حکیم ابوالقاسم فردوسی و پاسداشت زبان فارسی
ایران ماندگار است
به مناسبت آیین پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، گفتوگوهایی با اهل شعر و فرهنگ انجام داده است که ازجمله گفتوگو با دکتر حسن انوری درباره ایران و بازتعریف فرهنگ است و گفتوگو با دکتر ژاله آموزگار درباره راز ماندگاری زبان فارسی. حسن انوری ایران را فراتر از مرزها و بهمثابه یک «معنا» تعریف میکند و آموزگار از اعجاز زبان فارسی و فَرّه ایرانی سخن میگوید که در وجود فردوسی تجلی پیدا کرده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: به مناسبت آیین پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، گفتوگوهایی با اهل شعر و فرهنگ انجام داده است که ازجمله گفتوگو با دکتر حسن انوری درباره ایران و بازتعریف فرهنگ است و گفتوگو با دکتر ژاله آموزگار درباره راز ماندگاری زبان فارسی. حسن انوری ایران را فراتر از مرزها و بهمثابه یک «معنا» تعریف میکند و آموزگار از اعجاز زبان فارسی و فَرّه ایرانی سخن میگوید که در وجود فردوسی تجلی پیدا کرده است.
معنای ایران
حسن انوری معتقد است «ایران مرز نیست، معناست» و میگوید: «کلمه ایران، خاک نیست، کوه نیست. ایران، آن چیزی است که فردوسی گفته است. وقتی که رستم در سن جوانی تصمیم میگیرد برای خودش اسبی انتخاب کند، به سراغ گلههای مختلف اسب میرود. به گُرده هر اسب جوانی که دست میگذارد، اسب، خم میشود تا به کرهاسبی میرسد که وقتی دست روی گرده او میگذارد، اسب استوار میایستد. رستم آن کُرهاسب را انتخاب میکند و نام او را رخش میگذارد. از چوپان، قیمت کرهاسب را میپرسد. چوپان پاسخ میدهد: مَر این را بَر و بومِ ایران بهاست. بنابراین، قیمت ایران، ایران است. ایران، پول، حکومت، سرزمین یا حتی خاک نیست. ایران، از نظر فردوسی و از نظر ما که امروز بعد از سدهها این داستانهای کهن را میخوانیم، مجموعهای از معنا است». انوری میگوید وقتی سرزمین ما ایران بنا شد؛ کشورهای دیگری هم وجود داشتند. اما همه آنها از بین رفتند. «کلده» و «آشور» ازجمله این کشورها بودند. کشورهایی هم مانند مصر بودند که گرچه از بین نرفتند، اما تغییر شکل دادند. اما ایران، همان ایرانی است که داریوش و کوروش هخامنشی در آن زندگی کردند و به زبان فارسی در ایران صحبت میکردند. اینجاست که انوری به اهمیت زبان فارسی اشاره میکند و باور دارد زبان فارسیای که ما با آن صحبت میکنیم، دنباله همان زبانی است که داریوش و کوروش با آن حرف میزدند. از نظر او در این ملت، در این خاک، ویژگیها و خصوصیتهایی هست که کمی متفاوت از دیگر کشورها و ملتهاست و همین راز ماندگاری ایران است. انوری معتقد است دلیل این بقا در روح این ملت است. روحی که توانسته آثار بزرگ ادبی به وجود آورد: «حماسهشناس غربی به نام جوئل ویزلل میگوید در تاریخ بشر، چهار فرد-اثر ماندگارند: ایلیاد هومر، شاهنامه فردوسی، کمدی الهی، دانته و مجموعه آثار شکسپیر. اینها بزرگترین آثار ادبی و روحی بشر هستند. تا وقتی که این آثار وجود دارند، این کشورها ماندگار خواهند بود. اما اگر به دلیلی این آثار از بین بروند، آن کشورها هم از بین خواهند رفت. بنابراین ایران ماندگار است، چون شاهنامه فردوسی ازبینرفتنی نیست. تا زمانی که زبان فارسی، شاهنامه فردوسی، دیوان حافظ، آثار سعدی و شعر شاعران وجود دارد، ایران ماندنی است. این معنا در روح ایران، در شعر ایران و در مردم ایران است. در همین بزنگاهی از تاریخ که قرار داریم، مردم از ایران میگویند و میخواهند ایران باقی بماند. این کشور، این خاک و مرز زنده بماند». از نظر دکتر انوری ایران تنها مرزهای جغرافیایی نیست و او معتقد است «ایران، در قلب میلیونها آدمی است که به این فرهنگ، به این روح، به این معنا، وابسته و دلبسته هستند. تا وقتی که این دلبستگی، این روحیه علاقه به ایران زنده است، ایران و مرزهای آن باقی است. وقتی مردمی که ادعای شاعری ندارند اما میسرایند: هر آن مادر که فرزندش سفر بود/ همیشه آن درختش در نظر بود، روح ایرانی ماندگار است. هزاران بیت شعر بدون اینکه شاعر آن مشخص باشد، از سوی مردم ایران سروده و ماندگار شده که این همان روح ایرانی است».
شاهنامه؛ فَرّه ایرانی
ژاله آموزگار معتقد است برای بزرگداشت و یادآوری حیکم ابوالقاسم فردوسی و زبان فارسی، به روز خاصی نیازی نیست؛ چون ما همیشه با زبان فارسی سروکار داریم و مهر شاهنامه و فردوسی در دل ما ایرانیهاست و در این شکی نیست. از سوی دیگر، ملتی شکست نمیخورد که زبان و آیینها بهویژه آیینهای کهن و ملی خود را زنده نگه دارد و ما خوشبختانه از این لحاظ در رتبه بالایی قرار داریم. ایران از نادر کشورهایی است که زبان و آیینهای کهن و ملی خود را از سالهای دور حفظ کرده است و شاهنامه را به این دلیل گرامی میداریم که هویت ما را از دوردستها تا به امروز، زنده نگه داشته است. آموزگار میگوید «همه ملتهای ریشهدار به لحاظ فرهنگی و تاریخی، معمولا از اقوام مختلف ترکیب شدهاند؛ که این اقوام زبانها و سنتهای مختلف دارند، اما همه این قومها درکنار هم جمع شده و یک ملت را شکل دادهاند. آنهایی که ملت هستند، زبان رسمی دارند. این زبان رسمی، باعث ایجاد تعامل بین افراد و اقوام یک مملکت و از سوی دیگر، مسیر تعامل این ملت با مردم سرزمینهای دیگر است. در کشور ما، این زبان، زبان فارسی است». آموزگار از توانمندیهای زبان فارسی سخن میگوید و باور دارد «این اعجاز زبان فارسی است که ما میتوانیم زبان فردوسی (زبان شاهنامه)، متعلق به چند قرن قبل را بخوانیم و معنای آن را بفهمیم. برای مثال وقتی میگوید: توانا بود هر که دانا بود، بدون نیاز به کتاب لغت این شعر را خوانده و معنی آن را متوجه میشویم. این اثر متعلق به 10 قرن پیش است. بله؛ بعضی این را به حساب ضعف زبان میگذارند؛ درحالیکه به لحاظ زبانشناسی، این ضعف زبان نیست. زبان فارسی به قدری گذشته درخشانی داشته که همه تغییرات را در خود انجام داده و به زبان کاملی تبدیل شده است. درحالحاضر فقط تحت تأثیر آواها و قوانین زبانشناسی مدرن قرار میگیرد. این افتخار ماست که هنوز میتوانیم آثار گذشتگان را خوانده و به همان زبان صحبت کنیم. این در حالی است که در اغلب کشورهای اروپایی، مردم با زبان سه قرن پیش خود چندان آشنا نیستند. این از ویژگیهای زبان است، نه از عیوب زبان». آموزگار درباره نسبت فردوسی با هویت ایرانی نیز میگوید: «اینکه فردوسی، فردوسی شده، به دلیل حفظ آثاری است که به هویت ما برمیگشته است. تاریخ ایران از دیرباز شروع میشود و ما نخواستیم هویت ایرانی خود را از دست بدهیم. قدمت آثار نوشتاری ما به تاریخ هزاره دوم قبل از میلاد مسیح برمیگردد. طبیعی است که میوه چنین گنجینهای، شعرای اینچنین بعد از آن باشد. البته ما حماسههای زیادی داشتهایم و افراد دیگری هم در شاهنامهنگاری طبعآزمایی کردهاند، اما هیچکدام شاهنامه فردوسی نشده است». آموزگار از «فَرّه» ایرانی سخن میگوید که در وجود فردوسی تجلی پیدا کرده است: «فردوسی وجود خودش را در شاهنامه ریخت. مثل آرش که همه وجودش را در تیری ریخت که برای تعیین گستره ایران پرتاب کرد».