ما آزادیم تا به اسارات درآییم!
در عصر تکنولوژیهای دیجیتالی با یورش همهجانبه اطلاعات با نوعی اشباعشدگی روبهرو هستیم؛ اشباع از تصاویر، موسیقی و کلام. بهندرت جای خالی یا فضایی برای اندیشیدن باقی مانده است و اینگونه به نظر میرسد که در عصر دیجیتالی و «سرمایهداری نظارتی»،1 همه این تمهیدات و تدابیر و برنامهها آگاهانه انجام شده که انسان امروز نیندیشد و به معنای دقیق در این تصور غوطهور باشد که هر لحظه و دقیقه در حال تفکر است.
در عصر تکنولوژیهای دیجیتالی با یورش همهجانبه اطلاعات با نوعی اشباعشدگی روبهرو هستیم؛ اشباع از تصاویر، موسیقی و کلام. بهندرت جای خالی یا فضایی برای اندیشیدن باقی مانده است و اینگونه به نظر میرسد که در عصر دیجیتالی و «سرمایهداری نظارتی»،1 همه این تمهیدات و تدابیر و برنامهها آگاهانه انجام شده که انسان امروز نیندیشد و به معنای دقیق در این تصور غوطهور باشد که هر لحظه و دقیقه در حال تفکر است.
چراکه انسان امروز باور دارد بیش از هر زمان دیگری قابلیت فهم و درک شرایط را دارد و از اینرو بهجای آنکه درصدد آموختن باشد، در پی آموزگاری است. با تساهل و درک زمینه و زمانه کنونی، میتوان این آموزگاران بالقوه و بالفعل را پذیرفت. کسانی که میپندارند زندگی روزمره و تجربه زیسته و برداشتهای آنان از سیاست و فرهنگ، ارزش ارائه به دیگران را دارد. اما این آموزگاران نیز باید بپذیرند که در این مقام هم نیاز به یادگیری دارند، گرچه چنین امری بهندرت دیده میشود و گویا کسی قرار نیست چیزی بیاموزد. البته بهراستی چندان هم خطا نمیکنند. سرمایهداری نظارتی چنان جهان ما را کوچک و قابل دسترس کرده است که چیزی به نام راز و رمز و ابهام وجود ندارد. جهان کوچک ما کندوی عسل پرهیاهویی است که در فرایند تکرار مکررات قرار دارد. واژههایی مثل تأمل و تفکر کمکم به مواجهه، واکنش و جدل استحاله پیدا میکنند. آنچه در این تعابیر اهمیت دارد، سرعت انتقال است. در این سرعت انتقال، تفکر و تأمل از دست میرود. تفکر بدون تأمل شکل نخواهد گرفت و در این فرایند، زمانی تفکر به اثرگذاری دست پیدا میکند که متفکر، مفهوم حاصله از تجربه زیسته و مطالعهاش را درونی کرده باشد. این فرایند با عقل و احساس به بلوغ میرسد.
در عصر سرمایهداری نظارتی، عقل و احساس به اطلاعات و واکنش تقلیل مییابد. در این عصر دیگر از درونیسازی یک مفهوم خبری نیست. درون و بیرون موقعیت عینیشان را از دست میدهند و در سیطره «حالمایه» درمیآیند، یا به تعبیر دیگر، اسیر انفعالات انسانی میشوند. از اینرو است که در این عصر در شبکههای اجتماعی با سیلابی از حالمایههایی همچون خشم، انتقام، دوستی، دلسوزی، حسادت و سلطهطلبی به شکلی افراطی روبهرو هستیم. این انفعالات بستر مناسبی است برای سرمایهداری نظارتی که میل کاربران خود را شناسایی و دستکاری کند. ما آزادیم تا خودمان را به اسارت کسانی درآوریم که میل ما را میسازند و آن را ارضا میکنند. شاید نقل این گفته دوایت آیزنهاور بیراه نباشد که اعمال قدرت را اینگونه تعریف میکند: «واداشتن مردم به انجام کاری نه به این خاطر که شما خواستهاید، بلکه از آنرو که خود قلبا مایل به انجام این کار برایتان هستند». این فرایند زمانی رخ خواهد داد که تفکر و تأمل از حیات بشری رخت بربندد یا محدود به کسانی باشد که آنان برای اندیشهورزی برگزیده باشند. برای تنندادن به اسارت سرمایهداری نظارتی باید تفکر و تأمل را مبنای زندگی روزمره قرار داد و مهمتر از آن، هر مفهومی را با جدیت درونیسازی کرد؛ چراکه برای نهضتی
ضد سرمایهداری نظارتی، درونیسازی علم و دانش و اندیشه حیاتی است. البته بعید است از طریق این راه دشوار و صعبالعبور از میان شبکههای مویرگی که تمام اندام جماعت انسانی را به بند کشیده است، بهسهولت خلاص شد. پادزهر این وضعیت تعقل و ذوق است. «ذوق» یکی از مفاهیم درخشان محمد غزالی است که آن را از ابنسینا وام گرفته، اما در معنای متفاوت به کار میگیرد: «آنگاه که فرد در ابتدا چیزی را به صورت اجمالی و سپس به واسطه تحققیافتن و ذوق به صورت تفصیلی درمییابد، این امر از این طریق به حالی تبدیل میشود که همواره ملازم اوست. میان این دو نوع علم یعنی علم اجمالی و تفصیلی تفاوتی وجود دارد: اولی همچون قشر است و دومی همچون مغز، اولی شبیه چیزی ظاهری است و دومی همچون چیزی باطنی. هنگامی که کسی تصویری از شخصی دارد که در تاریکی یا در فاصلهای دور در چشم او نمایان شده است، درباره آن شخص نوعی علم دارد. با این حال، زمانی که آن شخص را از نزدیک یا پس از رفعشدن تاریکی میبیند، تفاوت میان این دو حالت را تشخیص میدهد.
با اینهمه، دومی در مقابل اولی نیست، بلکه کمال آن است. علم، ایمان و تصدیق نیز همینگونهاند. یعنی با ذوق تکمیل میشوند»2. غزالی معتقد است ذوق مرحلهای است که در آن علم چنان درونی شده که بخشی جداییناپذیر از وجود فرد است. سرمایهداری نظارتی ذوق را برنمیتابد، برای جانهایی که در پی «لذت عقلانی»اند، جایی در کندو و شبکههای میلسازی وجود ندارد، چراکه استراتژی این شبکهها تحریک انفعالات انسانی در سطح زندگی روزمره است.
۱. «عصر سرمایهداری نظارتی»، مفهومی وامگرفته از کتابی به همین نام نوشته شوشانا زوبوف است که با ترجمه زهرا عالی در انتشارات فرهنگ نشر نو منتشر شده است.
۲. از کتاب «غزالی فیلسوف» نوشته الکساندر تریگر، ترجمه سمانه فیضی و احمد ایزدی، انتشارات ققنوس.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.