40 روز زخم و داغ و پرسش
۴۰ روز گذشت. ۴۰ روزی که زبان قانون در وصف آن ناتوان است. ۴۰ روز گذشت. ۴۰ روز زخمی، رنجبار، حیرتانگیز، با لحظههای اشک و اندوه گذشت. ۴۰ روز که در هر دقیقهاش سههزارو ۱۱۷ سؤال پنهان است.
۴۰ روز گذشت. ۴۰ روزی که زبان قانون در وصف آن ناتوان است. ۴۰ روز گذشت. ۴۰ روز زخمی، رنجبار، حیرتانگیز، با لحظههای اشک و اندوه گذشت. ۴۰ روز که در هر دقیقهاش سههزارو ۱۱۷ سؤال پنهان است. ۴۰ روز گذشت. ۴۰ روز که شاید تاریخ را سههزارو 117 برگ، ورق زده باشد. چه میدانیم؟ 40 روز با خشمهای شکوفیده یا خشکیده گذشت.
بر ما که ناظرانیم، فقط 40 روز و بر آنان که گریستند و جانهای عزیزترینهایشان را در خاک کاشتند تا روزی سبز شوند، 40 سال گذشت که «گریه پاسخی به خاموشی ابدی بود». هر که دل در رهن این بوم و بر دارد و در این مملکت و در کنار همین مردم نفس میکشد و ساز جانش را با ضرباهنگ نبض همین مردم کوک میکند، در شگفت است که «باغ را این تب روحی به کجا خواهد برد...».
در آن دو روز 18 و 19 دی چه گذشت که سور دشمن غدار را مهیا کرد و سوگ ایرانیان را برپا؟ آقای رئیسجمهور وعده کرد که گروه حقیقتیاب تشکیل شده است تا حقیقت وقایع آن دو روز را بیابد، اما تا امروز «خبری نیست که نیست». فقط گفتند اعضای این گروه از قوای مختلف مملکتیاند، اما اینکه تا به حال چه کردهاند و چه خواهند کرد، چیزی پیدا نیست. کسی از این گروه نیست که روبهروی خبرنگاران بایستد و بگوید چه خبر است. در همه جای جهان سنت گروه حقیقتیاب این است که باید خودش و اعضایش مستقل از دستگاه حکمرانی باشند تا بتوانند اگر خطایی در دستگاه حکمرانی رخ داده و مایل به بیانش نیستند، بیابند و به ملت گزارش کنند. دستگاههای حکومتی هر یک طبق تکالیف قانونی موظفاند گزارشهای خود را بدهند. گروه حقیقتیاب به این دلیل تشکیل میشود که دستگاه حکمرانی، به هر دلیل نمیخواهد یا نمیتواند یا مصلحت نمیداند گزارش دهد؛ بهویژه آنکه گاهی مصالحی ممکن است مانع از گزارش حقیقت بشود.
آقای رئیسجمهور! ۴۰ روز پرتلاطم گذشت. آمار رسمی را ملاک میگذاریم. سههزارو ۱۱۷ قربانی و چندین هزار مجروح روی دست ما مانده و سخت سنگینی میکند. دست ما و دل ما نه میتواند این بارِ سنگین را تاب بیاورد، نه میتواند آن را زمین بگذارد. مگر آنکه بیهول و هراس بگویید، چنان بگویید که نتوان باور نکرد. همه گفتهاند بیشتر از دو هزار نفر از کشتگان، شهیداناند. پیشتر از آنکه شهیدان خود شهادت بدهند که چه بر آنان گذشت، پرده از راز بردارید و نگذارید این سؤال مانند گرهی کور بر نقشه ایرانزمین همه چیز را در خود فرو ببرد.
کسانی هستند که امید بستهاند که با توپ و تفنگ و موشک و بمب خارجی بر سریر قدرت تکیه بزنند. مباد چنان روز که بیآفتاب خواهد بود.
پس آقای رئیسجمهور! با تاباندن نور حقیقت بر این روزهای خاکستری و شبهای تبآلود، آن امیدهای نامیمون را ناامید کنید و به جایش کمی امید در دلهای زخمخورده ایرانیان بنشانید که امید تنها سرمایه و آخرین تیر ترکش ایشان بود. آقای پزشکیان! شاید شما وعدههای خود را فراموش کرده باشید؛ اما مردم وعدههای شما را فراموش نکردهاند. به بقای ایران و مردمی اندیشه کنید که «این داغ بر دل خونین نهادهاند» و مرهم میخواهند، نه ترحم.
میخواهید حقیقت را بیابید؟ شمهای بگویید از آنچه تاکنون یافتهاید و سپس آنان را برای یافتن حقیقت به کار گمارید که جز به حقیقت سر و دل نسپردهاند.
مردم صاحبان حکومتاند، نامحرمشان ندانید.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.