‌شده و ستم‌دیده در دوران ما».

غسان کنفانی، نویسنده چپ‌گرا و از شاخص‌ترین چهره‌های ادبیات عرب است که از سال‌ها پیش در ایران هم شناخته‌شده بود. او در کتاب «مردانی در آفتاب» که بیش از یک ترجمه از آن در دست است، توانست موضعی صریح در برابر اشغال بگیرد. انتشار «مردانی در آفتاب» سکوت کشنده و سرخوردگی پس از 1948 را در هم‌ شکست. پس از 1948 و شروع آنچه در فرهنگ و ادبیات فلسطینی و به‌طور کلی عربی با عنوان نکبت شناخته می‌شود، داستان و ادبیات عرب نمی‌توانست به روی مصیبت‌های ملت فلسطین، اشغال سرزمین، زندان و کشتار، تبعید خودخواسته و گروهی، مهاجرت‌های اجباری و تبعیض در حق اعراب درون حکومت صهیونیستی چشم ببندد. این مسائل دیگر جدا از هویت مردم فلسطین نبودند. «مردانی در آفتاب» غسان کنفانی به نوعی نخستین فریاد فلسطینی پس از ضربه هولناک نکبت بود.

«مردانی در آفتاب» از چند نظر رمان حائز اهمیتی است و حتی می‌توان آن را اثری جریان‌ساز دانست؛ چراکه آن را اولین رمان فلسطینی به معنای واقعی آن دانسته‌اند. حمدی سکوت در کتاب «رمان عربی» (ترجمه عظیم طهماسبی، نشر نیلوفر)، می‌گوید با اینکه برخی پیدایش رمان پخته و کمال‌یافته فلسطینی را در 1943 می‌دانند، یعنی زمانی که اسحاق موسی حسینی رمان «خاطرات یک مرغ» را چاپ کرد، اما تقریبا همه اتفاق نظر دارند که رمان کوتاه غسان کنفانی نخستین رمان فلسطینی به معنای واقعی است.

«مردانی در آفتاب» در 1963 به چاپ رسید و سه سال پس از آن کنفانی رمان دیگری را با عنوان «آنچه برایتان مانده است» منتشر کرد. حمدی سکوت می‌گوید این دو رمان نخست کنفانی بر دو رمان بعدی او از نظر فنی برتری دارند: «او در دو اثر نخست به واسطه ساختار رمان و از لابه‌لای حوادث، به بیان مفهوم و معنا می‌پردازد، حال آنکه در دو رمان دیگر، به بیان مستقیم رو آورده و کوشیده است تا اندیشه‌اش را از نزدیک‌ترین راه ممکن به طیف گسترده خوانندگان انتقال دهد». کنفانی در «مردانی در آفتاب» و «آنچه برایتان مانده است» از شیوه‌های روایت مدرن مانند جریان سیال ذهن و چندصدایی استفاده کرده است.

در «مردانی در آفتاب» سه فلسطینی با نام‌های ابوقیس، سعد و مروان با یک فلسطینی دیگر به نام ابوخیزران که راننده کامیون است، نقشه‌ای می‌ریزند تا او آنها را داخل تانکر آب به کویت ببرد؛ یعنی به جایی که آنها در خیال‌شان رؤیای خوش و امن زندگی را در آن می‌جویند. 

وقتی ابوخیزران از مرز میان عراق و کویت می‌گذرد، سه شخصیت دیگر که می‌خواهند به کویت بروند، زیر آفتاب کشنده داخل تانکر پنهان می‌شوند، با این تصور که کل ماجرا چند دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد؛ اما نیروهای مرزی به خاطر آنکه زیادی خسته و کُند هستند، زمان زیادی را صرف شنیدن حرف‌های ابوخیزران درباره ماجراهای جنسی‌اش می‌کنند و فاجعه در همین‌جا رقم می‌خورد. وقتی ماشین از مرز رد می‌شود و ابوخیزران دریچه تانکر را باز می‌کند، با سه جسد که از فرط گرما پخته و مرده‌اند، روبه‌رو می‌شود و به‌اجبار آنها را در تلی از زباله در «صحرای غربت» دفن می‌کند. حمدی سکوت درباره دو سطح رئالیستی و نمادین رمان نوشته: «رمان راه و رسم تلاش برای رهایی در سطح فردی و تسلیم و سازش را بی‌هیچ کوششی برای مقاومت محکوم می‌کند و هشدار می‌دهد که این رفتار منفی هم در سطح فردی و هم در سطح عمومی جامعه فلسطین به فاجعه خواهد انجامید».

کنفانی در این رمان روایت ادبی را بی‌آنکه به شعارزدگی تقلیل دهد، با امر اجتماعی و سیاسی پیوند زده و بسیاری از ویژگی‌های داستان‌نویسی مدرن را در اثرش به کار گرفته است. «مردانی در آفتاب» در فهرست صد رمان برتر جهان عرب که در سال 2001 در نشریه مصری «اخبار‌الادب» منتشر شده، جایگاه پنجم را دارد و در دهه 1970 به انگلیسی و پس از آن به زبان‌های متعددی ترجمه شده است. کنفانی به واسطه این رمان و دیگر آثارش جایگاه ممتازی در ادبیات عرب دارد و به تعبیر برخی منتقدان در کنار محمود درویش و سمیح القاسم سهم بسزایی در ساختن هویت فلسطینی فارغ از مکان و در چارچوب واژه‌ها و ادبیات و فرهنگ داشته است.

کنفانی در زمان نوشتن «مردانی در آفتاب» تنها 

23 سال داشت. او نویسنده‌ای پرکار و همچنین روزنامه‌نگار و سردبیر چند نشریه سیاسی و ادبی بود. از او چهار رمان و دو رمان ناتمام و سه نمایش‌نامه و پنج مجموعه داستان که شماری از آنها داستان کودک است، باقی مانده است. او آثاری پژوهشی نیز در زمینه تاریخ ادبیات فلسطین منتشر کرده و همچنین نقاش هم بود. غسان کنفانی مبارز و فعال سیاسی هم بود و در مقام نویسنده‌ای متعهد و چپ‌گرا نویسندگی خود را در امتداد فعالیت سیاسی‌اش می‌دید. او در «مردانی در آفتاب» به سراغ احساس شکست و سرخوردگی رفته و تبعات مسیری را نشان داده که در آن فرار به تلاش برای رهایی جمعی ترجیح داده می‌شود. خود کنفانی نیز در عمل مسیر مبارزه با اسرائیل را در پیش گرفت و در این مبارزه جانش را هم از دست داد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.