|

ترامپ و بن‌بست پیروزی

چرا ترامپ به‌سادگی‌به «عنوان پیروزی» نمی‌رسد؟

ترامپ در جنگ علیه ایران به یک صحنه پایانی نیاز داشته و هنوز دارد؛ لحظه‌ای که بتواند مقابل دوربین‌ها بایستد و بگوید: تمام شد. ایران عقب نشست، توافق کرد یا نتیجه‌ای حاصل شد که بتوان نام «پیروزی» بر آن گذاشت.

روزبه کردونی سیاست‌پژوه

ترامپ در جنگ علیه ایران به یک صحنه پایانی نیاز داشته و هنوز دارد؛ لحظه‌ای که بتواند مقابل دوربین‌ها بایستد و بگوید: تمام شد. ایران عقب نشست، توافق کرد یا نتیجه‌ای حاصل شد که بتوان نام «پیروزی» بر آن گذاشت.

از جنگ 12روزه تا جنگ رمضان و از میدان نبرد تا میز مذاکره، این نیاز تغییر نکرده است؛ فشار باید سرانجام به نتیجه‌ای روشن، قابل نمایش و قابل نام‌گذاری تبدیل شود. پیروزی فقط نباید اتفاق بیفتد؛ باید بتوان آن را اعلام کرد. اما آیا ترامپ به آن لحظه خواهد رسید؟ آیا می‌تواند به‌سادگی «عنوان پیروزی» را به دست آورد؟ شاید بخشی از دشواری آمریکا در مواجهه با ایران را بتوان از همین پرسش فهمید؛ نه‌فقط از تعداد هواپیماها و موشک‌ها، میزان خسارت‌ها یا آنچه پشت میز مذاکره می‌گذرد، بلکه از تفاوتی بنیادی‌تر در معنای پیروزی. آمریکا توانسته و همچنان می‌تواند خسارت‌های سنگینی وارد کند و در برخی میدان‌ها دست بالا را داشته باشد؛ اما هیچ‌یک از اینها به‌تنهایی پایان سیاسی یک منازعه را تضمین نمی‌کند. مسئله ترامپ از ابتدا فقط قدرت وارد‌کردن ضربه نبوده و اکنون نیز نیست؛ مسئله، تبدیل آن قدرت به یک پایان سیاسی است. او هم در جنگ به صحنه پیروزی نیاز داشته و هم امروز، پس از جنگ، به «عنوان پیروزی» نیاز دارد. درست در فاصله میان این دو -قدرت ضربه‌زدن و توان تحمیل پایان- بن‌بست پیروزی ترامپ شکل می‌گیرد. جیمز پی کارس، فیلسوف آمریکایی، در کتاب «بازی‌های محدود و نامحدود» تمایزی دارد که می‌تواند بخشی از این وضعیت را توضیح دهد. بعضی بازی‌ها برای بردن انجام می‌شوند و بعضی برای ادامه‌یافتن. در بازی محدود، سرانجام باید برنده‌ای وجود داشته باشد و «عنوان» به او تعلق گیرد. در بازی نامحدود، مسئله اصلی چیز دیگری است: باقی‌ماندن در بازی. بخش مهمی از سیاست ترامپ را می‌توان با منطق نخست فهمید. 

او به نتیجه‌ای نیاز دارد که بتوان آن را نشان داد، نام‌گذاری کرد و در کارنامه ثبت کرد: توافق، عقب‌نشینی طرف مقابل، پایان جنگ یا پیروزی. در منطق کارس، «عنوان» زمانی تثبیت می‌شود که بازی پایان یافته باشد. تا وقتی طرف مقابل هنوز قادر به ادامه بازی است، اعلام پیروزی با تثبیت پیروزی یکسان نیست. با این حال، ایران با منطق دیگری نیز آشناست؛ منطقی که شاید بتوان آن را «حافظه بقا» نامید. حافظه بقا صرفا خاطره تاریخی زنده‌ماندن نیست؛ انباشت تجربه‌هایی است که به یک جامعه می‌آموزد چگونه شکست را از پایان جدا کند.

جامعه‌ای که بارها جنگ، اشغال، فروپاشی نظم سیاسی، تغییر حکومت و جابه‌جایی مرزها را تجربه کرده است، فقط خاطره آن حوادث را با خود حمل نمی‌کند؛ شیوه‌هایی برای معنا‌دادن به بحران، تحمل نااطمینانی و بازسازی امکان ادامه‌دادن را نیز در حافظه جمعی خود انباشته می‌کند. تاریخ ایران از این منظر شایان تأمل است. حکومت‌ها سقوط کرده‌اند، فاتحان آمده‌اند و جنگ‌ها و بحران‌های بزرگ رخ داده‌اند، اما هر گسست الزاما به گسست کامل تاریخی تبدیل نشده است. زبان، فرهنگ، حافظه تاریخی و نهادهای اجتماعی بارها امکان‌هایی برای بازسازی تداوم فراهم کرده‌اند. آنچه باقی مانده‌ الزاما همان نظم پیشین نبوده‌؛ مهم‌تر، امکان دوباره ادامه‌دادن بوده است. جغرافیا نیز در شکل‌گیری این حافظه سهم داشته است. قرار‌گرفتن ایران در چهارراه رقابت قدرت‌ها، قرن‌ها نااطمینانی را به بخشی از تجربه تاریخی آن تبدیل کرده است. سنت شیعی نیز با مفاهیمی همچون صبر، انتظار و شهادت، امکان خاصی برای معنا‌دادن به شکست مادی فراهم کرده است: شکست می‌تواند سنگین باشد، بدون آنکه الزاما آخرین فصل داستان تلقی شود. بنابراین، «حافظه بقا» نه به معنای شکست‌ناپذیری ایران است و نه تضمینی برای پیروزی آینده. حتی ممکن است در شرایطی فرسوده شود یا دیگر کار نکند. مقصود چیز محدودتر و دقیق‌تری است: توان تاریخی تبدیل شکست به پایان‌ناپذیری؛ یعنی حفظ امکان بازگشت، بازسازی و حرکت بعدی.

در چنین منطقی، بقا نقطه مقابل شکست نیست؛ نقطه مقابل پایان است. و درست همین‌جا مسئله برای ترامپ دشوارتر می‌شود. آمریکا در بسیاری از شاخص‌های نظامی و اقتصادی، نسبت به ایران برتری چشمگیری دارد. این برتری می‌تواند ظرفیت‌ها را تخریب کند، هزینه تحمیل کند و موازنه یک نبرد را تغییر دهد. با این حال، قدرت نظامی یک محدودیت اساسی دارد: نمی‌تواند به‌تنهایی تعیین کند بازی چه زمانی تمام شده است. می‌توان تأسیسات را هدف قرار داد، اما نمی‌توان با بمباران به‌تنهایی تعیین کرد فردای آن روز طرف مقابل دیگر بازی نخواهد کرد. می‌توان خسارت وارد کرد، اما تبدیل خسارت نظامی به پایان سیاسی، به رفتار حریف، وضعیت داخلی دو کشور و شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی نیز وابسته است. همین‌جا تفاوت میان «قدرت» و «توان» اهمیت پیدا می‌کند. قدرت می‌پرسد: تا چه اندازه می‌توانم به حریف خسارت وارد کنم؟ توان می‌پرسد: پس از تحمل خسارت، آیا هنوز می‌توانم بازی کنم؟ البته بازی نامحدود به معنای منابع نامحدود نیست. ایران نیز ممکن است چنان تحت فشار اقتصادی، نظامی یا اجتماعی قرار گیرد که ظرفیت ادامه بازی‌اش کاهش یابد. جامعه می‌تواند فرسوده شود، منابع می‌توانند تحلیل بروند و هزینه بقا می‌تواند از توان تحمل فراتر رود. بنابراین پرسش آینده این منازعه فقط این نیست که چه کسی قدرت بیشتری دارد؛ پرسش مهم دیگر این است که کدام طرف زودتر با محدودیت ادامه بازی مواجه می‌شود. جنگ‌های 12روزه و سپس ‌رمضان، آزمون همین منطق بودند. ایران در هر دو جنگ خسارت‌های سنگینی متحمل شد، اما از یکی از سخت‌ترین میدان‌های خود عبور کرد؛ در حالی که آمریکا در تحقق مجموعه اهداف اعلام‌شده و تبدیل برتری نظامی خود به یک پایان سیاسی تعیین‌کننده ناکام ماند. ایران، به‌مثابه کنشگری در یک بازی نامحدود، پیروز از این میدان بیرون آمد و در بازی باقی ماند. باقی‌ماندن در بازی اینجا فقط دوام‌آوردن نیست؛ یعنی حفظ ساختار سیاسی، تداوم امکان کنش و پاسخ، حفظ انسجام اجتماعی، جلوگیری از تحمیل پایان مطلوب طرف مقابل و بازگشت به میدان دیپلماسی با امکان چانه‌زنی. آمریکا توانست ضربه بزند، خسارت وارد کند و هزینه تحمیل کند؛ اما نتوانست این برتری را به یک پیروزی سیاسی نهایی و «عنوان پیروزی» تبدیل کند. ایران، در مقابل، آنچه را برای یک بازیگر نامحدود تعیین‌کننده است، حفظ کرد: ماندن، ادامه‌دادن و داشتن حرکت بعدی. از این منظر، تفاوت دو منطق روشن‌تر می‌شود. در بازی محدود، آمریکا برای پیروزی باید بتواند نتیجه میدان را به یک پایان تبدیل کند. در بازی نامحدود، ایران برای موفقیت الزاما مجبور نیست آمریکا را در معنای متعارف شکست دهد؛ کافی است مانع تبدیل‌شدن ضربه‌ها و شکست‌های مقطعی به پایان بازی شود. شاید «بن‌بست پیروزی» ترامپ همین‌جا باشد. او در جنگ به صحنه پیروزی نیاز داشته و امروز نیز به «عنوان پیروزی» نیاز دارد؛ به لحظه‌ای که مقابل دوربین‌ها بایستد و بگوید: تمام شد. اما جنگ با اعلام پایان، پایان نمی‌یابد. پایان واقعی زمانی فرا می‌رسد که طرف مقابل دیگر نتواند برخیزد، پاسخ دهد، مذاکره کند، انتخاب کند و حرکت بعدی را انجام دهد. ایران در دو جنگ اخیر ضربه خورد، هزینه داد و خسارت دید، اما مهم‌ترین چیزی را که حریف برای کامل‌کردن پیروزی خود به آن نیاز داشت، به او نداد: پایان. آمریکا توانست قدرتش را نشان دهد، ولی نتوانست آن را به آخرین صفحه این منازعه تبدیل کند. اینجاست که معنای پیروزی تغییر می‌کند. گاهی پیروزی فتح آخرین سنگر نیست؛ نگذاشتن نقطه پایان است. گاهی لازم نیست حریف را از بازی بیرون کنی؛ کافی است اجازه ندهی او تو را از بازی بیرون کند. ترامپ برای «عنوان پیروزی» به پایان نیاز دارد. ایران برای ندادن این عنوان، باید توان ادامه‌دادن را حفظ کند. و شاید تمام داستان همین باشد: ترامپ به آخرین حرکت نیاز دارد، ایران فقط به حرکت بعدی.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.