سلاح مقاومت و چشمانداز آینده
پروندههای خلع سلاح جبهه مقاومت در منطقه، همچنان از سوی ایالات متحده آمریکا با فشار بر کشورهایی نظیر عراق، لبنان و نیز در غزه دنبال میشود. البته در یمن موضوع متفاوت است؛ زیرا اهرمهای فشار قدرتمندی علیه انصارالله وجود ندارد.
پروندههای خلع سلاح جبهه مقاومت در منطقه، همچنان از سوی ایالات متحده آمریکا با فشار بر کشورهایی نظیر عراق، لبنان و نیز در غزه دنبال میشود. البته در یمن موضوع متفاوت است؛ زیرا اهرمهای فشار قدرتمندی علیه انصارالله وجود ندارد.
قرار است نیروهای ائتلاف بینالمللی به رهبری آمریکا در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ از عراق خارج شوند. این خروج طبق برنامه پیش خواهد رفت و پس از این تاریخ، حضور آمریکاییها در عراق احتمالا در چارچوب همکاریهای مستشاری، امنیتی، آموزشی و تبادل اطلاعات خواهد بود. در برخی از محافل عراقی، این خروج با نگرانی دنبال میشود؛ آنها گمان میکنند نوعی خلأ امنیتی پس از خروج سربازان آمریکایی در این کشور ایجاد خواهد شد. همچنین با توجه به تجربیات گستردهای که نیروهای حشدالشعبی و متحدان جمهوری اسلامی ایران در عراق در مقابله با داعش و نیز در جنگهای اخیر کسب کردهاند، این امکان وجود دارد که مسئله انحصار سلاح در دست دولت عراق با چالشهای جدی مواجه شود. باید افزود پایان حضور نیروهای ائتلاف در عراق طبق یک جدول زمانی خواهد بود که با تکمیل عملیات انحصار سلاح مقاومت در دست دولت عراق همزمان میشود.
اگرچه به نظر میرسد گروههای مقاومت در یک اقدام سیاسی با ادغام در ساختار نظامی دولت عراق موافقت داشته باشند، دولت لزوما تا قبل از خروج نیروهای ائتلاف قادر به خلع سلاح یا کنترل سلاح آنان نخواهد بود؛ زیرا میان محدودیتهایی که قانون اعمال میکند با زمان اجرای قانون، فاصله وجود خواهد داشت. پیشبینیهای لازم: اگر سازوکار توافقشدهای برای ادغام نیروهای مقاومت عراق، مانند چگونگی سازماندهی، نظام حقوقی و مالی و نحوه اعمال تصمیمگیریهای نظامی آنان، صورت نگرفته باشد، فورا در چنین وضعیتی اوضاع پیچیدهتر خواهد شد. خروج آمریکایی: خروج آمریکا از عراق ممکن است سیاستی از سوی دولت برای تسریع در کنترل سلاح باشد، درحالیکه شرایط جنگی در منطقه همچنان گروههای مقاومت را ناچار به حفظ سلاح خواهد کرد. با این حال، به نظر میرسد خروج نیروهای آمریکایی از عراق منجر به کاهش سطح تهدید و خطرات و خطرات ناشی از آن باشد. ممکن است نیروهای مقاومت با گفتمان جدیدتری، با این مضمون که حفظ سلاح برای محافظت از عراق، ندای مقابله با تهدیدهای اسرائیل یا حتی تهدیدهای برونمرزی آمریکا در منطقه و خارج مرزهای عراق ضروری است، به میدان برگردند. به این ترتیب، به نظر میرسد دولت عراق راه درازی برای کنترل سلاح مقاومت و اعمال مصوبات خود در حوزههای امنیتی و نظامی پیشرو داشته باشد. همین پیچیدگی اوضاع را در لبنان نیز میتوان مشاهده کرد. اسرائیل خروج خود از لبنان را منوط به خلع سلاح حزبالله و اعمال حاکمیت دولت لبنان بر جنوب این کشور عنوان کرده است. دولت لبنان نیز همچون دولت عراق، تحت فشار فزاینده خارجی و نیز برخی جریانهای داخلی برای اعمال حاکمیت خویش و تقویت نقش ارتش و کنترل سلاح حزبالله روبهروست. با برگزاری بیش از هفت دور مذاکره سهجانبه میان آمریکا، اسرائیل و دولت لبنان، در ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶، در واشینگتن سندی تحت عنوان توافق برای این چارچوب امضا شده که در آن مسئله ایجاد مناطق آزمایشی پیشبینی شده است. این امر در واقع گامی برای سنجش توانایی دولت لبنان در اعمال حاکمیت بوده و هسته اصلی ترتیبات امنیتی محسوب میشود. بر اساس توافق چارچوب، ارتش لبنان پس از تأیید خلع سلاح از سوی گروههای مسلح غیردولتی و برچیدن زیرساخت آنها، مسئولیت کامل و مؤثر امنیتی در مناطق مورد توافق دوطرفه خواهد بود. در عین حال، در مقابل نیروهای اسرائیلی، عملیاتهای جابهجایی و بازآرایش مرحلهای را بهصورت مشروط انجام خواهد داد. از نظر اسرائیل، این فرایند تدریجی است و جدول زمانبندی از پیش تعیینشده ندارد و مرجع تشخیص آن هم خود اسرائیل است. پس از توقف مذاکرات در چهارم آگوست در رم، حتی تخلیه مناطق آزمایشی نیز پیشرفت ملموسی نداشته و مناطق جدیدی نیز برای این نقل و انتقال شناسایی و معرفی نشده است. به عبارت دقیقتر، دولت لبنان تاکنون بر اساس چارچوب توافق دستاوردی نداشته و اسرائیل بر اساس این شیوه، حضور نظامی خود را در جنوب لبنان استمرار نداده است. اما سریعا توافق در این چارچوب را رد کرده و آن را نامشروع و ذلتبار میداند. حزبالله خود را ملزم به اجرای توافقی که در آن مشارکت ندارد نمیداند و اساسا معادله خلع سلاح در مقابل عقبنشینی را با توجه به شناختی که از رژیم اسرائیل دارد، درست نمیداند. به نظر میرسد موضوع اجرای توافق در لبنان، در این چارچوب هم، نظیر کنترل تسلیحات گروههای مقاومت در عراق، با کندی و اختلالات گوناگون روبهروست و هر لحظهای امکان برگشت به افزایش تنش بین طرفین وجود دارد. در غزه نیز خلع سلاح حماس با همان دشواریهای گروههای مقاومت مواجه است. حماس پذیرش خلع سلاح خود را منوط به خروج کامل اسرائیل از نوار غزه میداند و در مقابل، اسرائیل هم عقبنشینی خود از غزه را موکول به خلع سلاح کامل حماس کرده است. حماس با شورای صلح غزه و سایر میانجیها بر سر یک جدول زمانی برای خلع سلاح توافق کرده است. این توافقنامه شامل ۱۵ ماده است و نقشه راهی برای مرحله بعدی در نوار غزه را ارائه میدهد. این توافقنامه همچنین نوعی طرح اجرایی برای طرح صلح ترامپ محسوب میشود. جالب است در این باره، اسرائیل با اصل این توافق مخالف است و تأکید میکند آن را اجرا نخواهد کرد. توافق ۱۵مادهای بر موضوع انبارکردن سلاحهای حماس، نه انهدام و نیز تحویل آن به کمیته تکنوکرات فلسطینی برای اداره غزه اشاره دارد. خلع سلاح حماس و خروج اسرائیل از غزه یک فرایند موازی و مبتنی بر توافق عملیات نظامی ایجاد میکند.
به نظر میرسد این توافقنامه موجودیت حماس را در صورت کنارگذاشتن سلاح تضمین میکند و در عین حال حق فلسطینیها را برای تعیین سرنوشت خود و تأسیس کشور فلسطینی به رسمیت میشناسد با آنکه در دیدار نتانیاهو با ملادنوف از شورای صلح، برخی از مواد توافق اصلاح شد.
عقبنشینی اسرائیل از غزه به بعد از خلع سلاح حماس موکول شد و در عین حال عبارت عقبنشینی کامل از غزه به عقبنشینی از غزه تغییر یافت، اما چند روز بعد نتانیاهو طرح فوق را سریع رد کرد و تأکید کرد تا قبل از خلع سلاح کامل حماس از نوار غزه خارج نخواهد شد. در مجموع، به نظر میرسد برای نتانیاهو دیگر مسئله خلع سلاح حماس از اولویت برخوردار نیست، زیرا گمان میکند حماس به اندازه کافی تضعیف شده است. ولی آنچه بدیهی است، این است که او اساسا تمایلی به خروج از غزه ندارد و خلع سلاح ما صرفا بهانهای است برای آنکه اشغال غزه را به یک وضعیت دائمی تبدیل کند و شهرکسازی را در آنجا نیز گسترش دهد. با توجه به این چارچوب توافقنامه، به نظر میرسد خلع سلاح حماس یا کنترل تسلیحات آنان نیز در عمل با دشواری و کندی مواجه باشد. در تحلیل نهایی میتوان چنین برداشت کرد که تاکنون فرایند خلع سلاح یا حتی کنترل تسلیحات گروههای متحد مقاومت، در منطقه با چالشها و دشواریهای فراوانی روبهروست، به ویژه آنکه به نظر میرسد دیدگاه ترامپ با دیدگاه نتانیاهو دراینباره تا حدودی تفاوت دارد، اگرچه هر دو در پی ایجاد یک محیط عادی از تسلیحات سنگین با منظومه پرتابی و پیشرفته در پیرامون اسرائیل هستند و هر دو و خود دولتهای ضعیف از منظر نظامی در پیرامون اسرائیل مانند سوریه را نیز شامل میشود. اما به عبارتی اهداف ترامپ و نتانیاهو در شیوههای راهبردی تفاوت دارد. آمریکاییها درصدد ایجاد منطقه عاری از سلاح برای پیشبرد منافع اقتصادی خود هستند، در حالی که اسرائیل اولویت را به امنیت نظامی پیرامونی خود از طریق ایجاد سرزمینهای سوخته میدهد. در عین حال یک نکته بسیار مشهور به نظر میرسد و آن اینکه دولتهای مورد نظر آمریکا و اسرائیل در منطقه قادر به خلع سلاح یکجانبه مقاومت نیستند، زیرا نیروهای مقاومت از وضع نظامی بیشتری برخوردارند و چنین دوگانگیای باعث استمرار تنش میشود. شاید به همین دلیل باشد که رژیم اسرائیل، چون میداند دولتهای موجود در منطقه قادر به پیشبرد اعمال حاکمیت خود نیستند، برای اشغالگری پافشاری میکنند. در نهایت، به نظر میرسد در یک بازه زمانی میانمدت، ادغام همه گروههای مقاومت در ساختارهای دولتی همچنان برای این دولتها و نیز آمریکا و اسرائیل دور از دسترس باشد، بهویژه آنکه دور غایی از شرایط صلح هم در هالهای از ابهام راهبردی قرار دارد، زیرا تحویل سلاح مقاومت به دولتهای ضعیف و شکننده، برای مردم نهتنها امنیت بیشتری به ارمغان نمیآورد، بلکه وضعیت را برای این کشورها بهمراتب دشوارتر خواهد کرد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.