اشکها و رشکها
دشنهای بر حافظه سبزوار
سبزوار، شهر سربداران، شهر مناره خسروگرد، شهر کاروانها و گذرگاه تاریخ است. شهری که قرنها در مسیر شرق و غرب ایران ایستاده و هر آجر آن روایتگر بخشی از حافظه این سرزمین است.
قاسم عسلی
سبزوار، شهر سربداران، شهر مناره خسروگرد، شهر کاروانها و گذرگاه تاریخ است. شهری که قرنها در مسیر شرق و غرب ایران ایستاده و هر آجر آن روایتگر بخشی از حافظه این سرزمین است.
از مسجد جامع و مصلی تاریخی گرفته تا کاروانسراها، رباطها و خانههایی که روزگاری مأمن رهگذران جادههای کهن بودهاند، همه و همه اوراق زنده کتاب هویت این شهر هستند. در میان این یادگارها، بنایی قرار داشت که مردم سبزوار آن را با نام «کاروانسرای روسها» یا «پادگان روسها» میشناختند؛ بنایی که شاید در شمار آثار ثبت ملی قرار نگرفته بود، اما در حافظه چند نسل از مردم این شهر جای داشت. بنایی متعلق به دوره پهلوی اول که در آغاز بهعنوان گاراژ و مرکز خدمات حملونقل شناخته میشد، سپس در سالهای اشغال ایران محل استقرار نیروهای ارتش سرخ شوروی شد و بعدها نیز کاربری ژاندارمری یافت؛ از همین رو به بخشی از حافظه جمعی و هویت معاصر سبزوار تبدیل شده بود. اما امروز دیگر از آن بنا چیزی باقی نمانده است. لودرها در چند دقیقه کاری کردند که گذر دههها نتوانسته بود انجام دهد. این فقط تخریب چند دیوار و چند طاق نبود؛ این دشنهای بود بر روح و جان تاریخ. زخمی بود بر پیکر هویت سبزوار. تعرضی بود به حافظه مشترک مردمی که هنوز در کوچههای این شهر، گذشته را نفس میکشند. در روزهای گذشته، از اقصی نقاط کشور تماسها و پیامهای بسیاری از دوستداران میراث فرهنگی را دریافت کردم. مردمانی که شاید هرگز ساکن سبزوار نبودهاند، اما با دیدن تصاویر تخریب این بنا، اندوهگین شدند و از خود پرسیدند چگونه ممکن است در کشوری با این پیشینه تاریخی، بنایی واجد ارزش فرهنگی در روز روشن زیر چرخهای لودر نابود شود؟ اشکهایی که این روزها برای کاروانسرای روسها ریخته شد، تنها برای یک ساختمان نبود؛ برای بیپناهی تاریخ بود. برای احساس ناامنی میراثی بود که باید امانت نسلهای گذشته برای آیندگان باشد.
در این میان، پرسشی بزرگ همچنان بیپاسخ مانده است؛ مگر فلسفه وجودی متولیان میراث فرهنگی چیزی جز حفاظت از میراث تاریخی و فرهنگی این سرزمین است؟ اگر بنایی از سوی کارشناسان رسمی میراث فرهنگی بهعنوان اثری واجد ارزش تاریخی شناخته شده بود، اگر در نقشههای حفاظتی شهر بهعنوان «لکه ارزشمند» معرفی شده بود، اگر بارها درباره ضرورت حفاظت از آن هشدار داده شده بود، چگونه کار به جایی رسید که امروز تنها تصاویر فروریختن آن پیشروی ما باشد؟
شهرداری نیز نمیتواند خود را بیرون از این ماجرا تعریف کند. مدیریت شهری تنها ساخت خیابان و جدولگذاری و آسفالت نیست؛ شهر بدون حافظه تاریخی، چیزی جز انبوهی از ساختمانهای بیهویت نخواهد بود. هر شهری بخشی از اعتبار خود را از گذشتهاش میگیرد و هر ضربهای به میراث تاریخی، در حقیقت ضربهای به آینده آن شهر است. اما اگر از مسئولان گلایه داریم، نباید سهم خودمان را نیز فراموش کنیم. مسئولیت مردم کجاست؟ مسئولیت نخبگان، دانشگاهیان، رسانهها، انجمنهای فرهنگی و شهروندان دلسوز چه میشود؟ چگونه توانستیم شاهد این بیحرمتی باشیم و اجازه دهیم بخشی از هویت شهرمان چنین آسان از میان برود؟
واقعیت تلخ این است که اگر حساسیت اجتماعی نسبت به میراث فرهنگی به یک مطالبه عمومی تبدیل نشود، کاروانسرای روسها آخرین قربانی نخواهد بود.
امروز این بنا فرو ریخت، فردا شاید خانهای تاریخی، پسفردا شاید آبانباری قدیمی؛ و روزی خواهد رسید که از تاریخ تنها نامی در کتابها باقی بماند. آنچه بیش از تخریب بنا نگرانکننده است، تکرار سناریویی است که سالهاست شاهد آن هستیم؛ انداختن توپ مسئولیت در زمین دیگری. یکی از نبود استعلام سخن میگوید، دیگری از مالک، آن دیگری از ضعف قوانین و دیگری از کمبود اعتبارات.
اما حقیقت این است که هیچیک از این پاسخها دیوارهای فروریخته را بازنمیگرداند. هیچ توجیهی نمیتواند صدای خردشدن آجرهای تاریخ را خاموش کند. هیچ توضیحی نمیتواند اندوه مردم سبزوار را جبران کند. در روزهای اخیر گزارشهایی نیز در فضای رسانهای منتشر شده که از خروج برخی بناهای تاریخی از فهرستهای حفاظتی سخن میگویند. فارغ از صحت و سقم این گزارشها، همین طرح چنین موضوعاتی باید زنگ خطری جدی برای متولیان میراث فرهنگی باشد. اگر جامعه احساس کند آثار تاریخی در برابر منافع کوتاهمدت اقتصادی بیدفاع هستند، اعتماد عمومی نسبت به نظام حفاظت از میراث فرهنگی آسیب خواهد دید. امروز زمان فراموشکردن نیست؛ زمان مطالبهگری است. نباید اجازه داد چند هفته دیگر، پس از فروکشکردن موج اخبار و واکنشها، این حادثه نیز به بایگانی فراموشی سپرده شود. خوشبختانه مدیرکل ثبت آثار وزارت میراث فرهنگی به صراحت تخریب این بنا را نقض قانون دانسته و بر بازسازی و احیای عین به عین آن تأکید کرده است. همچنین میراث فرهنگی علیه عاملان و آمران این اقدام اعلام جرم کرده است. این آغاز راه است، نه پایان آن. امروز کمترین انتظار مردم سبزوار روشن است: نخست، شفافسازی کامل درباره چگونگی وقوع این حادثه؛ دوم، معرفی و برخورد قانونی با تمام آمران و عاملان آن، بدون استثنا و سوم، بازسازی کامل و عین به عین این بنای تاریخی در کوتاهترین زمان ممکن. کمترین حق مردم سبزوار همین است. کمترین مرهم بر این زخم همین است.
سبزوار در طول تاریخ زخمهای بسیاری بر تن داشته و همچنان استوار مانده است. با این حال، هیچ شهری سزاوار آن نیست که فرزندانش نظارهگر فروریختن خاطرات و هویت خویش باشند. کاروانسرای روسها فرو ریخت، اما آنچه نباید فرو بریزد، غیرت فرهنگی ما در پاسداری از تاریخ است.
تاریخ را نمیتوان دوباره ساخت، اما میتوان از تکرار این فاجعه جلوگیری کرد. امروز سبزوار اشک میریزد؛ و فردا تاریخ از ما خواهد پرسید: وقتی لودر از روی حافظه یک شهر عبور میکرد، شما کجا ایستاده بودید؟
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.