|

سفره دریاها و گم‌گشته در خشکی

دیده‌اید که در میهمانی‌ها وقتی سفره پهن می‌کنند، بعضی‌ها در کنار سفره جایشان طوری است که انگار دستشان به هرآنچه در سفره گذاشته شده راحت‌تر از دیگر میهمانان می‌رسد؟

دیده‌اید که در میهمانی‌ها وقتی سفره پهن می‌کنند، بعضی‌ها در کنار سفره جایشان طوری است که انگار دستشان به هرآنچه در سفره گذاشته شده راحت‌تر از دیگر میهمانان می‌رسد؟

وضعیت اینها در کنار سفره دوگانه است، هم خودشان به‌راحتی از مواهب سفره، اطعمه و اشربه به حدی که می‌خواهند و حتی بیشتر، برخوردارند و هم دیگران از آنها می‌خواهند که برایشان فلان غذا را بکشند و فلان نوشیدنی را دست به دست کنند. در فرهنگ ما ایرانیان هم معمولا چنین است که وقتی این خواسته که مثلا فلان غذا یا نوشیدنی یا نمک و فلفل را درخواست کنند، می‌گوییم «قربان دستت، می‌شود آن نمکدان را بدهی؟

یا مثلا یک کفگیر پلو هم برای من بکشید کافی‌ست». در جهان نیز همین‌گونه است، به نقشه جغرافیا که نگاه کنیم، می‌توانیم ببینیم که انگار بعضی از کشورها جایشان روی نقشه، بهتر از برخی دیگر است و بعضی کشورها انگار یک‌طورهایی محروم از سفره نعمات جهان هستند و البته این سفره هم با رنگ آبی یا همان دریاها و اقیانوس‌ها مشخص شده است. برای همین هم می‌توان به‌صراحت گفت که تقریبا هر کشوری که دستش از این سفره دریاها کوتاه است، جزء فقیرترین و حاشیه‌ای‌ترین کشورهای جهان نیز به‌شمار می‌آید. اگر به همین نقشه جغرافیا دقیق شویم، برخی کشورها را می‌بینیم که فقط با داشتن چند کیلومتر ساحل وضعیتشان چقدر متفاوت از کشورهایی است که هیچ خط ساحلی‌ای ندارند. از آن‌طرف کشورهایی که دور از سفره دریا‌ها هستند، نه‌تنها جزء کشورهای فقیر محسوب می‌شوند و نه‌تنها به دیگر کشورها برای دسترسی به منابع نیازمندند که در پایین‌ترین سطح اثرگذاری بر روابط بین‌المللی نیز قرار دارند و یک‌طورهایی، کشورهای به‌شدت حاشیه‌ای در مناسبات جهانی‌اند. اگر به همین نقشه جغرافیا بیشتر دقیق شویم، می‌بینیم آن کشورهایی که خط ساحلی بیشتری دارند، اغلب کشورهای اثرگذارتری در جهان هستند. حالا فکر کنید کشورها چقدر تلاش می‌کنند که به خط ساحلی دسترسی داشته باشند یا اینکه همان مقدار از ساحل را که دارند، حداکثر استفاده ممکن را از آن ببرند. برای درک اهمیت ساحل و دریا برای یک کشور، توجه کنیم به وضعیت مغولستان، کشورهای آسیای میانه یا همین افغانستان و تفاوتشان را ببینیم با کشورهایی که دسترسی به دریا دارند. بد نیست به وضعیت مغولستان توجه کنیم. یکی از وسیع‌ترین کشورهای دنیا، اما با مطلقا هیچ دسترسی به دریا؛ و نتیجه، کشوری منزوی که انگار به‌دور از جهان است و همین را با مالزی یا حتی تایلند مقایسه کنید. حداقلش این است که تایلند (خوب یا بد، هرچه هم که هست را قضاوت نمی‌کنم) تفریحگاه جهان است و وقتی همین ناو آبراهام لینکلن به آن وضعیت در جنگ غیرقانونی و تجاوزکارانه علیه ایران می‌افتد و در آستانه شورش، به تایلند می‌فرستندش تا شورش احتمالی را کنترل کنند. اما مغولستان چه؟ اینها را گفتم تا برسم به اینکه مدتی است هرجا می‌نشینم و با هرکس صحبت می‌کنم و هر شبکه فارسی‌زبان ضدایرانی را که باز می‌کنم، انواع کارشناسان ایرانی از این می‌گویند که تا چشم بر هم بزنیم و نه یکی، دو سال دیگر که همین الان، تنگه هرمز اهمیتش را از دست داده و قرار است انتقال نفت کشورهای جنوبی خلیج فارس از طریق خط لوله و بدون نیاز به تنگه هرمز منتقل شود و کنترل ایران بر تنگه هرمز، اثرگذاری و اهمیت خود را در چشم برهم‌زدنی از دست می‌دهد. این نظرات هم از کجا و چه زمانی آغاز شد؟ از زمانی که اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری ایالات متحده و دیگر مسئولان دولت ترامپ از این گفتند که دیگر تنگه هرمز اهمیت استراتژیک در انتقال نفت ندارد و قرار است کشورهای جنوبی خلیج فارس، از طریق خط لوله، نفت خود را صادر کنند. بعد از این ادعا بود که کارشناسان ایرانی خارج از کشور و حتی بعضی از تحلیلگران داخلی هم شروع کردند به گفتن اینکه تا چشم بر هم بزنیم، تنگه هرمز بی‌اهمیت خواهد شد و کنترل آن نیز اثربخش نخواهد بود. این‌ گفته‌ها سؤال‌های بسیاری به‌وجود می‌آورد. اول اینکه اگر واقعا چنین است، چرا آمریکا این‌قدر برای خارج‌کردن تنگه هرمز از کنترل ایران تلاش می‌کند و این همه هزینه مالی و جانی برای خود می‌تراشد؟ دوم، مگر هرچه از کشورهای خلیج فارس صادر می‌شود فقط نفت است؟ فراورده‌های پالایشگاه‌ها را چه خواهند کرد؟ برای بنزین و گازوئیل هم خط لوله می‌‌سازند؟ فراورده‌های پتروشیمی چطور؟ کودهای کشاورزی و گوگرد و خیلی محصولات دیگر که در گونی بسته‌بندی می‌شود را نیز همچنان در کیسه می‌ریزند و کیسه‌ها را در لوله انتقال کیسه ارسال می‌کنند؟ 

سوم، گیرم که کیسه‌ها را هم در لوله کردند و فرستادند، اصلا این کشورها چرا این همه زحمت به خود می‌دهند؟ مگر نه برای اینکه پولی به دست بیاورند و با آن پول اجناسشان را بخرند؟ یعنی بعدش گندم و گوشت و اتومبیل و کالاهای ساختمانی را نیز قرار است با لوله وارد کنند؟ من کاری به اسکات بسنت و ادعاهای دیگر افراد کابینه آمریکا ندارم، آنها تکنیک‌های تبلیغاتی و روانی خود را برای کنترل بازارها دارند، به کارشناسان دعوت‌شده به تلویزیون‌های فارسی‌زبان ضدایرانی هم کاری ندارم که می‌دانم خرج زندگی در کشورهای اروپایی و آمریکا و کانادا زیاد است و کسی که جز حرف‌زدن شغل دیگری ندارد، ناچار است یک‌طوری حرف بزند که خرج زندگی‌اش در آن‌سوی جهان را تأمین کند. به مردم عادی کوچه و خیابان هم کاری ندارم که آنان هم قرار نیست بنشینند و دو دوتا چهارتا کنند تا ببینند این ادعاها چقدر منطقی است یا نیست. از تحلیلگران و تحصیل‌کردگان داخلی در عجبم که اینها چطور متوجه نیستند که کشورها برای یک تکه ساحل چه خون‌ها و جان‌ها داده و می‌دهند و آن‌وقت خیال می‌کنیم قرار است دسترسی به دریا را رها کنند و هرچه دارند را در لوله بکنند و بفرستند و هرچه لازم دارند در لوله تحویل بگیرند. آخر این چه‌جور تحلیلگری است که این‌قدر ساده‌دلانه باور می‌کند یک کشور راضی خواهد شد که تبدیل به مغولستان و افغانستان شود، آن‌هم کشورهایی که وسعتشان به اندازه یک شهر آن دو کشور نیست؟

گاهی از خود می‌پرسم که آیا ما واقعا تحلیلگریم یا آن‌چنان دلبسته و وابسته هستیم به هرچه دیگری به ما می‌گوید و چشم به دهان آنان داریم تا ببینیم چه می‌گویند تا ما نیز همان را آب و تاب دهیم و به خلق‌الله تحویل بدهیم. حرف مطلق زدن کار من نیست و معمولا برای نتیجه‌گیری، از کلماتی مانند احتمالا و شاید و گمان من این است استفاده می‌کنم، ولی اینجا به صراحت می‌گویم که هیچ کشوری، مطلقا هیچ کشوری که دسترسی به دریا دارد، هیچ‌وقت حاضر نمی‌شود که این دسترسی را رها کند و اگر قرار است بین دسترسی از طریق دریا، تحت کنترل کشوری دیگر و دسترسی از طریق خشکی تحت کنترل کشوری دیگر را انتخاب کند، قطعا و حتما دسترسی به دریا را انتخاب می‌کند، مگر اینکه سطح نگرشش به جهان در حد برخی از تحلیلگران باشد. چراکه مطلقا هیچ کشوری سفره دریا را رها نمی‌کند تا گم‌گشته خشکی شود، آن‌هم خشکی بیابان‌های خاورمیانه.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.