|

هژمونی عوام

به ‌دشواری می‌توان غزالی را فیلسوف سیاسی نامید، با اینکه او در دوره آشوبناک سیاسی و اعتقادی روزگارش را سپری می‌کرد، دوره‌ای که هرکس مدعی و داعی مرام و مسلک و اندیشه‌ای بود.

احمد غلامی نویسنده و روزنامه‌نگار

به ‌دشواری می‌توان غزالی را فیلسوف سیاسی نامید، با اینکه او در دوره آشوبناک سیاسی و اعتقادی روزگارش را سپری می‌کرد، دوره‌ای که هرکس مدعی و داعی مرام و مسلک و اندیشه‌ای بود. از یک‌ سو ایران در سیطره حکومت سلجوقیان بود اما دستگاه بوروکراتیک آن در دست نخبگان ایرانی همچون خواجه نظام‌الملک بود و از سوی دیگر خلفای عباسی بر مردم و سلجوقیان نفوذ سیاسی و اعتقادی داشتند.

در دوره غزالی، سیاست و اعتقاد در هم آمیخته بود و بارزترین نمونه این آمیختگی در فرقه اسماعیلیه تجلی پیدا می‌کرد؛ گروهی اعتقادی-نظامی که با ایدئولوژی‌ای خاص و شبکه جاسوسی قدرتمند قادر بودند در هر کجا و هر زمان دست به خشونت و ترور بزنند. یکی از داعی‌های اسماعیلیون سال‌های سال در کنار خواجه نظام‌الملک می‌زیست و یکی از شاگردان نزدیک و مورد اعتمادش بود. اسماعیلیون فرقه‌ای رادیکال بودند که با منش و روش خود برای آزادی ایران مبارزه می‌کردند. چیزی به نام مردم به‌مثابه مردم وجود نداشت که در هژمونی آنان چهره‌هایی همچون خواجه نظام‌الملک و غزالی نفسی راحت بکشند.

تاریخ خون‌بار ایران حیرت‌انگیز است و به ‌جرئت می‌توان گفت کمتر دوره‌ای بوده‌ که مردم در این دیار با آرامش سر بر بالین بگذارند. در این هنگامه، یعنی در زمانه درهم‌آمیزی سیاست و اعتقاد و ترور و خشونت بود که غزالی می‌اندیشید و درباره چگونه اندیشیدن می‌نوشت. وقتی از فخر ایران سخن می‌گوییم، نباید برشی دلبخواهی از تاریخ آن را به وسعت تاریخ هزاران‌ساله آن تعمیم بدهیم. تاریخ ایران مدتی طولانی به دست سلسله‌هایی جنایتکار همچون سلجوقیان و مغول‌ها دست به دست شده است. وقتی از تاریخ ایران حرف می‌زنیم، ظهور و سقوط صفویه و قاجار را نباید نادیده بگیریم. این ایران است، این ما هستیم. اگر از فخر ایران سخن می‌گوییم، این فخر به ‌ندرت وام‌دار حاکمان است. خدمت وظیفه حاکمان است و مبالغه درباره حاکمان (خادمان) خیانت به عالمان است. عالمانی که در زمینه و زمانه جنون و جنایت، بار تمدن و فرهنگ ایران‌زمین را بر دوش کشیده‌اند.

رها کنیم ردای شاهان بی‌سواد را. غزالی این‌چنین از مرز جنون و جنایت گذشت. فخر ایران، غزالی، ابن‌سینا، سهرورد و ملاصدرا است. در زمانه‌ای پلشت، فیلسوف‌‌بودن کار سهل و ساده‌ای نیست. در میان جباران، به علم اندیشیدن کار سترگی است. ایران اگر ایران است، از برکت وجود این فیلسوفان است. این دولت‌ها نیستند که در سیطره ایدئولوژی‌ها قرار دارند، مردم نیز می‌توانند در هژمونی ایدئولوژی برساخته از مسلک و مرام خود دست به اعمالی بزنند. تاریخ پر از خشونت است و هر بدعتی در خشونت، خشونتی دیگر می‌آفریند. غزالی در شرایطی که سیاست و اعتقاد، راسخ و تزلزل‌ناپذیر بود، اندیشید و این مهم‌ترین ویژگی کار سیاسی او است. از همین‌رو مخاطبان خود را به دو دسته تقسیم می‌کند: «عوام و خواص». او معتقد است «عوام شامل اینان می‌شوند: ادیبان، نحویون، محدثان، مفسران، متخصصان فقه و متکلمان. در واقع همه عالمان به‌جز کسانی که خود را کاملا وقف تعلیم نحوه شنا در اقیانوس‌های علم کرده‌اند، زندگی خود را به‌طور کامل به این امر اختصاص داده‌اند، روی خود را از این دنیا و امیال آن برگردانده‌اند، هیچ التفاتی به مال، موفقیت، مردم و دیگر لذایذ ندارند. در علم و عمل کاملا برای خداوند خالص شده‌اند.

کسانی که عامل جمیع حدود و آداب شرعی در برپاداشتن طاعات و ترک منکرات‌اند و دل‌های خود را فقط برای خدا از غیر خدا به‌طور کامل پیراسته‌اند، دنیا و حتی آخرت و فردوس برین را در برابر عشق به خداوند حقیر شمرده‌اند. اینان غواصان درّ دریای معرفت‌اند».1 در زمانه‌ای چنین پرآشوب با بحران وسیع بی‌سوادی، چه چیزی غزالی را واداشته عوام و خواص را این‌چنین دسته‌بندی و نام‌گذاری کند. آنچه معلوم است او قصد تحقیر این جماعت را نداشته است. اگر بخواهیم تفاوت عوام و خواص را از نگاه غزالی و بر مبنای تفاوت‌گذاری او به دوره و زمانه خودمان تعمیم بدهیم، چه اتفاقی رخ خواهد داد. بی‌شک در غیاب خواص یا تهی‌‌شدن جامعه از خواص (متفکران و اندیشمندان)، عوام بر جای آنان می‌نشینند‌. تاکنون می‌پنداشتیم عوام مترادف مردم است، اما غزالی به ما آموخت گستره و سیطره عوام بیش از آن چیزی است که تاکنون می‌اندیشیدیم.

 1. از کتاب «غزالیِ فیلسوف، نظریه معرفت الهامی و بنیاد سینوی آن در اندیشه اسلامی»، الکساندر تریگر، ترجمه سمانه فیضی و احمد ایزدی، نشر ققنوس

 

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.