«بی»
در دنیای این روزهای ما، گاه تاریخ نه با فریاد، بلکه با سکوت سخن میگوید؛ نه با آنچه گفته میشود، بلکه با آنچه از گفتنش پرهیز میکنیم. گاه یک واژه کافی است تا حال روزگار را روایت کند؛ واژهای کوتاه، اما سنگین؛ کوچک، اما گسترده.
در دنیای این روزهای ما، گاه تاریخ نه با فریاد، بلکه با سکوت سخن میگوید؛ نه با آنچه گفته میشود، بلکه با آنچه از گفتنش پرهیز میکنیم. گاه یک واژه کافی است تا حال روزگار را روایت کند؛ واژهای کوتاه، اما سنگین؛ کوچک، اما گسترده. شاید این روزها نوبت «بی» باشد؛ دو حرف ساده که وقتی بر شانه واژهای مینشینند، چیزی را از آن کم میکنند؛ چیزی که گاه یک معناست و گاه یک زندگی. «بی» در زبان، نشانه نبودن است؛ ولی در زندگی، هر نبودنی به معنای تهیبودن نیست. گاه چیزی هست، اما آنچه باید باشد، نیست. چراغ روشن است، اما راه پیدا نیست؛ صدا بسیار است، اما سخن اندک؛ حرکت فراوان است، اما مقصد گم. شاید بسیاری از گرفتاریهای ما نه از نداشتن، بلکه از درستندیدن و درست به کار نگرفتن داشتههاست. در این جهان شتابزده، فاصله میان دانستن و عملکردن، میان دیدن و فهمیدن و میان شنیدن و توجهکردن، بیشتر شده است. خبرها میرسند و میگذرند؛ هشدارها گفته میشوند و فراموش میشوند تجربهها تکرار میشوند و باز همان راههای رفته را میپیماییم. گویی گوش هست، اما شنیدن نیست؛ چشم هست، اما دیدن نیست؛ فرصت هست، اما فرصتشناسی نیست.
«بی» همیشه با صدایی بلند وارد زندگی نمیشود؛ گاه آرام میآید؛ از یک مکث کوتاه آغاز میشود، به عادتی کوچک بدل میشود و سرانجام چنان در زندگی ریشه میدواند که دیگر نبودنش را احساس نمیکنیم. خطر بعضی کاستیها از بزرگی آنها نیست؛ از عادیشدن آنهاست. آنچه امروز کوچک مینماید، اگر دیده نشود، فردا میتواند به دیواری بلند بدل شود. جامعه نیز مانند خانه است. ترک کوچکی اگر دیده نشود، راه خود را پیدا میکند؛ قطرهای اگر جدی گرفته نشود، روزی سقف را فرسوده خواهد کرد. بسیاری از خرابیها با حادثهای بزرگ آغاز نمیشوند؛ با همان نشانههای کوچکی آغاز میشوند که دیدیم و از کنارشان گذشتیم؛ شنیدیم و به فراموشی سپردیم. با این همه، «بی» همیشه واژهای تلخ نیست. گاه همین «بی» میتواند آغاز رهایی باشد؛ بیکینه، بیتعصب، بیوابستگی به عادت، بیاعتنایی به هیاهوی بیحاصل و بیهراسی از پرسیدن. گاه باید از بعضی «بی»ها استقبال کرد تا به بعضی «با»ها رسید؛ بیکینه، با آرامش؛ بیشتاب، با تأمل؛ بیخودخواهی، با همدلی. زبان فارسی چه شگفت زبان صبوری است. با دو حرف، جهانی از فقدان میسازد و با دو حرف دیگر، راهی به سوی جبران میگشاید. بیراه، راه میخواهد؛ بیامید، امید؛ بیسامان، سامان. انگار زبان از دیرزمان میدانسته است هیچ «بی»ای الزام ابدی نیست و هیچ کمبودی، اگر شناخته شود، محکوم به ماندن نیست. شاید مسئله اصلی زندگی این نباشد که چه چیزهایی نداریم؛ مسئله این باشد که با آنچه داریم چه کردهایم. زمان اگر بیحاصل بگذرد، بازنمیگردد؛ اعتماد اگر بیدلیل هزینه شود، دیر بازمیگردد؛ فرصت اگر بیتوجهی شود، شاید دیگر تکرار نشود. گاه آنچه از دست میرود، نه به سبب نداشتن، بلکه به سبب قدرندانستن است. اما نباید از «بی» تصویری از بنبست ساخت. درختی که برگ ندارد، لزوما مرده نیست؛ شاید تنها فصل خویش را پشت سر گذاشته باشد. زمینی که خشک است، اگر باران برسد، دوباره سبز میشود. انسان نیز چنین است؛ تا زمانی که توان دیدن، فهمیدن و برخاستن دارد، هیچ کمبودی پایان راه نیست.
چه بسیار دلهایی که با یک عذرخواهی آرام میشوند؛ چه بسیار فاصلههایی که با یک قدم کوتاه از میان میروند؛ چه بسیار رابطههایی که با یک گفتوگوی صادقانه جان میگیرند. گاهی برای ساختن دوباره، بیش از آنکه به معجزه نیاز داشته باشیم، به شهامت یک آغاز نیازمندیم. شاید امروز بیش از آنکه به چیزهای بیشتر نیاز داشته باشیم، به اندازههای درستتر نیازمندیم؛ کمی درنگ در میان این همه شتاب، کمی شنیدن در میان این همه گفتن، کمی دیدن در میان این همه نگاهکردن و کمی اندیشیدن، پیش از آنکه فرصت از دست برود و افسوس جای امکان را بگیرد. شاید روزی که به گذشته نگاه میکنیم، دریابیم بسیاری از آنچه از دست دادیم، ناگهان از ما دور نشده بودند؛ آرامآرام از کنارمان گذشته بودند و ما آنقدر در هیاهوی بودنها غرق بودیم که نبودنشان را ندیدیم. پس شاید بد نباشد گاهی مکث کنیم و از خود بپرسیم: کدام «بی» در زندگی ما بیش از همه جا خوش کرده است؟ بیمهری؟ بیحوصلگی؟ بیتفاوتی؟ بیاعتمادی؟ بیتأملی؟ یا بیتوجهی به چیزهایی که روزی برایمان عزیز بودند؟ پاسخ هرچه باشد، همین پرسش میتواند آغاز راه باشد؛ زیرا تا وقتی آدمی میپرسد، هنوز امیدی برای یافتن هست؛ تا وقتی میبیند، هنوز فرصتی برای ساختن هست؛ و تا وقتی دلش برای بهترشدن میتپد، هیچ «بی»ای پایان داستان نیست. زیرا زندگی همیشه از آنچه داریم ساخته نمیشود؛ گاه از آنچه برای به دست آوردنش میکوشیم ساخته میشود. و شاید راز این دو حرف ساده همین باشد: هر «بی» میتواند دعوتی باشد به یک «با»؛ با هم، با امید، با خرد، با مهر، با مسئولیت، با آرامش و سرانجام با زندگی.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.