|

انتخابات، ساعت پایان جنگ نیست

میان‌دوره‌ای آمریکا و آینده جنگ و صلح با ایران

تا انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا زمان زیادی باقی نمانده است. در نوامبر ۲۰۲۶، تمامی ۴۳۵ کرسی مجلس نمایندگان و حدود یک‌سوم کرسی‌های سنا در معرض رأی‌گیری قرار می‌گیرند؛ انتخاباتی که نه‌تنها ترکیب کنگره، بلکه موازنه قدرت میان کاخ سفید و قوه مقننه را برای دو سال باقی‌مانده از ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ تحت تأثیر قرار خواهد داد.

تا انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا زمان زیادی باقی نمانده است. در نوامبر ۲۰۲۶، تمامی ۴۳۵ کرسی مجلس نمایندگان و حدود یک‌سوم کرسی‌های سنا در معرض رأی‌گیری قرار می‌گیرند؛ انتخاباتی که نه‌تنها ترکیب کنگره، بلکه موازنه قدرت میان کاخ سفید و قوه مقننه را برای دو سال باقی‌مانده از ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ تحت تأثیر قرار خواهد داد.

اما انتخابات امسال متغیری دارد که نمی‌توان آن را فقط مسئله‌ای در سیاست خارجی آمریکا دانست: جنگ با ایران. جنگی که در ۲۸ فوریه آغاز شده، اکنون وارد هفتمین ماه خود شده است. در ۱۶ سپتامبر، ترامپ گفت امیدوار است جنگ به مراحل پایانی نزدیک شده باشد و هم‌زمان گزارش‌هایی درباره رایزنی دولت آمریکا با رهبران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بر سر ترتیبات پس از جنگ منتشر شد. با این حال، همان گزارش‌ها نشان می‌دهند هنوز فاصله قابل توجهی میان سخن‌گفتن از پایان جنگ و شکل‌گیری یک سازوکار سیاسی پایدار وجود دارد. از این‌ رو، نزدیک‌شدن انتخابات به‌تنهایی برای نتیجه‌گیری درباره پایان جنگ کافی نیست. پرسش اصلی این نیست که آیا ترامپ پیش از انتخابات جنگ را تمام می‌کند؟ پرسش دقیق‌تر این است: چه مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اقتصادی، نهادی، نظامی و منطقه‌ای می‌تواند در هفته‌ها و ماه‌های آینده محاسبه هزینه و فایده ادامه جنگ را در واشینگتن تغییر دهد؟ همین تغییر پرسش، نقطه ورود «آمریکاشناسی» و «حکمرانی آینده‌نگر» به مسئله است.

آمریکا فقط کاخ سفید نیست

یکی از خطاهای متداول در تحلیل سیاست خارجی آمریکا این است که «آمریکا» را بازیگری یکپارچه تصور کنیم و سپس بکوشیم آینده سیاست آن را از سخنان رئیس‌جمهور استخراج کنیم. اما ساختار سیاسی آمریکا دقیقا برای توزیع قدرت طراحی شده است. رئیس‌جمهور فرمانده کل نیروهای مسلح است، اما کنگره نیز اختیار اعلام جنگ، تصویب بودجه، قانون‌گذاری درباره نیروهای مسلح و نظارت بر استفاده از قدرت نظامی را در اختیار دارد. حدود اختیارات رئیس‌جمهور و کنگره در آغاز و ادامه مخاصمات نظامی از مناقشه‌برانگیزترین حوزه‌های حقوق اساسی آمریکا بوده است. «قانون اختیارات جنگی» مصوب ۱۹۷۳ نیز اساسا در پاسخ به همین مسئله شکل گرفت و کوشید سازوکاری برای مشارکت و نظارت کنگره بر ورود آمریکا به مخاصمات نظامی ایجاد کند. این موضوع اکنون دیگر بحثی نظری در کتاب‌های حقوق اساسی نیست. در ۱۵ سپتامبر، مجلس نمایندگان آمریکا با ۲۲۰ رأی موافق در برابر ۲۰۴ رأی مخالف قطع‌نامه‌ای را تصویب کرد که از رئیس‌جمهور می‌خواهد بر اساس قانون اختیارات جنگی، نیروهای آمریکایی را از مخاصمه با ایران خارج کند. هفت نماینده جمهوری‌خواه نیز به این قطع‌نامه رأی مثبت دادند. مهم‌تر از آن، این نخستین تحول از این نوع نیست. آرای ثبت‌شده مجلس نشان می‌دهند طی ماه‌های گذشته، کنگره چند بار درباره محدودکردن مشارکت نظامی آمریکا در جنگ ایران رأی داده است. از منظر آمریکاشناسی، این تحول اهمیت زیادی دارد؛ از این‌ رو، جنگ ایران فقط موضوع تصمیم رئیس‌جمهور نیست، بلکه آرام‌آرام به مسئله‌ای درون ساختار قدرت آمریکا تبدیل شده است.

وقتی جنگ وارد پمپ بنزین می‌شود

اما حلقه مهم دیگری نیز وجود دارد: اقتصاد. رأی‌دهنده آمریکایی معمولا سیاست خارجی را به همان شکلی که تحلیلگران ژئوپلیتیک می‌بینند تجربه نمی‌کند. برای بسیاری از مردم، جنگ هنگامی به مسئله داخلی تبدیل می‌شود که آثار آن در قیمت سوخت، تورم، نرخ بهره، هزینه حمل‌ونقل یا وضعیت اشتغال دیده شود. اینجا زنجیره‌ای شکل می‌گیرد:

جنگ  اختلال در انرژی و تجارت   افزایش هزینه سوخت    فشار تورمی کاهش قدرت خرید  افزایش حساسیت رأی‌دهنده   فشار بر سیاست‌مدار.

این زنجیره اکنون فقط یک فرض نظری نیست. رویترز گزارش داده است جنگ ایران و اختلال در عرضه انرژی، قیمت سوخت را به یکی از مسائل سیاسی دولت ترامپ در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای تبدیل کرده است. دولت حتی در حال بررسی استفاده از «Defense Production Act» برای افزایش ظرفیت پالایش نفت آمریکاست؛ اقدامی که نشان می‌دهد مسئله انرژی از حوزه بازار به حوزه سیاست انتخاباتی منتقل شده است. نظرسنجی Reuters/Ipsos منتشرشده در ۱۴ سپتامبر نیز میزان تأیید عملکرد ترامپ را حدود ۳۵ درصد گزارش می‌کند. در همان نظرسنجی، در پاسخ به پرسش عمومی درباره ترجیح حزبی برای انتخابات کنگره، ۴۴ درصد پاسخ‌دهندگان دموکرات‌ها و ۳۷ درصد جمهوری‌خواهان را ترجیح داده‌اند. این ارقام البته پیش‌بینی نتیجه انتخابات نیستند. نظرسنجی ملی نمی‌تواند مستقیما ترکیب آینده مجلس نمایندگان یا سنا را تعیین کند، اما می‌تواند یکی از علائم تغییر محیط سیاسی پیرامون تصمیم‌گیری کاخ سفید باشد. این تمایز بسیار مهم است. به‌جای پرسیدن اینکه چه کسی انتخابات را خواهد برد، باید پرسید تغییر افکار عمومی چگونه می‌تواند رفتار تصمیم‌گیر را تغییر دهد؟

از پیش‌بینی به سناریو

همین‌جا تفاوت میان تحلیل روزمره سیاسی و حکمرانی آینده‌پژوه آشکار می‌شود. تحلیل روزمره معمولا می‌پرسد: چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آینده‌پژوهی راهبردی می‌پرسد: چه اتفاق‌هایی می‌تواند رخ دهد و برای هرکدام تا چه اندازه آماده‌ایم؟ این تفاوت فقط معنایی نیست؛ تفاوت در روش است. در چارچوب‌های رسمی آینده‌نگاری، از جمله Futures Toolkit دفتر علوم دولت بریتانیا و  Strategic Foresight Toolkit سازمان همکاری و توسعه اقتصادی، ابزارهایی مانند پویش افق یا Horizon Scanning، شناسایی پیشران‌ها، سناریونویسی و  Policy Stress-Testing برای تصمیم‌گیری در شرایط عدم‌ قطعیت توصیه می‌شوند. هدف آنها پیش‌بینی دقیق آینده نیست؛ هدف طراحی سیاست‌هایی است که در برابر چند آینده متفاوت تاب‌آور باشند. اگر همین روش را درباره ایران و آمریکا به کار بگیریم، ابتدا باید «پیشران‌ها» را مشخص کنیم. در سمت آمریکا، مهم‌ترین پیشران‌ها می‌توانند شامل وضعیت افکار عمومی، قیمت انرژی، هزینه مالی جنگ، موضع جمهوری‌خواهان کنگره، آرایش آینده مجلس و سنا و محاسبات شخص ترامپ باشند. در سطح منطقه‌ای، وضعیت تنگه هرمز، توان و اراده طرفین برای ادامه عملیات، رفتار کشورهای عربی خلیج فارس و امنیت انرژی اهمیت پیدا می‌کند. در سطح دیپلماتیک، مهم‌ترین پرسش، وجود یا فقدان یک کانال مذاکراتی معتبر و امکان رسیدن به توافقی است که طرفین بتوانند آن را در داخل کشورهای خود توضیح دهند. از میان این متغیرها می‌توان دو «عدم‌ قطعیت بحرانی» را انتخاب کرد: نخست، افزایش یا کاهش هزینه داخلی ادامه جنگ برای دولت آمریکا و دوم، موفقیت یا شکست مسیر دیپلماتیک. از ترکیب این دو عدم‌ قطعیت، چهار آینده متفاوت پدیدار می‌شوند. اگر هزینه جنگ در داخل آمریکا افزایش یابد و هم‌زمان کانال دیپلماتیک مؤثری شکل بگیرد، امکان خروج کنترل‌شده از جنگ افزایش پیدا می‌کند. اگر فشار داخلی افزایش یابد اما دیپلماسی به نتیجه نرسد، ممکن است واشینگتن به سمت کاهش شدت عملیات مستقیم، در کنار ادامه فشار اقتصادی و امنیتی حرکت کند؛ وضعیتی که می‌توان آن را تعلیق پرتنش نامید: نه جنگ تمام‌عیار و نه صلح. اگر مذاکرات شکست بخورد و دولت آمریکا هزینه سیاسی ادامه جنگ را همچنان قابل مدیریت بداند، تداوم یا تشدید مخاصمه همچنان یکی از آینده‌های ممکن باقی می‌ماند. سرانجام، ممکن است مذاکرات آغاز شود، اما طرفین تصمیم‌های اصلی را تا روشن‌شدن موازنه سیاسی پس از انتخابات به تعویق بیندازند؛ چیزی شبیه مذاکره در سایه انتخابات. نکته اساسی این است که آینده‌پژوه قرار نیست از میان این چهار سناریو یکی را به‌ عنوان پیشگویی انتخاب کند؛ سناریوها باید به ما بگویند برای تشخیص حرکت واقعیت به سمت هرکدام، چه علائمی را باید زیر نظر گرفت.

 

میان‌دوره‌ای آمریکا و آینده جنگ و صلح با ایران از خبر به علامت تغییر

اینجاست که مفهوم Signpost یا شاخص هشدار زودهنگام اهمیت پیدا می‌کند. در حکمرانی آینده‌پژوه، خبرها فقط خبر نیستند؛ برخی از آنها علائم حرکت سیستم از یک سناریو به سناریوی دیگرند. رأی ۱۵ سپتامبر مجلس نمایندگان یکی از همین علائم است. افزایش تعداد جمهوری‌خواهانی که از محدودکردن جنگ حمایت می‌کنند، علامت دیگری خواهد بود. کاهش یا افزایش پایدار قیمت نفت، میزان توجه رأی‌دهندگان مستقل به جنگ، تغییر شدت عملیات نظامی، وضعیت تردد انرژی در خلیج فارس، آغاز مذاکرات مستقیم یا با واسطه، تغییر موضع کشورهای عربی و حتی تغییر واژگان رئیس‌جمهور آمریکا همگی می‌توانند Signpost باشند. تفاوت دستگاه آینده‌نگر با دستگاه خبرمحور همین‌جاست؛ دستگاه خبرمحور با هر سخنرانی اعلام می‌کند «صلح نزدیک است» و با حمله بعدی نتیجه می‌گیرد «جنگ بزرگ در راه است». دستگاه آینده‌نگر مجموعه‌ای از شاخص‌ها را کنار هم می‌گذارد تا تشخیص دهد آیا ساختار سیستم در حال تغییر است یا صرفا یک رویداد تازه رخ داده است.

ترامپ فقط یک فرد نیست، یک روایت هم هست

برای فهم عمیق‌تر مسئله می‌توان از روش تحلیل لایه‌ای علّی یا Causal Layered Analysis (CLA)، اثر سهیل عنایت‌الله استفاده کرد. CLA چهار سطح را از یکدیگر تفکیک می‌کند: «رویدادهای روزمره»، «علل ساختاری»، «گفتمان و جهان‌بینی» و در نهایت «اسطوره یا استعاره عمیق». هدف این روش نیز پیش‌بینی یک آینده مشخص نیست، بلکه آشکارکردن لایه‌هایی است که تصاویر متفاوت آینده از آنها شکل می‌گیرند. در سطح نخست، ما با اخبار روزانه روبه‌رو هستیم: حمله، مذاکره، نظرسنجی، قیمت نفت و سخنان ترامپ. اما در سطح ساختاری، رقابت قدرت میان رئیس‌جمهور و کنگره، اقتصاد انرژی، ساختار امنیتی خلیج فارس و محدودیت‌های نظامی قرار دارند. در لایه گفتمانی نیز مسئله عمیق‌تر می‌شود: از یک سو، روایت استفاده از قدرت برای تحمیل نتیجه مطلوب و از سوی دیگر، سنت دیرینه مخالفت بخشی از جامعه آمریکا با جنگ‌های بی‌پایان. اگر فقط سطح نخست را ببینیم، با هر خبر، جهت تحلیل تغییر می‌کند. آمریکاشناسی کمک می‌کند سطوح نهادی و اجتماعی را ببینیم؛ آینده‌پژوهی کمک می‌کند رابطه میان این سطوح و آینده‌های ممکن را بررسی کنیم.

انتخابات، تاریخ انقضای جنگ نیست

از این منظر، سوم نوامبر نباید به‌ عنوان «تاریخ پایان جنگ» در نظر گرفته شود. انتخابات می‌تواند فشار بر دولت را افزایش دهد، ترکیب کنگره را تغییر دهد، نظارت بر قوه مجریه را تشدید یا تضعیف کند و بر بودجه و اختیارات جنگی اثر بگذارد. اما هیچ‌کدام از این عوامل به‌صورت مکانیکی به صلح یا ادامه جنگ منجر نمی‌شوند. همین نکته شاید مهم‌ترین درس آمریکاشناسی برای این مسئله باشد: آمریکا یک تصمیم‌گیر واحد ندارد؛ سیاست خارجی آن حاصل برهم‌کنش رئیس‌جمهور، کنگره، افکار عمومی، اقتصاد، دستگاه امنیت ملی، متحدان و شرایط میدان است. در شرایط عدم‌ قطعیت عمیق، سیاست نباید بر یک پیش‌بینی واحد بنا شود. برای ایران بنابراین، مسئله اساسی نباید این باشد که امیدوار باشیم انتخابات آمریکا جنگ را تمام یا نگران باشیم انتخابات آن را تشدید کند. پرسش راهبردی‌تر این است: چه نشانه‌هایی می‌تواند زودتر از دیگران به ما بگوید محاسبات واشینگتن در حال تغییر است؟ پاسخ را باید هم‌زمان در چند جا جست‌وجو کرد: در رأی کنگره و قیمت سوخت؛ در نظرسنجی‌های آمریکا و تنگه هرمز؛ در رفتار کشورهای عربی و شدت عملیات؛ و مهم‌تر از همه، در فاصله میان زبان سیاسی رهبران و تغییر واقعی ساختار تصمیم‌گیری. ممکن است انتخابات مسیر جنگ را تغییر دهد، ممکن است جنگ مسیر انتخابات را تغییر دهد و ممکن است هر دو تحت تأثیر حادثه‌ای قرار گیرند که امروز هنوز در هیچ نظرسنجی یا سخنرانی دیده نمی‌شود. وظیفه حکمرانی آینده‌پژوه دقیقا از همین نقطه آغاز می‌شود: نه پیشگویی آینده، بلکه دیدن زودهنگام تغییرات، ساختن آینده‌های بدیل و آماده‌شدن برای تصمیم‌گیری پیش از آنکه بحران، تصمیم را به ما تحمیل کند.

 

 

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.