تجدیدپذیرها قربانی حکمرانی انرژی
نمایشگاه و کنفرانس بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر که این روزها برگزار میشود، در ظاهر یک رویداد تخصصی است؛ اما در واقع آینهای است از یکی از بزرگترین تناقضهای اقتصاد ایران.
مریم علیزاده
نمایشگاه و کنفرانس بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر که این روزها برگزار میشود، در ظاهر یک رویداد تخصصی است؛ اما در واقع آینهای است از یکی از بزرگترین تناقضهای اقتصاد ایران.
کشوری که از بالاترین ظرفیتهای خورشیدی و بادی جهان برخوردار است، امروز همچنان با خاموشی، ناترازی برق و کمبود سرمایهگذاری در پاکترین و اقتصادیترین شیوه تولید انرژی دستوپنجه نرم میکند. سالهاست درباره ضرورت توسعه انرژیهای تجدیدپذیر سخن گفته میشود. اسناد بالادستی، برنامههای توسعه، اهداف کاهش شدت مصرف انرژی و حتی الزامات محیطزیستی، همگی بر این ضرورت تأکید کردهاند. اما آنچه در عمل رخ داده، فاصلهای معنادار میان سیاستهای اعلامی و سیاستهای اجرایی است؛ فاصلهای که هزینه آن را امروز صنعت، اقتصاد و مردم میپردازند. مسئله اصلی، نبود فناوری نیست. سرمایهگذار هم کم نیست. بخش خصوصی بارها نشان داده است آماده ورود به این حوزه است؛ از نیروگاههای خورشیدی و بادی گرفته تا پروژههای زیستتوده و سامانههای تولید پراکنده. حتی در ماههای اخیر و در شرایطی که کشور با آثار جنگ، نااطمینانی اقتصادی و افزایش ریسک سرمایهگذاری روبهرو بوده، بسیاری از فعالان این صنعت میدان را ترک نکردهاند و همچنان پروژههای خود را پیش میبرند. این پایداری، ارزشمندترین سرمایه صنعت برق ایران است. اما پرسش اساسی اینجاست؛ آیا ساختار حکمرانی نیز به همان اندازه پای این صنعت ایستاده است؟ پاسخ، متأسفانه چندان امیدوارکننده نیست. سرمایهگذار برای احداث یک نیروگاه، همزمان باید با چندین دستگاه مذاکره کند؛ از وزارت صنعت برای تأمین تجهیزات و توسعه زنجیره تولید گرفته تا ساتبا برای قراردادها، از شبکه بانکی برای تأمین مالی تا گمرک برای ترخیص تجهیزات و سازمانهای متعدد دیگر برای مجوزها.
هر حلقهای که کُند عمل کند، کل پروژه متوقف میشود. نتیجه آنکه هزینه سرمایهگذاری افزایش مییابد، زمان اجرای پروژه طولانیتر میشود و بخشی از سرمایه، پیش از آنکه برق تولید کند، در پیچوخم بوروکراسی مستهلک میشود. مشکل دقیقا همینجاست؛ انرژیهای تجدیدپذیر در ایران بیش از آنکه قربانی تحریم باشند، قربانی ناهماهنگی نهادی و بیثباتی سیاستگذاری هستند. در شرایط جنگی و ناامن منطقه، همه کشورها به سمت افزایش تابآوری زیرساختهای انرژی حرکت میکنند. یکی از مهمترین ابزارهای این تابآوری نیز توسعه نیروگاههای تجدیدپذیر پراکنده است؛ نیروگاههایی که وابستگی کمتری به سوخت فسیلی، خطوط انتقال طولانی و زنجیرههای آسیبپذیر دارند. در چنین شرایطی انتظار میرود دولت توسعه این صنعت را به یک اولویت امنیت ملی تبدیل کند، نه اینکه سرمایهگذار همچنان درگیر دریافت یک مجوز، ترخیص یک محموله یا تأمین یک تسهیلات بانکی باشد. ناترازی برق امروز دیگر صرفا یک مسئله فنی نیست؛ به مسئلهای اقتصادی، اجتماعی و حتی امنیتی تبدیل شده است. خاموشی کارخانهها یعنی کاهش تولید، افت اشتغال، افزایش هزینه تمامشده کالا و کاهش رشد اقتصادی. این چرخه معیوب را نمیتوان فقط با ساخت نیروگاههای حرارتی جدید متوقف کرد؛ همان نیروگاههایی که خود با کمبود گاز، محدودیت آب و هزینههای سنگین سوخت روبهرو هستند. امروز ناترازی برق ایران در روزهای اوج مصرف به حدود ۲۰ تا ۲۵ هزار مگاوات رسیده است؛ در حالی که سهم انرژیهای تجدیدپذیر از ظرفیت نصبشده برق کشور هنوز کمتر از دو درصد است. این در شرایطی است که ایران با بیش از ۳۰۰ روز آفتابی در بخش وسیعی از سرزمین خود و برخورداری از یکی از مستعدترین کریدورهای بادی خاورمیانه، از نظر منابع طبیعی هیچ کمبودی برای تبدیلشدن به قدرت منطقهای انرژیهای پاک ندارد. مسئله کمبود خورشید و باد نیست؛ کمبود تصمیم و حکمرانی است. تجدیدپذیرها امروز دیگر یک انتخاب لوکس یا صرفا محیطزیستی نیستند؛ بخشی از راهحل نجات اقتصاد انرژی ایران هستند. اما این راهحل زمانی اثرگذار خواهد بود که دولت از نقش یک ناظر منفعل خارج شود و به تسهیلگر توسعه تبدیل شود. ثبات مقررات، تضمین حقوق سرمایهگذار، پرداخت بهموقع تعهدات، تسهیل تأمین مالی، رفع موانع گمرکی و هماهنگی میان دستگاههای اجرایی، اقداماتی نیست که نیازمند فناوری پیچیده یا منابع غیرقابل دسترس باشد؛ فقط به اراده حکمرانی نیاز دارد. نمایشگاه امسال نباید فقط محلی برای رونمایی از پنلهای خورشیدی، توربینهای بادی یا فناوریهای نو باشد. اگر قرار است این رویداد دستاوردی ماندگار داشته باشد، باید یک پیام روشن برای سیاستگذار داشته باشد: بخش خصوصی، حتی در سختترین شرایط اقتصادی و امنیتی، از تولید انرژی عقب ننشسته است؛ اکنون نوبت دولت است که از شعار حمایت عبور کند و با اصلاح حکمرانی، بزرگترین مانع توسعه انرژیهای تجدیدپذیر را از پیش پای این صنعت بردارد. امروز مسئله اصلی ایران کمبود خورشید یا باد نیست؛ کمبود تصمیمهای درست است. آینده انرژی کشور، بیش از آنکه به منابع طبیعی وابسته باشد، به کیفیت حکمرانی وابسته است. اگر این واقعیت پذیرفته نشود، ناترازی برق همچنان تکرار خواهد شد؛ حتی زیر آفتابی که یکی از غنیترین منابع انرژی جهان را در اختیار ایران قرار داده است. در سالهای اخیر، بخش خصوصی بارها اعلام کرده مشکل اصلی، نبود سرمایهگذار نیست، بلکه نبود «اعتماد» است. سرمایهگذار زمانی وارد پروژهای ۲۰ساله میشود که بداند قرارداد خرید برق تغییر نمیکند، مطالباتش ماهها و سالها معطل نمیماند، تجهیزاتش پشت دروازه گمرک متوقف نمیشود و شبکه بانکی نیز انرژیهای تجدیدپذیر را به عنوان یک فعالیت مولد به رسمیت میشناسد. هیچ صنعتی با بیثباتی مقررات رشد نکرده است؛ صنعت برق نیز از این قاعده مستثنا نیست. در نتیجه شاید مهمترین پرسش امروز این باشد: اگر اکنون که کشور بیش از هر زمان دیگری به برق پایدار نیاز دارد، نتوانیم مسیر توسعه انرژیهای تجدیدپذیر را هموار کنیم، پس دقیقا قرار است این کار را در چه زمانی انجام دهیم؟
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.