|

دروازه غار؛ قربانی توسعه ناپایدار

در قلب تاریخی طهران

تهران، پایتخت پرهیاهو و مدرن ایران، در لابه‌لای برج‌های سر‌به‌فلک‌کشیده و شریان‌های پرترافیک خود، هنوز ردپای تاریخ را در دل دارد. محله دروازه غار، یکی از همین گنجینه‌های فراموش‌نشدنی است؛ محله‌ای که نه‌تنها دروازه‌ای به سوی تاریخ شهر است، بلکه آیینه‌ تمام‌نمای هویت دیرینه و سرگذشت پرفراز‌و‌نشیب تهران کهن محسوب می‌شود

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

محمد صالح‌زاده -پژوهشگر مسائل شهری: تهران، پایتخت پرهیاهو و مدرن ایران، در لابه‌لای برج‌های سر‌به‌فلک‌کشیده و شریان‌های پرترافیک خود، هنوز ردپای تاریخ را در دل دارد. محله  دروازه غار، یکی از همین گنجینه‌های فراموش‌نشدنی است؛ محله‌ای که نه‌تنها دروازه‌ای به سوی تاریخ شهر است، بلکه آیینه‌ تمام‌نمای هویت دیرینه و سرگذشت پرفراز‌و‌نشیب تهران کهن محسوب می‌شود. حکایت دروازه غار، با اولین گام‌های مدرنیزاسیون در تهران آغاز می‌شود. در دوران سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار، هنگامی که شاه جوان، شیفته دیده‌هایش از شهرهای فرنگی در سفر به اروپا بود، دستور داد تا پایتخت نیز رنگ‌وبوی تازه‌ای به خود بگیرد. مهندس فرانسوی، «بُهلر»، یکی از استادان مدرسه دارالفنون، مأمور شد تا ۱۲ دروازه جدید برای تهران طراحی کند. یکی از این دروازه‌ها، «دروازه غار» بود که در موقعیت کنونی میدان هرندی بنا شد. نام گذاری آن نیز از جهت قرارگیری درهایش به سمت زمین‌های «بلوک غار» صورت گرفت. این دروازه، نه‌تنها نمادی از معماری و ورود به تهران بود، بلکه نقطه آغازی برای توسعه مناطق جنوبی پایتخت به شمار می‌رفت. با گذشت زمان و ورود به دوره پهلوی، تحولات شهرسازی شدت گرفت. در دوره اول پهلوی، دروازه غار برچیده‌ و میدان غار جایگزین آن شد. سپس در دوره دوم پهلوی، این میدان به همراه باغ فردوس و گذر صابون‌پزخانه، بخشی از منطقه ۶ شهرداری تهران خوانده شد. امروزه، این محله در منطقه ۱۲، قلب تاریخی تهران، جای گرفته و از شمال به مولوی، از جنوب به شوش، از شرق به شهر ری و از غرب به خیام محدود می‌شود. آنچه دروازه غار را در تاریخ تهران متمایز می‌سازد، صرفا موقعیت جغرافیایی یا معماری آن نیست، بلکه روح و جان مردمی است که در آن زیسته‌اند. این محله همواره به خاطر قهوه‌خانه‌ها و زورخانه‌های پرشورش شناخته می‌شد؛ اماکنی که نه‌تنها محفل مردان، بلکه پایگاه اصلی حفظ و انتقال فرهنگ، ورزش‌های پهلوانی و همبستگی اجتماعی بودند. هنوز هم می‌توان ردپای این فضاهای جمعی را در این محله یافت؛ فضاهایی که هویت طهران اصیل را در خود حفظ کرده‌اند. محله دروازه غار، در واقع بخشی از شناسنامه طهرانی‌های اصیل است؛ محله‌ای که با بازارهای بزرگ، عودلاجان، پامنار، شاپور و هرندی، مجموعه هویت‌بخش پایتخت را تشکیل می‌دهند. هرچند در گذر سال‌ها غبار فراموشی بر چهره این محله نشسته است، اما هنوز هم، قلب تپنده اصالت تهران از همین گذرها می‌گذرد. «گودنشینان» نامی بود که به ساکنان این منطقه اطلاق می‌شد و هنوز هم بقایایی از این گودهای زندگی در محله قابل مشاهده است؛ شاهدی بر سبک زندگی منحصربه‌فرد مردمان این دیار. ساکنان و کسبه هنوز محله را دوست دارند و نباید رانده شوند. اگر مدیران شهری این محلات را قابل نمی‌دانند، شهروندان تهران و ساکنان محله باید آن اصالت از تهران را حفظ کنند و در راستای بهبود رفاه و ایمنی در این محلات به طریقی منطقی و عاقلانه گام بردارند و به پایداری و همبستگی در آنها بیفزایند. اگرچه امروزه بخش‌هایی از محله هرندی، که سابقا دروازه غار نام داشت، به یکی از نقاط ناهنجار و جرم‌خیز پایتخت بدل شده است و مشکلاتی نظیر‌ فقر، اعتیاد، مواد مخدر، کودکان کار و دیگر معضلات شهری در آن دیده می‌شود، اما باید توجه داشت که در گذشته، این منطقه ماهیتی برآمده از روابط اجتماعی، فرهنگی و زیستی خاص خود را داشت. این ساختار، در مقیاس کوچک، نماد و بازتابی از ساختار کل جغرافیای ایران بود. وقتی این وجه مشترک در سطوح بزرگ‌تر اجتماعی و فرهنگی تعمیم داده می‌شود، در واقع شاهد اشتراکاتی در زیست اجتماعی و فرهنگی هستیم که در گذشته در بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های دهه‌های گذشته به‌وضوح دیده می‌شد؛ اما با گذشت زمان، این تصاویر مشترک در آثار سینمایی کم‌رنگ‌تر شده است. این روند نشان‌دهنده عبور یا در هم شکستن فضاهای شهری مرتبط با محله و نابودی گونه‌ای از زیست مشترک است. مدیریت شهری، با تصمیم‌های عجولانه و اقدامات ضربتی، نه‌تنها ساختار و بافت شهری را تغییر می‌دهد، بلکه بر سبک زندگی و وجوه مشترک زیست اجتماعی و فرهنگی اثر می‌گذارد. مشکلاتی مانند وضعیت فعلی محله هرندی که درگیر طیف وسیعی از ناهنجاری‌هاست، نتیجه تداخل و برهم‌کنش نیروهایی در مقیاس‌های بزرگ و کوچک است. این موضوع هم از نظر سیاسی، هم اقتصادی، هم اجتماعی و هم کالبدی قابل تحلیل است؛ بنابراین، نگاه صرفا فیزیکی و کالبدی نمی‌تواند راه‌گشا باشد و فقط با نگاه جامع و چندجانبه است که می‌توان به راه‌حل‌های مؤثر و پایدار دست یافت. دروازه غار، فراتر از یک محله، نمادی است از تاریخ پرفراز‌ و ‌نشیب تهران، محله‌ای که داستان‌های ناگفته بسیاری در دل خود دارد. حفاظت از این میراث، نه‌تنها وظیفه مدیران شهری، بلکه مسئولیتی همگانی است تا هویت اصیل پایتخت در هیاهوی مدرنیته گم نشود.


 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.