|

نظام بین‌الملل در فضای بعد از جنگ ایران و آمریکا

هفت ماه پیش وقتی ارتش آمریکا با همراهی اسرائیل به دفتر رهبری حمله نموده، جنگ بین ایران و آمریکا رسما آغاز شد، کمتر کسی در جهان تصور می‌کرد که عملکرد ارتش ایالات متحده در جنگ با ایران تا بدین حد ضعیف و قابل انتقاد باشد و اصلا باورش ممکن نبود که آمریکا در رویارویی با ایران، به مشکل کمبود موشک‌های تهاجمی و تدافعی مواجه شود. به هر حال آمریکا کشوری با بودجه نظامی حدود هزار میلیارد دلار بود که با کشوری با بودجه نظامی هفت میلیارد دلاری می‌جنگید، ضمن اینکه قدرت صنعتی و تولیدی آمریکا و عملکرد موفق ارتش این کشور در جنگ‌های قبلی، هر گونه احتمال در خصوص ناتوانی درجایگزینی مهمات را از بین می‌برد. اما همه این اتفاقات در عمل افتاد و بنا به تمام گزرش‌ها ارتش ایالات متحده علاوه بر کاستی‌های عمیق در حوزه نرم‌افزاری و ضعف آشکار در فرماندهی و نظام تصمیم‌گیری (بر عکس عملکرد درخشان فرماندهان نظامی ایران در کنترل روند جنگ) از کاستی های جدی در حوزه‌های سخت افزاری و تدارکات نظامی هم رنج می‌برد. اینکه این ضعف چگونه به وجود آمد می‌تواند محل بحث مستقلی باشد اما در شرایط فعلی نظر می‌رسد که با توجه به نقش گسترده ایالات متحده در عرصۀ جهانی تمرکز بر عواقب این فرایند و ترسیم تصویری شماتیک از مختصات توازن قوا در نظام بین‌الملل آینده از اهمیت بیشتری برخوردار است.

هفت ماه پیش وقتی ارتش آمریکا با همراهی اسرائیل به دفتر رهبری حمله نموده، جنگ بین ایران و آمریکا رسما آغاز شد، کمتر کسی در جهان تصور می‌کرد که عملکرد ارتش ایالات متحده در جنگ با ایران تا بدین حد ضعیف و قابل انتقاد باشد و اصلا باورش ممکن نبود که آمریکا در رویارویی با ایران، به مشکل کمبود موشک‌های تهاجمی و تدافعی مواجه شود. به هر حال آمریکا کشوری با بودجه نظامی حدود هزار میلیارد دلار بود که با کشوری با بودجه نظامی هفت میلیارد دلاری می‌جنگید، ضمن اینکه قدرت صنعتی و تولیدی آمریکا و عملکرد موفق ارتش این کشور در جنگ‌های قبلی، هر گونه احتمال در خصوص ناتوانی درجایگزینی مهمات را از بین می‌برد. اما همه این اتفاقات در عمل افتاد و بنا به تمام گزرش‌ها ارتش ایالات متحده علاوه بر کاستی‌های عمیق در حوزه نرم‌افزاری و ضعف آشکار در فرماندهی و نظام تصمیم‌گیری (بر عکس عملکرد درخشان فرماندهان نظامی ایران در کنترل روند جنگ) از کاستی های جدی در حوزه‌های سخت افزاری و تدارکات نظامی هم رنج می‌برد. اینکه این ضعف چگونه به وجود آمد می‌تواند محل بحث مستقلی باشد اما در شرایط فعلی نظر می‌رسد که با توجه به نقش گسترده ایالات متحده در عرصۀ جهانی تمرکز بر عواقب این فرایند و ترسیم تصویری شماتیک از مختصات توازن قوا در نظام بین‌الملل آینده از اهمیت بیشتری برخوردار است.

در تمام طول تاریخ مدرن جهان «توازن قوا» عامل اصلی در تداوم تعادل در نظام بین‌الملل و جلوگیری از بروز بحران و جنگ بوده است. اما این پدیده در سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم شکل متفاوتی به خود گرفت. پیش از آن تمام دولت‌ها تلاش داشتند توان نظامی و سیاسی خود را افزایش داده در سایه آن امنیت خود را تأمین کنند و تشکیل ائتلاف‌های بین‌المللی تنها در بین کشورهایی شکل می‌گرفت که از توان نظامی و سیاسی همگنی برخوردار بودند. در این چارچوب تنها شکل تعامل سیاسی بین قدرت‌های برتر نظام بین‌الملل با کشورهای ضعیف‌تر استعمارو یا تحت‌الحمایگی کشور ضعیف در برابر کشور قوی‌تر بود. بدیهی است در این ساختار جایی برای برون‌سپاری امنیت وجود نداشت و تمام دولت‌های مستقل موظف به افزایش قدرت برای حفظ امنیت و توسعۀ حوزه مناقع ملی خود بودند. این روند اما با پایان جنگ جهانی دوم تغییرات اساسی به خود دید. تضعیف شدید قدرت‌های بزرگی همچون انگلستان، فرانسه و آلمان در کنار پدید آمدن سازمان های بین‌المللی و البته قدرت سیاسی برتر دو کشور ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی، موجب شد که گونه‌ای نوین از روابط بین دولت‌های مستقل بر محور دو قطب قدرت بین‌المللی شکل گیرد. دراین چارچوب آمریکا و شوروی به عنوان دو ابر قدرت با دو ایدئولوژی به‌شدت متعارض، رقیب و سازش‌ناپذیر، تمام فضای کره خاکی را به عنوان حوزه منافع ملی خود تعریف نموده عملا هر یک از دو ابر قدرت مسئولیت امنیتی بخش بزرگی از دولت‌های مستقل را بر عهده گرفتند. درگیری و رقابت خصومت‌آمیز دو ابرقدرت به همراه متحدانشان تا دسامبر 1991 ادامه داشت تا اینکه از این تاریخ و با فروپاشی رسمی اتحاد شوروی، یکی از دو قطب قدرت جهانی از عرصه رقابت حذف شد.

با فروپاشی اتحاد شوروی، آمریکا به عنوان تنها قدرت باقیمانده از جنگ سرد چتر امنیتی خود را گسترش داد و اجازه داد تقریبا همه کشورهای اروپای شرقی وارد پیمان ناتو گردند. با آغاز قرن بیستم یکه‌تازی ایالات متحده در تأمین امنیت جهان به اندازه‌ای بود که برخی تحلیلگران آمریکا را مهم‌ترین فروشنده امنیت در جهان نامیدند، فروشنده‌ای که در برابر تضمین امنیت همراهی سیاسی واقتصادی کشورها را با خود خریداری می‌کرد. در واقع قرائن هم نشان می‌داد که ایالات متحده توان عملیاتی لازم برای تأمین امنیت متحدان متعدد خود را در اقصی نقاط جهان داراست چرا که آمریکا تنها کشوری بود که با سازماندهی یک ارتش بسیار بزرگ، ایجاد پایگاه‌های نظامی متعدد و استقرار 11 کشتی هواپیمابر و ناوگروه‌های همراه آن، توان لازم را جهت تأمین امنیت متحدان متعدد خود در اقصی نقاط جهان فراهم نماید.

اما این فرایند نتایجی غیرمنتظره داشت و در عمل موجب شد که توان نظامی متحدان آمریکا به تدریج تحلیل برود. اولین نشانه‌ها در جریان بحران بالکان در دهه 90 میلادی ظاهر شد که تمام قدرت های اروپایی بدون دخالت آمریکا موفق به اقدام تأثیرگذاری در بحران بالکان نشدند. در ادامه و درجریان جنگ دوم خلیج فارس، بریتانیا به عنوان تنها متحد آمریکا در این جنگ حتی از پس تصرف بندر کوچک ام‌القصر در مجاورت مرز کویت هم بر نیامد. در نهایت در دهه دوم قرن بیست و یکم و با تغییر تمرکز آمریکا از آتلانتیک به پاسیفیک، اروپای متحد که خود را تا حدودی رهاشده می‌دید موفق به ایجاد نیروی نظامی مستقل و کارآمد نشد تا جایی که حتی پس از تهاجم روسیه به اکراین، باز هم بار عمده حمایت نظامی از این کشور به دوش آمریکا افتاد و علی‌رغم انگیزه بیشتر و احساس تهدید عملی در این اروپا، قدرت های اروپایی نتوانستند حمایت نظامی موثری را از اکراین به عمل آورده، مسئولیت ارسال بخش قابل قبولی از کمک های نظامی را برعهده گیرند. در این چارچوب اتحاد سیاسی و نظامی با آمریکا و تصویر ایجاد شده از قدرت این کشور، به عامل اصلی در برقراری توازن قوای جهانی تبدیل شد.

حال و با مشخص‌شدن ضعف آمریکا شرایط متحدان و همچنین مخالفان هژمونی آمریکا در جهان به چه سمت و سویی حرکت خواهد کرد؟ گزارش های موجود نشان می‌دهد که بخشی از متحدین آمریکا به ویژه در اروپا به دنبال توسعه سریع صنایع نظامی خود رفته‌اند که البته مشخص نیست این رویکرد در چه بازه زمانی می‌تواند به نتیجه‌ای قابل قبول منجر شود. متحدین آمریکا در آسیای غربی و حوزه خلیج فارس هم سعی دارند با ایجاد تنوع در همکاری های نظامی ( از نوع پیمان مکه) به سطحی قابل قبول از امنیت دست یابند. این در حالی است که بازسازی استراتژی امنیتی موضوعی نیست که به سادگی و در بازه زمانی کوتاه‌مدت رخ دهد، ضمن اینکه جنگ رمضان نشان داد که برای کشورهای که فاقد تاریخ و تجربه نظامی هستند ایجاد یک ساختار نظامی کارآمد کار چندان راحتی نیست به نحوی که بودجه نظامی قابل توجه کشورهای نفت‌خیز عربی موجب شکل‌گیری نیروی نظامی کار آمد در این کشورها نشد.

در این میان مهم‌ترین موضوع تأثیری است که فراین های فوق‌الذکر بر امنیت جهانی خواهد داشت چرا که به نظر می‌رسد تضعیف عملی نقش امنیتی ایالات متحده در جهان، نتیجه‌ای به جز بی‌ثباتی بیشتر درنظام بین‌الملل نخواهد داشت. موضوع توازن قوا در کنار ابعاد سخت افزاری خود به طور عمده موضوعی اداراکی است که ناظر بر برداشت بازیگران از نحوه تقسیم قدرت می‌باشد. در این شرایط و با ایجاد تصویری از خلا قدرت در بخش‌هایی از جهان، از یک طرف طمع برخی از دولت‌ها جهت بهره‌برداری از شرایط پیش‌آمده تحریک خواهد شد و از طرف دیگر مسابقه‌ای تسلیحاتی جهت تقویت توان نظامی در سراسر جهان آغاز خواهد شد که این مسئله نیز به توسعۀ بی‌ثباتی یاری خواهد رساند. البته بدیهی است که روند فوق الذکر ابعاد مختلفی دارد که ضروری است در رابطه با آن بحث و بررسی‌های بیشتر و جامع‌تری صورت پذیرد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.