|

روزی که بازوها آسوده شدند، روزی که ذهن‌ها به چالش کشیده می‌شوند

درس‌های انقلاب صنعتی برای زندگی در عصر هوش مصنوعی

در سال ۱۸۱۱ میلادی، در شهر ناتینگهام انگلستان، گروهی از کارگران نساجی شبانه وارد کارگاه‌ها می‌شدند و ماشین‌هایی را که تهدیدی برای معاش خود می‌دانستند، درهم می‌شکستند. آنان بعدها به نام «لادایت‌ها» مشهور شدند؛ کارگرانی که معمولا در روایت‌های تاریخی به ‌عنوان مخالفان ماشین و فناوری معرفی شده‌اند. اما ترس آنها، برخلاف تصور رایج، صرفا ترس از ماشین نبود. آنها از آینده‌ای می‌ترسیدند که در آن مهارتی که سال‌ها برای آموختنش زحمت کشیده بودند، ناگهان ارزش اقتصادی خود را از دست بدهد.

حسین اکبری-پژوهشگر ارشد هوش مصنوعی و تحول دیجیتال: ‌در سال ۱۸۱۱ میلادی، در شهر ناتینگهام انگلستان، گروهی از کارگران نساجی شبانه وارد کارگاه‌ها می‌شدند و ماشین‌هایی را که تهدیدی برای معاش خود می‌دانستند، درهم می‌شکستند. آنان بعدها به نام «لادایت‌ها» مشهور شدند؛ کارگرانی که معمولا در روایت‌های تاریخی به ‌عنوان مخالفان ماشین و فناوری معرفی شده‌اند. اما ترس آنها، برخلاف تصور رایج، صرفا ترس از ماشین نبود. آنها از آینده‌ای می‌ترسیدند که در آن مهارتی که سال‌ها برای آموختنش زحمت کشیده بودند، ناگهان ارزش اقتصادی خود را از دست بدهد. بیش از دو قرن از آن روزها گذشته است. امروز دیگر کسی با پتک به جنگ ماشین‌های نساجی نمی‌رود، اما کافی است به نگرانی نویسندگان، مترجمان، برنامه‌نویسان، طراحان، حسابداران، استادان دانشگاه و حتی پزشکان درباره هوش مصنوعی گوش کنیم تا پژواک همان پرسش تاریخی را بشنویم: اگر ماشین بتواند کاری را که من انجام می‌دهم سریع‌تر، ارزان‌تر و در بعضی موارد بهتر انجام دهد، جای من کجاست؟ این پرسش شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های زمانه ما باشد.

وقتی ماشین به کمک بازوها آمد

انقلاب صنعتی یک‌شبه و با یک اختراع آغاز نشد. مجموعه‌ای از تحولات در ماشین‌آلات، موتور بخار، حمل‌ونقل، تولید انبوه و شیوه سازمان‌دهی کار، طی چند دهه ساختار زندگی انسان را تغییر داد. تا پیش از آن، بخش بزرگی از تولید به نیروی فیزیکی انسان و حیوان وابسته بود. کشاورزی، جابه‌جایی کالا، استخراج معدن، بافندگی، آهنگری و بسیاری از فعالیت‌های روزمره با نیروی عضلات انجام می‌شد. ماشین این معادله را برهم زد.‌ موتور بخار و سپس موتورهای جدیدتر، نیرویی در اختیار انسان قرار دادند که با توان جسمی او قابل مقایسه نبود. کاری که پیش از آن به ده‌ها نفر و ساعت‌ها زمان نیاز داشت، می‌توانست با ماشین سریع‌تر و در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر انجام شود. پیامد آن فقط افزایش تولید نبود؛ جامعه نیز تغییر کرد. برخی حرفه‌ها کم‌رنگ یا ناپدید شدند.اما در مقابل، مشاغل تازه‌ای شکل گرفت: مهندس، تکنسین، اپراتور، مدیر کارخانه، متخصص حمل‌ونقل و ده‌ها حرفه‌ای که پیش از آن یا وجود نداشتند یا اهمیت بسیار کمتری داشتند. انقلاب صنعتی یک حقیقت مهم را به انسان آموخت: ارزش انسان الزاما به قدرت بازوی او وابسته نیست. ماشین بخشی از کار طاقت‌فرسای جسمی را بر عهده گرفت و انسان‌ به‌تدریج‌ بیشتر به سوی کارهای مدیریتی، فکری، علمی و خدماتی رفت. اما حالا داستان وارد مرحله تازه‌ای شده است.

این بار نوبت ذهن است

هوش مصنوعی برخلاف موتور بخار برای بلندکردن بار، چرخاندن دستگاه یا کشیدن قطار ساخته نشده است. این فناوری وارد قلمرویی شده که ما مدت‌ها آن را قلمرو تقریبا انحصاری انسان می‌دانستیم: زبان، تحلیل، نوشتن، تصویرسازی، برنامه‌نویسی و تصمیم‌سازی. امروز یک سامانه هوش مصنوعی می‌تواند ظرف چند ثانیه متنی طولانی را خلاصه کند، برنامه کامپیوتری بنویسد، داده‌های مالی را تحلیل کند، تصویری تولید کند، متن تبلیغاتی بنویسد، اسناد را دسته‌بندی کند یا در بررسی تصاویر پزشکی به متخصصان کمک کند. البته این سیستم‌ها نه بی‌خطا هستند و نه صاحب «فهم» به معنایی که انسان از این واژه درک می‌کند. ممکن است اطلاعات نادرست تولید کنند، مسئله را اشتباه بفهمند یا پاسخی کاملا قانع‌کننده ولی غلط ارائه دهند. با این‌ حال، نمی‌توان یک واقعیت را نادیده گرفت: توانایی آنها با سرعتی کم‌سابقه در حال افزایش است و شاید تفاوت اصلی انقلاب هوش مصنوعی با انقلاب صنعتی نیز همین باشد؛ سرعت.

انقلابی که برای سفر به راه‌آهن نیاز ندارد

انقلاب صنعتی برای گسترش از یک شهر به شهر دیگر یا از یک کشور به کشور دیگر، به کارخانه، سرمایه، ماشین‌آلات، راه‌آهن، بندر و نیروی انسانی نیاز داشت. ساخت یک کارخانه تازه ماه‌ها یا سال‌ها طول می‌کشید. انتقال فناوری به یک کشور دیگر ممکن بود دهه‌ها زمان ببرد. اما فناوری دیجیتال چنین محدودیتی ندارد. یک سامانه هوش مصنوعی می‌تواند امروز در یک شرکت فناوری توسعه پیدا کند و فردا در اختیار میلیون‌ها نفر در سراسر جهان قرار گیرد. یک به‌روزرسانی نرم‌افزاری در آمریکا می‌تواند همان روز شیوه کار یک برنامه‌نویس در تهران، یک مترجم در استانبول، یک طراح در پاریس یا یک حسابدار در سئول را تغییر دهد. به همین دلیل، مسئله امروز فقط «تغییر» نیست؛ مسئله سرعت تغییر است. آیا نظام آموزشی، بازار کار، قوانین و حتی فرهنگ ما می‌توانند با همین سرعت خود را با این تحول هماهنگ کنند؟ پاسخ هنوز روشن نیست. درس لادایت‌ها را اشتباه نفهمیم؛ گاهی لادایت‌ها را نمونه انسان‌هایی می‌دانیم که به‌ دلیل ناآگاهی با پیشرفت مبارزه کردند، اما این روایت بیش از حد ساده است. بسیاری از آنها کارگران ماهری بودند که می‌دیدند فناوری تازه ممکن است درآمد، امنیت شغلی و موقعیت اجتماعی آنها را از بین ببرد. نگرانی‌شان واقعی بود، حتی اگر شکستن ماشین‌ها راه‌حل درستی نبود. این تجربه تاریخی برای امروز درس مهمی دارد. در برابر هوش مصنوعی نیز نباید جامعه را به دو گروه ساده «طرفداران فناوری» و «مخالفان فناوری» تقسیم کرد. پرسش اصلی این نیست که هوش مصنوعی خوب است یا بد؛ پرسش اصلی این است که منافع و هزینه‌های این تحول چگونه میان مردم توزیع خواهد شد؟ اگر یک شرکت با کمک هوش مصنوعی بتواند با نیمی از نیروی انسانی دو برابر تولید کند، این افزایش بهره‌وری به چه کسی می‌رسد؟ آیا فقط سود سهامداران بیشتر خواهد شد؟ آیا ساعات کاری کارکنان کاهش می‌یابد؟ آیا دستمزدها افزایش پیدا می‌کند؟ آیا بخشی از نیروی کار کنار گذاشته می‌شود؟ و اگر چنین شود، چه سازوکاری برای آموزش دوباره و ورود آنها به مشاغل تازه وجود خواهد داشت؟ این پرسش‌ها بسیار مهم‌تر از این بحث ساده هستند که «هوش مصنوعی شغل‌ها را از بین می‌برد یا نه».

مسئله اصلی؛ حذف شغل یا جابه‌جایی ارزش؟

تجربه تاریخی نشان می‌دهد فناوری معمولا فقط مشاغل را حذف نمی‌کند، بلکه ارزش اقتصادی مهارت‌ها را جابه‌جا می‌کند. در بخش بزرگی از قرن بیستم، داشتن اطلاعات تخصصی، حافظه قوی، انجام محاسبات، نوشتن گزارش، جست‌وجوی اطلاعات یا اجرای دقیق دستورالعمل‌ها از مهم‌ترین مزیت‌های حرفه‌ای محسوب می‌شد. اکنون بخش درخور توجهی از این کارها را ماشین می‌تواند سریع‌تر انجام دهد. این به معنای بی‌ارزش‌شدن انسان نیست؛ به معنای تغییر محل ارزش انسانی است. در گذشته شاید سؤال این بود که «چه کسی بیشتر می‌داند؟»، اما در آینده ممکن است سؤال مهم‌تر این باشد: چه کسی می‌داند چه چیزی را باید بپرسد؟ چه کسی می‌تواند میان یک پاسخ درست و یک پاسخ ظاهرا قانع‌کننده اما غلط تمایز بگذارد؟ چه کسی می‌تواند مسئله‌ای پیچیده و مبهم را به مسئله‌ای روشن تبدیل کند؟ چه کسی پیامدهای اجتماعی، اخلاقی و انسانی یک تصمیم را در نظر می‌گیرد؟ و شاید مهم‌تر از همه، چه کسی تشخیص می‌دهد چه زمانی نباید تصمیم را به ماشین سپرد؟

دانشگاه و مدرسه در برابر پرسشی تازه

شاید یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های این تحول متوجه نظام آموزشی باشد. بخش مهمی از آموزش ما هنوز بر حفظ اطلاعات، بازتولید پاسخ‌های از‌پیش‌تعیین‌شده و انجام تکالیفی استوار است که هوش مصنوعی می‌تواند آنها را در چند ثانیه انجام دهد. اگر دانش‌آموز یا دانشجو صرفا برای حفظ‌کردن اطلاعاتی آموزش ببیند که یک سامانه هوش مصنوعی می‌تواند سریع‌تر بازیابی کند، عملا او را برای رقابتی آماده کرده‌ایم که از ابتدا بازنده آن خواهد بود. مدرسه و دانشگاه آینده باید بیش از گذشته به توانایی پرسیدن، تحلیل‌کردن، شک‌کردن، راستی‌آزمایی، حل مسئله و ترکیب دانش‌های مختلف اهمیت دهند. ما باید به نسل آینده یاد بدهیم نه‌فقط چگونه از هوش مصنوعی استفاده کند، بلکه چگونه به پاسخ آن اعتماد نکند مگر آنکه بتواند آن را ارزیابی کند. سواد آینده فقط خواندن و نوشتن و کار با رایانه نخواهد بود؛ توانایی زندگی و تصمیم‌گیری در کنار ماشین‌های هوشمند نیز بخشی از سواد خواهد شد؛ آنچه هنوز انسانی است. اگر موتور بخار به انسان گفت «ارزش تو به قدرت بازویت محدود نیست»، شاید هوش مصنوعی نیز امروز به ما می‌گوید «ارزش تو فقط در سرعت محاسبه، حافظه یا انجام کارهای تکراری ذهنی خلاصه نمی‌شود». توانایی قضاوت، مسئولیت‌پذیری، خلاقیت، گفت‌وگو، اعتمادسازی، همدلی، مذاکره و درک پیچیدگی‌های اجتماعی احتمالا اهمیت بیشتری پیدا خواهند کرد. اما حتی در اینجا نیز نباید دچار خوش‌بینی ساده‌انگارانه شد. هیچ تضمینی وجود ندارد همه مشاغلی که از بین می‌روند با مشاغل بهتر جایگزین شوند یا همه کسانی که مهارتشان ارزش خود را از دست می‌دهد، بتوانند به‌راحتی مهارت تازه‌ای بیاموزند. دوران گذار می‌تواند دشوار، نابرابر و حتی دردناک باشد. به همین دلیل، مهم‌ترین پرسش عصر هوش مصنوعی شاید فنی نباشد؛ اجتماعی باشد: چگونه می‌توان افزایش بهره‌وری را به افزایش کیفیت زندگی انسان تبدیل کرد؟

کلام آخر

ما نه در آستانه پایان جهان ایستاده‌ایم و نه در آغاز آرمان‌شهری که ماشین‌ها قرار است همه مشکلات بشر را حل کنند؛ در حال ورود به دوره‌ای هستیم که در آن تعریف «کار»، «مهارت» و شاید حتی «ارزش حرفه‌ای انسان» دوباره نوشته خواهد شد. انقلاب صنعتی از انسان پرسید: وقتی ماشین از تو قوی‌تر است، نقش تو چیست؟ انقلاب هوش مصنوعی امروز پرسش دشوارتری مطرح می‌کند: وقتی ماشین در بسیاری از کارهای ذهنی از تو سریع‌تر است، مزیت تو چیست؟ پاسخ احتمالا در مسابقه مستقیم با ماشین پیدا نخواهد شد. همان‌طور که انسان نتوانست با بلندکردن بار بیشتر بر موتور بخار پیروز شود، امروز نیز بعید است بتواند با نوشتن سریع‌تر، محاسبه بیشتر یا پردازش حجم بالاتری از اطلاعات با ماشین رقابت کند. مزیت انسان شاید جای دیگری باشد: در انتخاب مسئله‌ای که ارزش حل‌کردن دارد، در تشخیص پیامد تصمیم‌ها، در مسئولیت‌پذیری، در ساختن اعتماد‌ و در این انتخاب اساسی که فناوری قرار است در خدمت چه نوع جامعه‌ای قرار گیرد. دو قرن پیش، ماشین‌ها قدرت بازوان ما را چند برابر کردند. امروز، هوش مصنوعی در حال گسترش توان ذهنی ماست. پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا ماشین جای انسان را خواهد گرفت یا نه؛ پرسش مهم‌تر این است: آیا ما خواهیم توانست جهانی بسازیم که در آن پیشرفت ماشین، به پیشرفت انسان نیز منجر شود؟

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.