|

چرا بارانهای تهرانی بی‌حاصل است؟

شهری که زمانی از برف‌های کوهستان نیرو می‌گرفت، اکنون در لایه‌ای از آسفالت و بتن، راه‌های نفوذ آب را بسته است. باران، به‌جای آنکه در خاک فرورود و به ذخیره‌ای برای فردا بدل شود، بر سطحی سخت می‌لغزد و از دست می‌رود. آنچه باقی می‌ماند، فقط تصویری از خیسی است، نه معنای آن.

چرا بارانهای تهرانی بی‌حاصل است؟

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

در تقویم خاموش آسمان، میان سطرهای نانوشته ابروباد، تهران این روزها نه در خشکی مطلق است و نه در فراوانی؛ شهری است خیس، اما بی‌حاصل. باران می‌آید، خیابان‌ها برق می‌افتند، بام‌ها صدادار می‌شوند، اما آنچه باید، در عمق زمین رخ نمی‌دهد. قطره‌ها می‌رسند، اما نمی‌مانند؛ گویی آسمان فقط از این شهر عبور می‌کند.

اعداد، با خونسردی همیشگی‌شان، از کاهش بارش می‌گویند، اما مسئله دیگر صرفِ کم‌بارشی نیست. آنچه تغییر کرده، کیفیت و الگوی بارش است. باران‌هایی کوتاه، تند و گسسته چنان که سطح را خیس می‌کنند، اما به خاک فرصت نمی‌دهند تا سیراب شود. این همان تناقضی است که تهران امروز با آن زندگی می‌کند: باران هست، اما آب نیست.

ایران همیشه سرزمین نابرابری‌های بارشی بوده، اما آنچه امروز رخ می‌دهد، شدت‌گرفتن همین نابرابری و بی‌نظمی است. در نقطه‌ای، باران به‌افراط می‌رسد و در نقطه‌ای دیگر، به دریغ. این تغییر، دیگر صرفاً یک نوسان طبیعی نیست؛ نشانه‌ای است از اقلیمی که قواعد دیرینه‌اش را ازدست‌داده است و تهران، بر دامنه‌های جنوبی البرز، این بی‌قاعدگی را با تمام وجود تجربه می‌کند. شهری که زمانی از برف‌های کوهستان نیرو می‌گرفت، اکنون در لایه‌ای از آسفالت و بتن، راه‌های نفوذ آب را بسته است. باران، به‌جای آنکه در خاک فرورود و به ذخیره‌ای برای فردا بدل شود، بر سطحی سخت می‌لغزد و از دست می‌رود. آنچه باقی می‌ماند، فقط تصویری از خیسی است، نه معنای آن.

در زبان علوم زمین، این وضعیت چیزی جز اختلال در چرخه هیدرولوژیکی نیست. کاهش بارش مؤثر، افزایش دما، و گسترش سطوح نفوذناپذیر، همگی به کاهش تغذیه سفره‌های زیرزمینی انجامیده‌اند. آب، اگرچه می‌بارد، اما به مخزن‌های طبیعی راه نمی‌یابد. نتیجه، شکافی است میان «باریدن» و «ذخیره‌شدن».

سفره‌های زیرزمینی، این ذخایر خاموش و دیرپا، زیر فشار برداشت‌های مداوم و تغذیه ناکافی، آرام‌آرام فرومی‌نشینند و فرونشست زمین، در این میان، تنها یک اصطلاح علمی نیست؛ نشانه‌ای است از تهی‌شدن تدریجی. هر میلی‌متر نشست، گواه آبی است که یا نیامده، یا آمده و بی‌آنکه بماند، گذشته است.

در چنین شرایطی، باران دیگر به‌تنهایی نشانه امید نیست. گاهی فقط یادآوری است از آنچه باید باشد و نیست. تهران امروز، شهری است که باران را تجربه می‌کند، اما از آن بهره‌مند نمی‌شود؛ شهری خیس، بی‌آنکه سیراب باشد.

راه برون‌رفت، نه در انتظار باران‌های بیشتر، بلکه در فهم بهتر همین باران‌های موجود است. بازگرداندن نفوذپذیری به زمین، کاهش سطوح سخت، مدیریت مصرف، و بازاندیشی در نسبت شهر و طبیعت، می‌تواند همین قطره‌های گذرا را به سرمایه‌ای ماندگار بدل کند. مسئله، دیگر کمیت باران نیست؛ کیفیت مواجهه با آن است.

شاید هنوز بتوان این روایت را تغییر داد. شاید بتوان کاری کرد که باران، اگر می‌بارد، اثرش نیز بماند. تهران، اگرچه امروز خیسِ بی‌حاصل است، اما هنوز می‌تواند بیاموزد چگونه این خیسی را به حاصل بدل کند، چگونه میان آمدن و ماندن آب، تعادلی دوباره بسازد.

منبع: پیام ما

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.