|

آوارهای نامرئی

به نظر می‌‌رسد سازمان حفاظت محیط‌ زیست هنوز نسبت خود را با ساده‌‌ترین اما تعیین‌‌کننده‌‌ترین واقعیت دوران پس از جنگ روشن نکرده است؛ اینکه در لحظه‌‌ای که کشورها از ویرانی عبور می‌‌کنند، مسئله اصلی نه بازسازی ساختمان‌‌ها، بلکه توانایی دیدن چیزهایی است که دیده نمی‌‌شوند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

به نظر می‌‌رسد سازمان حفاظت محیط‌ زیست هنوز نسبت خود را با ساده‌‌ترین اما تعیین‌‌کننده‌‌ترین واقعیت دوران پس از جنگ روشن نکرده است؛ اینکه در لحظه‌‌ای که کشورها از ویرانی عبور می‌‌کنند، مسئله اصلی نه بازسازی ساختمان‌‌ها، بلکه توانایی دیدن چیزهایی است که دیده نمی‌‌شوند. نهادی که قرار است «حافظ محیط‌ زیست» باشد، در چنین بزنگاهی ناگزیر با این پرسش مواجه می‌‌شود که آیا همچنان در سطح گزارش‌‌های معمول و مأموریت‌‌های اداری باقی می‌‌ماند یا قرار است به نهادی برای فهم پیامدهای پنهان بحران تبدیل شود؟ مسئولیت سازمان محیط‌ زیست در برابر نسل‌هایی که هزینه جنگ را سال‌‌ها بعد خواهند پرداخت، بازسازی آینده است و این سازمان نمی‌‌تواند با چشمانی بسته و سکوتی سنگین، در حاشیه یکی از مهم‌‌ترین فرایندهای بازسازی ملی قرار بگیرد. فرایندی که دیگر صرفا عمرانی یا اقتصادی نیست، بلکه به شکل مستقیم با امکان زیستن در آینده گره خورده است. آنچه جنگ برای نسل بعدی به جا می‌‌گذارد، فراتر از درختان و تالاب‌‌ها‌ست و براساس داده‌ای جهانی باید تأکید شود بازسازی پس از جنگ از پاکسازی آوار آغاز نمی‌‌شود؛ چراکه در روایت‌‌های متعارف از جنگ، ویرانی پایان ماجرا نیست، آغاز بازسازی است. اما در عمل، بسیاری از دولت‌‌ها دقیقا در همین نقطه دچار خطا می‌‌شوند. آنها بازسازی را با ساختن اشتباه می‌‌گیرند. جاده‌‌ها بازسازی می‌‌شوند، نیروگاه‌‌ها به مدار باز‌می‌‌گردند و ساختمان‌‌های تخریب‌‌شده دوباره قد می‌‌کشند. با‌این‌حال، تجربه چند دهه گذشته نشان می‌‌دهد ‌بسیاری از کشورها سال‌‌ها پس از پایان جنگ همچنان با پیامدهای ناشناخته آن زندگی می‌‌کنند. علت این مسئله‌ کمبود منابع مالی نیست، کمبود شناخت است. گزارش مشترک بانک جهانی، سازمان ملل و کمیسیون اروپا درباره اوکراین که در سال‌‌های اخیر به یکی از بزرگ‌‌ترین ارزیابی‌‌های پساجنگ جهان تبدیل شد، بر نکته‌‌ای تأکید می‌‌کند که کمتر مورد توجه قرار گرفته است: پیش از تخصیص صدها میلیارد دلار برای بازسازی، باید دانست دقیقا چه چیزی آسیب دیده است و این آسیب چگونه بر اقتصاد، سلامت عمومی، منابع طبیعی و امنیت غذایی اثر می‌‌گذارد. این گزاره بدیهی به نظر می‌‌رسد ولی در عمل یکی از پیچیده‌‌ترین مسائل حکمرانی پس از جنگ است. در کوزوو، نخستین مأموریت برنامه محیط‌ زیست سازمان ملل پاکسازی نبود. کارشناسان UNEP ابتدا مأمور شدند نقشه‌‌ای از وضعیت واقعی سرزمین تهیه کنند؛ از مناطق صنعتی آسیب‌‌دیده تا منابع آب، خاک‌‌های کشاورزی و نقاطی که احتمال مخاطرات محیطی در آنها وجود داشت. در واقع‌ پیش از بازسازی کشور، باید ظرفیت مشاهده کشور بازسازی می‌‌شد. این تجربه بعدها در عراق، لبنان، غزه و اوکراین نیز تکرار شد. در همه این موارد، یک اصل مشترک وجود داشت: دولت‌‌ها نمی‌‌توانند آنچه را نمی‌‌شناسند، بازسازی کنند. مسئله فقط محیط‌ زیست نیست؛ موضوع‌ نسبت میان دانش و قدرت در دولت مدرن است. برخلاف تصور رایج، دولت‌‌ها صرفا با ابزارهای سیاسی یا نظامی حکمرانی نمی‌‌کنند؛ آنها از طریق نظام‌‌های پایش، ثبت، ارزیابی و تولید داده قادر به تصمیم‌‌گیری می‌‌شوند. جنگ دقیقا همین زیرساخت شناختی را مختل می‌‌کند. به همین دلیل، سازمان‌‌های محیط‌‌زیستی در دوران پساجنگ کارکردی فراتر از حفاظت از طبیعت پیدا می‌‌کنند. آنها به بخشی از زیرساخت دانایی دولت تبدیل می‌‌شوند. وظیفه آنها صرفا اندازه‌‌گیری آلودگی یا ارزیابی خسارت نیست، بلکه کاهش عدم‌ قطعیت است. در ادبیات سیاست‌‌گذاری عمومی، تفاوت مهمی میان ریسک و عدم‌ قطعیت وجود دارد. ریسک زمانی است که متغیرها شناخته شده‌‌اند ولی میزان خطر نامشخص است. عدم‌ قطعیت زمانی رخ می‌‌دهد که حتی ماهیت مسئله نیز روشن نیست. اغلب جوامع جنگ‌‌زده با وضعیت دوم مواجه هستند. آنها نمی‌‌دانند چه چیزی را باید اندازه‌‌گیری کنند،‌ باید نگران چه چیزی باشند و چه چیزی را می‌‌توان نادیده گرفت. در چنین شرایطی، سازمان محیط‌ زیست به نهادی برای تولید قطعیت نسبی تبدیل می‌‌شود. به همین دلیل، در گزارش‌‌های UNEP درباره اوکراین‌، تأکید اصلی نه بر پاکسازی، بلکه بر ایجاد سامانه‌‌های پایش، تقویت آزمایشگاه‌‌ها، ارزیابی میدانی و تولید داده‌‌های قابل اتکا قرار دارد. منطق این رویکرد روشن است؛ بدون داده، هر سیاستی نوعی حدس مدیریتی خواهد بود. نمونه اوکراین از این رو اهمیت ویژه‌‌ای دارد که نشان می‌ دهد محیط‌ زیست صرفا یک مسئله اکولوژیک نیست. تخریب اکوسیستم‌‌ها مستقیما بر سلامت عمومی، تولید غذا، مهاجرت، سرمایه‌‌گذاری و حتی ثبات سیاسی اثر می‌‌گذارد. به همین دلیل، بانک جهانی در ارزیابی‌‌های خود از جنگ، محیط‌ زیست را نه یک بخش فرعی، بلکه بخشی از زیرساخت توسعه معرفی می‌‌کند. همین منطق در مطالعات جدید «صلح‌‌سازی محیطی» نیز مشاهده می‌‌شود. در این رویکرد، محیط‌ زیست صرفا قربانی جنگ نیست، بستری برای بازسازی ظرفیت حکمرانی است. کشوری که بتواند درباره وضعیت سرزمین خود داده معتبر تولید کند، بهتر می‌‌تواند اعتماد عمومی را بازسازی کند، منابع را تخصیص دهد و از شکل‌گیری بحران‌‌های ثانویه جلوگیری کند. بنابراین پرسش اصلی پس از جنگ این نیست که چه تعداد پل باید ساخته شود یا چه تعداد ساختمان باید بازسازی شود؛ پرسش بنیادی‌‌تر آن است که آیا دولت هنوز قادر به دیدن سرزمین خود هست یا نه. در ایران نیز پاسخ به این پرسش همچنان مستلزم ارزیابی‌‌های میدانی و داده‌هایی است که هنوز به‌‌طور جامع در دسترس نیستند.‌ تاریخ بازسازی‌‌های موفق نشان می‌‌دهد‌ کشورها زمانی از جنگ عبور می‌‌کنند که بتوانند دوباره میان واقعیت و ادراک تمایز قائل شوند. بازسازی از لحظه‌‌ای آغاز می‌‌شود که دولت به‌جای حدس‌زدن، اندازه‌‌گیری می‌‌کند، به‌جای روایت‌کردن، ارزیابی می‌‌کند و به‌جای واکنش به بحران، آن را می‌‌شناسد. به همین دلیل، مهم‌‌ترین میراث سازمان‌‌های محیط‌‌زیستی پس از جنگ‌ نه گزارش‌‌های فنی آنها،‌ بلکه بازگرداندن قابلیت شناخت به دولت است؛ زیرا هیچ جامعه‌‌ای نمی‌‌تواند آینده‌‌ای پایدار بسازد، اگر نداند جنگ دقیقا چه چیزی را از آن گرفته است.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.