دستاورد 5ساله طالبان تعمیق فقر و تثبیت امارت
پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، این گروه در شرایطی پنجمین سال حکومت خود را جشن میگیرد که تصویری دوگانه از وضعیت کشور شکل گرفته است؛
پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، این گروه در شرایطی پنجمین سال حکومت خود را جشن میگیرد که تصویری دوگانه از وضعیت کشور شکل گرفته است؛ از یک سو طالبان توانسته امنیت و کنترل سرزمینی و ساختار حاکمیت خود را تثبیت کند و از سوی دیگر، افغانستان همچنان با بحران عمیق اقتصادی، فقر گسترده، انزوای بینالمللی و محدودیتهای شدید اجتماعی، بهویژه علیه زنان و دختران، دستوپنجه نرم میکند. طالبان در این پنج سال، برخلاف بسیاری از پیشبینیهای اولیه، از فروپاشی یا از دست دادن کنترل کشور فاصله گرفته است و عملا خود را دیگر یک حکومت «موقت» نمیداند. کنترل مؤثر بر بخش عمده سرزمین، کاهش نسبی ناامنیهای گسترده و ایجاد نوعی نظم اداری و امنیتی، ازجمله عواملی بوده که به تثبیت موقعیت آن کمک کرده است.
با این حال، این تثبیت سیاسی و امنیتی هنوز به مشروعیت بینالمللی گسترده تبدیل نشده است. روسیه تنها کشوری است که تاکنون حکومت طالبان را بهطور رسمی به رسمیت شناخته است؛ هرچند کشورهای همسایه و منطقه، از چین و ایران تا هند و برخی کشورهای آسیای مرکزی و عربی، در سالهای اخیر روابط عملی و دیپلماتیک خود را با کابل گسترش دادهاند. اما شاید مهمترین تحول پنج سال گذشته، نه در داخل افغانستان، بلکه در محیط پیرامونی آن رخ داده است. جهان درگیر مجموعهای از بحرانها و جنگهای بزرگ شده است؛ از جنگ اوکراین تا بحرانهای خاورمیانه و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران. در چنین شرایطی، افغانستان که زمانی یکی از مهمترین پروندههای سیاست خارجی جهان بود، به تدریج از مرکز توجه افکار عمومی و تصمیمسازان بینالمللی خارج شده است. سازمان ملل نیز افغانستان را در شمار «بحرانهای فراموششده» قرار داده است؛ بحرانی که در سایه جنگهای بزرگتر، سهم کمتری از توجه سیاسی و منابع جهانی دریافت میکند. طالبان از این خلأ توجه جهانی بهخوبی استفاده کرده است. رویکرد آن از انتظار برای مشروعیت غربی به سمت تثبیت و تعمیق تدریجی روابط منطقهای تغییر کرده است. توسعه روابط با همسایگان، تعامل اقتصادی، همکاریهای امنیتی و استفاده از رقابت قدرتهای منطقهای، به طالبان امکان داده است بدون برخورداری از مشروعیت گسترده بینالمللی، جایگاه خود را در معادلات منطقهای تحکیم کند. به بیان دیگر، طالبان آموخته است که برای بقا الزاما به شناسایی همه جهان نیاز ندارد، بلکه میتواند بهصورت خزنده و در فضای بیتوجهی جهانی، با تکیه بر همسایگان و قدرتهای منطقهای، هزینه انزوای بینالمللی را کاهش و به بقای خود ادامه دهد. در این میان، پاکستان یک استثنای مهم ژئوپلیتیک است. روابط تاریخی و پیچیده طالبان و پاکستان، اکنون با افزایش تنشهای مرزی، حملات متقابل و اختلافات امنیتی وارد مرحلهای متفاوت شده است. تشدید درگیریهای افغانستان و پاکستان، ازجمله حملات هوایی و پهپادی و تلفات غیرنظامیان، نشان میدهد اسلامآباد دیگر الزاما همان شریک قابل پیشبینی گذشته برای کابل نیست. در نتیجه، تقویت توان نظامی و امنیتی پاکستان از یک سو و بهبود چهره دیپلماتیک پاکستان در معادلات اخیر منطقهای از سوی دیگر، میتواند به یکی از مهمترین چالشهای سیاسی و امنیتی طالبان در سالهای آینده تبدیل شود؛ چالشی که برخلاف فشارهای غرب، بهطور مستقیم در همسایگی افغانستان و در مرزهای این کشور قرار دارد. با این همه، بزرگترین بازنده تحولات پنج سال گذشته، نه طالبان و نه حتی قدرتهای منطقهای، بلکه ملت افغانستان است. تثبیت حاکمیت طالبان الزاما به معنای تثبیت یا بهبود زندگی مردم نیست. اقتصاد افغانستان همچنان شکننده است و کاهش کمکهای بینالمللی، محدودیت فعالیت سازمانهای خارجی، بازگشت گسترده مهاجران، خشکسالی و سایر آثار تغییر اقلیم، فشار بر خانوارها و بازارها را تشدید کرده است. براساس برآورد سازمان ملل، در سال ۲۰۲۶ حدود ۲۱.۹ میلیون نفر، معادل ۴۵ درصد جمعیت افغانستان، به نوعی کمک بشردوستانه نیاز دارند و ۱۷.۴ میلیون نفر نیز در معرض ناامنی حاد غذایی قرار دارند. این وضعیت در میان کودکان نگرانکنندهتر است. براساس گزارش سازمان ملل، ۳.۷ میلیون کودک زیر پنج سال در معرض افزایش خطر سوءتغذیه قرار دارند و وضعیت لاغری حاد کودکان در ۲۶ استان از ۳۴ استان نسبت به سال گذشته بدتر شده است. همزمان، محدودیتهای گسترده بر آموزش، اشتغال و حضور اجتماعی زنان و دختران، نیمی از ظرفیت انسانی جامعه افغانستان را از مشارکت مؤثر در اقتصاد و بازسازی کشور محروم کرده است.
با نگاهی به کارنامه پنجساله طالبان در یک جمله شاید بتوان گفت طالبان در تثبیت امارت خود موفقتر از بازسازی افغانستان و بهبود معیشت ملت افغانستان بوده است. حاکمیت تثبیت شده است، اما اقتصاد بهبود نیافته؛ کنترل سرزمینی برقرار است، اما امنیت انسانی همچنان در معرض خطر جدی است؛ روابط منطقهای گسترش یافته، اما فقر و گرسنگی کاهش نیافته است. جامعه جهانی هم در تغییر شرایط صرفا با صدور اطلاعیه عمل کرده و در حد طالبان ناموفق بوده است. جامعه جهانی نمیتواند افغانستان را تنها از زاویه رفتار طالبان ببیند و سپس با صدور بیانیه به آن پاسخ دهد. فشار سیاسی برای رعایت حقوق زنان و تشکیل حکومتی فراگیر ضروری است، اما کافی نیست. ملت و سرزمین افغانستان نیازمند سرمایهگذاری در کشاورزی، آب، اشتغال، زیرساخت، تابآوری اقلیمی و اقتصاد محلی است؛ زیرا بدون ایجاد معیشت پایدار، صلح پایدار نبوده و کمکهای ناچیز بشردوستانه تنها میتواند بحران را موقت مدیریت کرده یا چهره سازمانهای بینالمللی را ترمیم کند.
شاید پرسش درباره آینده و سرنوشت افغانستان دیگر این نباشد که «طالبان چگونه و تا چه زمانی امارت موقت خود را حفظ خواهد کرد؟»، بلکه این است که «ملت افغانستان تا چه زمانی میتواند فقر را تحمل کرده و هزینه تثبیت این امارت را بپردازد؟». پاسخ به این پرسش، بیش از آنکه صرفا به آینده حاکمیت طالبان مربوط باشد، به مسئولیت جامعه جهانی نیز مرتبط است که آیا مثل دوران پس از پیروزی مجاهدین، ملت افغانستان و بحرانهایش را فراموش کرده و تنها گذاشتهاند تا شاید با آتش جنگی جدید به معرکه بازگردند؟
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.