|

دیپلماسی اقتصادی؛ راهی برای صلح پایدار و کاهش سوءتفاهم‌ها 

بیش از چهار دهه از تنش و دشمنی میان ایران و ایالات متحده می‌گذرد؛ چهار دهه‌ای که هزینه‌های سنگینی بر هر دو کشور و بیش از همه بر مردم ایران تحمیل کرده است. تحریم‌های اقتصادی، محدودیت‌های بانکی، کاهش سرمایه‌گذاری، عقب‌ماندگی در برخی حوزه‌های فناوری، محدودشدن همکاری‌های علمی و دانشگاهی و شکل‌گیری فضایی آکنده از سوءظن و بی‌اعتمادی، فقط بخشی از پیامدهای این وضعیت بوده است.

احمد ایروانی -  رئیس مرکز مطالعات اسلام و خاورمیانه (CSIME) واشنگتن دی‌سی

 

بیش از چهار دهه از تنش و دشمنی میان ایران و ایالات متحده می‌گذرد؛ چهار دهه‌ای که هزینه‌های سنگینی بر هر دو کشور و بیش از همه بر مردم ایران تحمیل کرده است. تحریم‌های اقتصادی، محدودیت‌های بانکی، کاهش سرمایه‌گذاری، عقب‌ماندگی در برخی حوزه‌های فناوری، محدودشدن همکاری‌های علمی و دانشگاهی و شکل‌گیری فضایی آکنده از سوءظن و بی‌اعتمادی، فقط بخشی از پیامدهای این وضعیت بوده است.

جنگ اخیر نیز فارغ از اینکه هرکس چه برداشتی از علل یا نتایج آن داشته باشد، بار دیگر نشان داد هیچ جنگی راه‌حل پایدار اختلافات نیست. جنگ فقط بر شمار قربانیان، خسارت‌های اقتصادی و فاصله‌های روانی میان ملت‌ها می‌افزاید و در نهایت، طرف‌ها را دوباره به میز مذاکره بازمی‌گرداند. اگر چنین است، آیا نباید بیش از گذشته به راه‌هایی اندیشید که احتمال بازگشت به تنش را کاهش دهد و زمینه‌ساز صلحی پایدار باشد؟ در روابط بین‌الملل، اعتماد پدیده‌ای ارزشمند اما شکننده است. تجربه‌های گذشته، از جمله خروج آمریکا از برجام، نشان داد توافق‌های سیاسی به‌تنهایی تضمین‌کننده آینده نیستند. اما نتیجه این تجربه نباید کنارگذاشتن دیپلماسی باشد، بلکه باید اندیشید چگونه می‌توان هزینه نقض توافق را برای هر دو طرف افزایش داد و انگیزه حفظ آن را تقویت کرد. به باور نگارنده، یکی از مهم‌ترین پاسخ‌ها به این پرسش، دیپلماسی اقتصادی است. البته دیپلماسی اقتصادی به معنای اعتماد بی‌قیدوشرط به طرف مقابل یا نادیده‌گرفتن اختلافات نیست، بلکه به معنای ایجاد شبکه‌ای از منافع مشترک است که حفظ روابط را برای هر دو طرف سودمندتر از بازگشت به تقابل کند. 

هنگامی که تولیدکنندگان، کارگران، سرمایه‌گذاران، دانشگاه‌ها و شهروندان دو کشور از تعامل سود ببرند، آنان خود به مدافعان ثبات و مخالفان تحریم و جنگ تبدیل خواهند شد.

یکی از عرصه‌های مهم این همکاری، تجارت در حوزه محصولات کشاورزی و مواد غذایی است. ایالات متحده یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان گندم، ذرت، سویا و دیگر محصولات کشاورزی جهان است و ایران نیز در مقاطع مختلف بخشی از نیاز خود را از بازارهای جهانی تأمین کرده است. مقصود از طرح این پیشنهاد، وابسته‌کردن امنیت غذایی ایران به یک کشور نیست؛ امنیت غذایی اقتضا می‌کند منابع واردات متنوع باشد. سخن بر سر آن است که آمریکا نیز بتواند یکی از تأمین‌کنندگان این محصولات باشد، نه همه آن. اهمیت این پیشنهاد فقط اقتصادی نیست، بلکه آثار سیاسی مهمی نیز دارد. ایالت‌های کشاورزی آمریکا از نفوذ قابل توجهی در کنگره برخوردارند و اتحادیه‌های کشاورزی و کارگری آن کشور میلیون‌ها عضو دارند. اگر بازار ایران به یکی از بازارهای صادراتی محصولات کشاورزی آمریکا تبدیل شود، طبیعی است این اتحادیه‌ها، شرکت‌های صادراتی و نمایندگان ایالت‌های کشاورزی، خود به مدافعان حفظ این بازار تبدیل شوند و با هر سیاستی که به از دست رفتن آن بینجامد، مخالفت کنند. در چنین شرایطی، حمایت از روابط با ایران دیگر فقط یک تصمیم دیپلماتیک نخواهد بود، بلکه به یک منفعت اقتصادی برای بخش مهمی از جامعه آمریکا تبدیل خواهد شد.

این منطق درباره خرید هواپیماهای مسافربری، قطعات یدکی، دارو، تجهیزات پزشکی، فناوری‌های نوین و همکاری‌های صنعتی نیز صادق است. ایران برای نوسازی ناوگان هوایی، ارتقای نظام سلامت و توسعه فناوری به این امکانات نیاز دارد و شرکت‌های آمریکایی نیز در بسیاری از این حوزه‌ها پیشرو هستند. چنین همکاری‌هایی علاوه بر پاسخ‌گویی به نیازهای ایران، هزاران فرصت شغلی برای صنایع و کارگران آمریکایی ایجاد می‌کند و دامنه گروه‌های ذی‌نفع در تداوم روابط را گسترش می‌دهد.

در کنار دیپلماسی اقتصادی، نباید از ظرفیت عظیم ایرانیان مقیم آمریکا غافل شد. امروز صدها هزار ایرانی تحصیل‌کرده، استاد دانشگاه، پزشک، مهندس، پژوهشگر، مدیر، کارآفرین و سرمایه‌گذار موفق در ایالات متحده زندگی می‌کنند. بسیاری از آنان، با وجود علاقه عمیق به سرزمین مادری، به دلیل تحریم‌ها، محدودیت‌های بانکی و نبود روابط عادی، نتوانسته‌اند در توسعه ایران نقش مؤثری ایفا کنند. عادی‌ترشدن روابط می‌تواند این سرمایه بزرگ انسانی، علمی و مالی را به خدمت پیشرفت ایران درآورد.

با این حال، صلح پایدار فقط با اقتصاد ساخته نمی‌شود؛ دیپلماسی اقتصادی باید در کنار دیپلماسی فرهنگی، علمی، دانشگاهی و دینی قرار گیرد. بسیاری از سوءتفاهم‌هایی که طی دهه‌ها میان دو ملت شکل گرفته، نتیجه نبود ارتباط مستقیم میان مردم، نخبگان و مراکز علمی و فرهنگی است. هر اندازه ارتباط میان دانشگاه‌ها، مؤسسات پژوهشی، انجمن‌های علمی، هنرمندان، نویسندگان، ورزشکاران، رسانه‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد بیشتر شود، شناخت متقابل نیز افزایش خواهد یافت و بسیاری از تصورات نادرست جای خود را به شناختی واقع‌بینانه‌تر خواهد داد.

در این میان، گفت‌وگوی رهبران دینی و اندیشمندان ادیان نیز می‌تواند نقش مهمی ایفا کند. تجربه چند دهه گفت‌وگوهای بین‌ادیانی در جهان نشان داده است بسیاری از سوءبرداشت‌ها از طریق گفت‌وگوی مستقیم و احترام متقابل قابل رفع است. هنگامی که دانشگاهیان، دانشجویان، روحانیون، رهبران دینی و نخبگان فرهنگی با یکدیگر تعامل کنند، فضایی از اعتماد، احترام و شناخت متقابل شکل می‌گیرد که زمینه را برای موفقیت دیپلماسی سیاسی نیز فراهم می‌کند.

تجربه کشورهای مختلف نیز مؤید همین واقعیت است. پس از عادی‌سازی روابط آمریکا و چین، تجارت دو کشور طی چند دهه به صدها میلیارد دلار رسید و همین وابستگی اقتصادی، با وجود اختلافات سیاسی، به یکی از عوامل ثبات روابط تبدیل شد. ویتنام نیز پس از جنگی طولانی و ویرانگر با آمریکا، با تکیه بر همکاری اقتصادی توانست به یکی از اقتصادهای موفق آسیا تبدیل شود. در اروپا نیز فرانسه و آلمان -که دو بار در کمتر از نیم‌قرن درگیر جنگ‌های خانمان‌سوز شده بودند- همکاری اقتصادی را از صنایع زغال‌سنگ و فولاد آغاز کردند و همان همکاری، بعدها به یکی از پایه‌های شکل‌گیری اتحادیه اروپا تبدیل شد.

البته نباید نسبت به دشواری‌های این مسیر ساده‌اندیش بود. بی‌اعتمادی متقابل، خاطرات تلخ گذشته، فشار برخی بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی و پیچیدگی‌های سیاست داخلی دو کشور، موانعی واقعی هستند. اما تجربه چهار دهه گذشته نیز نشان داده است ادامه وضع موجود، نه به سود ایران بوده، نه به سود آمریکا و نه به سود ثبات منطقه.

شاید امروز بیش از هر زمان دیگری لازم باشد در کنار مذاکرات سیاسی، به مجموعه‌ای از ابزارهای مکمل نیز اندیشیده شود؛ دیپلماسی اقتصادی، دیپلماسی فرهنگی، همکاری‌های علمی و دانشگاهی، گفت‌وگوهای بین‌ادیانی، گردشگری، ارتباط میان نخبگان و نقش‌آفرینی ایرانیان خارج از کشور. این ابزارها نه جایگزین سیاست، بلکه پشتیبان آن هستند و می‌توانند به‌ تدریج فضای بی‌اعتمادی را کاهش دهند.

صلح پایدار فقط با امضای یک توافق سیاسی به دست نمی‌آید، بلکه زمانی استحکام می‌یابد که اقتصاد، فرهنگ، علم، دانشگاه، گفت‌وگوی ادیان و ارتباط مستقیم میان ملت‌ها، شبکه‌ای از منافع، شناخت و اعتماد متقابل ایجاد کنند. هرچه این پیوندها عمیق‌تر و گسترده‌تر باشد، بازگشت به سوءتفاهم، تحریم و جنگ دشوارتر خواهد شد. هنر دیپلماسی نیز آن است که این سرمایه‌های مشترک را چنان گسترش دهد که همکاری برای همه طرف‌ها سودمندتر از تقابل باشد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.