استاندارد دوگانه غرب
آن قدیمها و تا پیش از تأسیس اولین مدارس مدرن توسط جاودانیاد حسن رشدیه، در ایران عصر قاجار، روش سوادآموزی اینگونه بود که کودک را به مکتبخانه میفرستادند تا توسط «ملا» خواندن و نوشتن یاد بگیرد و این لقب ملا هم اشاره به دانایی داشت و هنوز هم در کلام عامیانه، هستند افرادی که به آن کس که سوادی بیش از متوسط جامعه دارد، ملا میگویند و البته سطح متوسط جامعه در آن زمان، بیسوادی بود و برای همین، ملا کسی بود که از نعمت سواد برخوردار بود.
آن قدیمها و تا پیش از تأسیس اولین مدارس مدرن توسط جاودانیاد حسن رشدیه، در ایران عصر قاجار، روش سوادآموزی اینگونه بود که کودک را به مکتبخانه میفرستادند تا توسط «ملا» خواندن و نوشتن یاد بگیرد و این لقب ملا هم اشاره به دانایی داشت و هنوز هم در کلام عامیانه، هستند افرادی که به آن کس که سوادی بیش از متوسط جامعه دارد، ملا میگویند و البته سطح متوسط جامعه در آن زمان، بیسوادی بود و برای همین، ملا کسی بود که از نعمت سواد برخوردار بود.
اما در همین نگاه عامیانه، داستانهایی نیز برای ملاها ساختهاند که یکی از آنها چنین است که در دهی ملایی که در تکلم برخی از حروف مشکل داشت و برای مثال «لام» را «نون» تلفظ میکرد، موقع آموزش حروف الفبا به شاگردان مکتب، این جابهجایی حروف در تلفظ، باعث دردسر بود و هر کلمهای که در آن حرف «لام» داشت، با صدای «نون» به شاگردان مکتب میآموخت و شاگردان بختبرگشته نیز که با صدای «نون» آن کلمه را بر زبان میآوردند، با تشر ملای مکتب روبهرو میشدند و فریاد ملا به آسمان میرفت که «وقتی من میگم انف، شما نگید انف، شما بگید انف». قطعا جهان در قرن بیستویکم با جهان گذشته بسیار متفاوت است، ولی آنچه در این چند سال و پس از وقایع هفتم اکتبر و بهخصوص در این جنگ تجاوزکارانه آمریکا-اسرائیل علیه کشورمان گذشته، در جنبههای ماهیتی، این تصور را که واقعا جهان با گذشته تفاوت کرده باشد، به چالش کشیده است. کشتار حداقل ۷۰ هزار کودک و زن و مرد فلسطینی در غزه که همچنان ادامه دارد و بمباران مدرسه میناب و ورزشگاه دخترکان لامرد و میهمانی عروسی در همین کشور خودمان و اصرار رسانههای جریان اصلی نظام سرمایهداری که با وجود جنایت جنگی دانستن این کشتار توسط آمریکا از سوی شورای حقوق بشر سازمان ملل، هنوز گزارش تهیه میکنند. که این جنایت به دلیل خطا در نقشههای قدیمی بوده، بهجد این نتیجه را تقویت میکند که خیر، جهان اگر هم تغییری کرده، فقط در صورت و شکل است و الا اگر صاحب قدرت و زور و رسانه و پول باشی، همچنان دستت برای انجام هر جنایتی باز است، تا آنجا که حتی میتوانی بیایی پشت تریبون سازمان ملل و یک کشور را تهدید به نابودی کنی (چنانکه ترامپ چنین کرد) و رئیس جلسه و دبیرکل سازمان ملل، لام تا کام چیزی نگویند و نتانیاهو نیز پشت همان تریبون، پیجر از جیب خود بیرون بیاورد و با افتخار آن را به رخ همان معدود حاضرانی که در سالن مانده بودند نشان دهد و به همه بفهماند این پیجر را به یاد داشته باشید و فراموش نکنید اسرائیل همان است که هرکسی را در هر گوشه جهان که اراده کند، ترور خواهد کرد و باز هم صدایی از رئیس جلسه یا دبیرکل درنیاید. این دقیقا ماهیت جهان پسامدرن است. واقعیتی که دیگر حتی کسی لزومی به پنهانکردنش نمیبیند و تو نهتنها باید آن را بپذیری، که باید به آن عشق بورزی.
یادداشت هفته پیش نگارنده، در همین روزنامه شرق، واکنشهای عجیبی برانگیخت، تا آنجا که بهخاطر آن، نهتنها توهین و تهمت بسیار شنیدم، بلکه از چند گروه تلگرامی و واتساپی که حتی یکی از آن گروهها فقط شامل استادان دانشگاهی بود، با توهین و تهمت بیرون شدم؛ چرا؟ فقط به خاطر اینکه وتوی قطعنامه پیشنهادی آمریکا در شورای امنیت توسط چین و روسیه را موفقیتی برای ایران دانسته بودم، که ای داد و هوار «هرچه بدبختی به سر ایران آمده، تقصیر روسیه است». دقت کردید؟ یعنی حتی اینکه ترامپ و نظام سرمایهداری میخواهد ایران را نابود کند، تقصیر روسیه است. خب، الان چه کنیم؟ ناراحت باشیم که با وتوی چین و روسیه، تحریمهای سازمان ملل بازنگشت؟ من در حیرتم که بارها این صحنه بازسازیشده سخنان دیک چنی در فیلمی از «الیور استون» را به حتی معروفترین تئوریپردازان اهل فلسفه سیاسی در کشور خودمان نشان دادهام که گفته «برای کنترل جهان باید ایران را در اختیار بگیریم» یا قبل از آن برژینسکی در کتاب «صفحه بزرگ شطرنج» تأکید کرده بود برای کنترل چین و روسیه باید ایران را در اختیار بگیریم و هر دو جوری این را میگویند که گویی ایران یک سرزمین برهوت است و هیچ انسانی در آن ساکن نیست و هرکس زودتر به آن رسید، صاحب ایران است، بیآنکه حتی یک کلمه از این بگویند که آیا ایرانیان حق دارند مخالف این تصاحب شما باشند یا نه؟ کل ماجرا همین است؛ در نگاه آنان، ما نهتنها حق نداریم که مخالف باشیم، بلکه اصلا وجود نداریم که حالا موافق باشیم یا نباشیم.
در روزهای پایانی هفته گذشته گروه جی هفت بیانیه داده که «یمنیها باید حمله به عربستان را پایان دهند و ایران نیز باید از حمایت یمنیها دست بردارد».
فردای این بیانیه، مارک روته دبیرکل ناتو میگوید در حمله آمریکا-اسرائیل به ایران، پنج هزار پرواز از پایگاههای اروپایی برای بمباران ایران انجام شده و اگر ناتو نبود، آمریکا هیچ موفقیتی در این جنگ بهدست نمیآورد. بعد همزمان با این اظهارات دبیرکل ناتو، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا (دقیقا همان اروپایی که پنج هزار پرواز برای بمباران ایران از آنجا انجام شده و نه یک اروپای دیگر) از ایران میخواهد تنگه هرمز را باز کند. چشم حتما. عربستان بر سر یمن بمب بریزد، اروپا و کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، آسمان و زمین را در اختیار متجاوزان بگذارند و ما هم بنشینیم، تماشا کنیم و هیچ چیز نگوییم. آنها بگویند «عنف» و ما نگوییم «عنف» و آنوقت یک عده هم در داخل کشور و از همین ایرانیان خودمان، عصبانی باشند که چرا قطعنامه بازگشت تحریمهای سازمان ملل علیه ایران، توسط چین و روسیه وتو شد؟ و وقتی یکی این وتو را از جهت منافع ملی بااهمیت بداند، بگویند نخیر، با آنکه این غرب و آمریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس هستند که بر سر ما بمب میریزند، ولی دلیل همه بدبختی ما، روسیه است و نخبگان ما همچنان بر این عقیده باشند، با آنکه در گفتههای چنی و برژینسکی اعلام شده غرب و خصوصا آمریکا، ما را داخل آدم نمیداند و اصلا نظر ما برایشان مهم نیست، ولی تقصیر ماست که آمریکا و اسرائیل به ما حمله کردهاند و اصلا هم مهم نیست که کسینجر بنا به فیلمی که از سخنانش منتشر شده، گفته بود یا تا سال ۲۰۱۳ باید جلوی ایران را گرفت، یا دیگر هیچوقت نمیشود کاری با ایران کرد و نهایتا ۱۳ سال بعد از سقفی که کسینجر اعلام کرده بود، روبیو میگوید اگر الان به ایران حمله نمیکردیم، دیگر هیچوقت نمیتوانستیم حمله کنیم.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.