به مناسبت تجدید چاپ نمایشنامه «سوءقصدهایی به زندگی آن زن»
خشونت و جهان تکهتکه شده
مارتین کریمپ در نمایشنامهای که با عنوان «سوءقصدهایی به زندگی آن زن» با ترجمه علیاکبر علیزاد به فارسی منتشر شده، تصویری تکاندهنده از جهان مدرن به دست داده است. جهان این نمایش، دنیایی منزوی و تکهتکه شده است که در آن ارتباط میان نسلها نابود شده، به زنها تجاوز شده، مردها یکدیگر را قطعهقطعه کردهاند، سگها میان جسدها جولان میدهند و آدمهای زنده سوزانده شدهاند و سربازان در کنار آدمهای در حال سوختن ایستاده و میخندند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: مارتین کریمپ در نمایشنامهای که با عنوان «سوءقصدهایی به زندگی آن زن» با ترجمه علیاکبر علیزاد به فارسی منتشر شده، تصویری تکاندهنده از جهان مدرن به دست داده است. جهان این نمایش، دنیایی منزوی و تکهتکه شده است که در آن ارتباط میان نسلها نابود شده، به زنها تجاوز شده، مردها یکدیگر را قطعهقطعه کردهاند، سگها میان جسدها جولان میدهند و آدمهای زنده سوزانده شدهاند و سربازان در کنار آدمهای در حال سوختن ایستاده و میخندند. تصویری که اگرچه به جنگ بوسنی، که هم زمان با نگارش متن نمایش در جریان بوده، اشاره دارد؛ اما میتواند تصویر عام تمام جنگهای معاصر هم باشد. جهان «سوءقصدهایی به زندگی آن زن»، جهان نامتعینها و نامشخصها و ناتوانیهاست. ناتوانی از بیانکردن و نارسایی در کلمات، همراه با دهانی که میلرزد اما کلمهای از آن بیرون نمیآید. اگرچه در این جهان نیازی به بیان نیست چراکه چهرههای ترسخورده گویای همهچیز است: «کل گذشته در چهره زن پیداست. شبیه تاریخ نوشته شده. تاریخ خانوادهاش. تاریخ خود سرزمین -این سرزمینی که خانوادهش نسلها در اون زندگی کردن». اگرچه از نشانههای پراکندهای که در برخی اپیزودهای نمایشنامه وجود دارد میتوان سیمای جنگ بوسنی را دید، اما جغرافیای متن، جغرافیایی مختص به مکانی خاص نیست و میتوان به کل جهان امروز بسطش داد. چنانچه در یکی از دیالوگهای پایانی اپیزود سوم با نام «ایمان به خود» که درباره جنگ بوسنی است به همین مسئله اشاره میشود: «- این بهوضوح یه قضیه جهانییه. -یه قضیه جهانییه که ما در اون خودمون رو میشناسیم، شدیدا خودمون رو میشناسیم. جهان خودمون. درد خودمون - خشم خودمون». در اپیزود دوازدهم با نام «به طرزی عجیب»که آن هم به جنگ مربوط است، زنی که گرد مرگ بر چهرهاش نشسته در ایست بازرسی متوقف میشود تا درباره هویت و مقصدش سؤال و جواب شود. زن، بهجای گفتن اسم و مشخصاتش، فریاد میزند و فحش میدهد و هذیانگونه درباره ویرانی حاصل از جنگ صحبت میکند.
صداهایی که از اپیزودهای مختلف «سوءقصدهایی» شنیده میشود، صداهایی نامعلوم و مبهم و بینام است، نه جنسیت صاحبان صداها معلوم است نه سنوسال و ظاهرشان و نه حتی معلوم است که این صداها متعلق به چند نفرند. صداهایی در متن نمایش وجود دارد که شاید حتی خودشان هم امیدی به شنیدهشدن نداشته باشند اما با این حال در فضایی نامعلوم پخش شدهاند با این احتمال که شاید شنیده شوند، پخششدن در 17 اپیزودی که میتواند تا بینهایت هم ادامه یابد. صداهایی که پیش نمیروند، گامی به پس دارند و گامی به پیش و تنها در وضعیتهای مختلف پخش میشوند، وضعیتهایی در تناقض با وضعیت قبلی؛ وضعیتی یادآور پایان «نامناپذیر» بکت: «باید ادامه بدهی، نمیتوانم ادامه بدهم، ادامه خواهم داد».
«سوءقصدهایی به زندگی آن زن»، 17 تصویر از لهشدگی انسان مدرن و تکهپارهشدن زندگی در زیر چرخ نظام سرمایهداری است. «سوءقصدهایی...»، نمایشنامهای است که از قضا تقریبا هیچ شباهتی به متن نمایشی ندارد و معلوم نیست از کجا شروع میشود و در کجا پایان میگیرد؛ متنی تکهپاره و پخشوپلا که نه دستور صحنهای برای اجرا دارد و نه حتی نامهای شخصیتهایش معلوم است. درهمریختگی و نامعلومبودن شخصیتها و دیالوگها، انسجام متن را بهطور عامدانهای از بین برده و این درهمریختگی فرمی متن، دقیقا در پیوند با وضعیتی است که قرار است تصویری از آن در 17 اپیزود مختلف به دست داده شود؛ تصویری از فروپاشی و درهمریختگی جهان مدرن و اضطراب و جنون آدمهای این عصر: «و اینگونه است گیجی عاطفی او، اینگونه است میل او، اینگونه است ناتوانی او در تشخیص میان درست و غلط در این شور و احساس کشنده در این آپارتمان سقف بلند با تختخواب محکم چوبگردویی...».
مارتین کریمپ در ۱۴ فوریه سال ۱۹۵۶ در انگلستان متولد شد. او در سالهای 1975 تا 1978 در دانشکده سنت کاترین دانشگاه کیمبریج ادبیات انگلیسی خواند. در این دوران اولین نمایشنامهاش را با همکاری راجر میشل نوشت. او بیش از اینکه خودش را به عنوان نمایشنامهنویس تثبیت کند، یک مجموعه داستان و یک رمان نوشت که منتشر نشد. شش نمایشنامۀ نخست کریمپ در تئاتر اورنج تری اجرا شد. هفت نمایشنامۀ دیگر او و دومین ترجمهاش از آثار یونسکو در تئاتر رویال کورت لندن اجرا شد. او از سال 1997 در اینجا به عنوان نویسنده ثابت مشغول به کار بود. اوج شهرت و فعالیت کریمپ در دهه ۱۹۹۰ بوده است. آثار او بسیار تحت تأثیر دیگر جنبههای فعالیتش مثل داستاننویسی و ترجمه است. آنچنانکه گاه از ترجمههایی که از دیگر آثار نمایشی داشته، اقتباس کرده است. به عنوان مثال نمایشنامه خشونت و لطافت که در سال ۲۰۰۴ نوشته، اقتباسی است از نمایشنامه زنان تراخیس اثر سوفوکل. آثار او همیشه از آثار بحثبرانگیز در تئاتر انگلستان و جهان بوده است.