این لبنان، چگونه همان «لبنان» میشود؟
در مقام پاسداشت خونهای بهناحق ریخته مردمی مظلوم و حفظ و تقویت دستاوردهای موجود و در چارچوب منافع و آینده کشور، به نظر میرسد میتوان یا باید نگاهی متفاوت از گذشته به حزبالله و اصولا لبنان و قوام و آبادانی و رونق آن داشت.
در مقام پاسداشت خونهای بهناحق ریخته مردمی مظلوم و حفظ و تقویت دستاوردهای موجود و در چارچوب منافع و آینده کشور، به نظر میرسد میتوان یا باید نگاهی متفاوت از گذشته به حزبالله و اصولا لبنان و قوام و آبادانی و رونق آن داشت. بررسی این مهم را میتوان به دو سطح داخلی و خارجی تجزیه کرد و در انتها با ترکیب تعاملات و تأثیرات متقابل، میزان درستی نتایج را به داوری گذاشت. از سوی محافل نزدیک به حزبالله، در پیش و آغاز درگیریهای اخیر گفته میشد که ۵۸ درصد مردم لبنان بهگونهای از جریان مقاومت حمایت میکنند. میزان دقت این ادعا را نمیدانم، اما آنگونه از گزارشها برمیآید:
۱. در نتیجه اعلام رسمی و صریح اهداف تجاوزکارانه میانمدت و بلندمدت اسرائیل، آگاهیهای جدیدی نسبت به توهمات و سیریناپذیری صهیونیستها در لبنان و منطقه و جهان شکل
گرفته است.
۲. به مدد افشاگریهای رسانهها و تحرک نهادها و آرا و تأملات شخصیتهای مدافع حقوق بشر در جهان، خشونت عریان و جنایات ضد انسانی و وحشیانه رژیم اسرائیل در غزه، لبنان و... عالمگیر شده و افکار عمومی جهانی علیه آنان بسیج شده است.
۳. در صحنه عمل، هرچند بیتوجهی دولتها و جامعه بینالملل به این خشونتها اندکی تقلیل یافته است، اما همچنان واقعیات تلخ، آنارشی و سوداگری چیره بر جهان را دلالت میکند.
۴. مذاکرات برساخته و یکسویه آمریکا با هدف سازش و بلکه تحقیر و تحمیل منافع اسرائیل بر دولت لبنان در واشینگتن، هیچ محصولی جز
اتلاف وقت نداشت.
۵. تعیینکنندگی سلحشوری روزافزون رزمندگان حزبالله و توفیقات غیرمنتطره آنان در میدان مقاومت که دیگر حتی از سوی اسرائیل هم انکار نمیشود.
۶. حمایت قاطع و تهدیدات کارساز ایران در برابر حملات وحشیانه اسرائیل به لبنان و ثبت ضرورت آتشبس در یادداشت تفاهم ایران با آمریکا.
این مختصات علاوه بر آنکه یقینا بر محبوبیت حزبالله در لبنان افزوده است، شرایط متفاوت و بیسابقهای را نیز رقم زده که شناخت و درک ظرایف آن به یک ضرورت تبدیل شده و احیانا فرصتهای جدیدی را برای دستیابی به راهکارهای واقعبینانه نوین فراهم کرده است.
الف) در سطح داخل
نتایج غیرمنتطره تحصیلشده مقاومت و ناکارآمدی اقدامات منفعلانه دولت لبنان در برابر تجاوزات و...، در مجموع مقبولیت حزبالله را در محیط اجتماعی لبنان ارتقا بخشیده است. نظرات ابرازشده از سوی پارهای از شخصیتهای لبنانی و سکوت برخی مخالفان سنتی دیگر و نیز لحن آرامتر رئیسجمهور و دولت لبنان، بهطور تلویحی چنین برداشتی را تأیید میکند. با این توصیف، به نظر میرسد به شکرانه یا به پشتوانه این پیروزی، بایسته است که حزبالله به صورت اصولی با فروتنی دست به سوی دولت و گروههای متعدد قومی لبنان دراز کند. پس سخن از ضرورت مصالحهای لبنانی است. اگر در پس این جنگ و تجاوز، با چنین (Vision) نگاهی بتوان از طریق مصالحهای واقعبینانه، جدا از اتفاق گروهای شیعه، اکثریتی از جوامع اهل سنت و تعدادی از اقوام مسیحی ارامنه، آسوری، کاتولیک و نیز دروزیها را به نام لبنان گردهم آورد، ارمغان آن گونهای وفاق، همکاری و در نتیجه شکلگیری امنیت و ثبات نسبی در آن کشور خواهد بود.
مراد آن است که اولا، با سخاوت دستاوردهای صحنه نه به نام حزبالله یا شیعیان بلکه به نام لبنان ثبت شود. ثانیا، اگر نه همگان که بیشترین طوایف ممکن به همراهی به آن دعوت شوند. ثالثا، شالودهای منطقی برای بازتعریف حزبالله در قالب جنبشی ملی خواهد بود. آشکار است که چنین تحولی علاوه بر ارتقای منزلت و تثبیت جایگاه حزبالله در لبنان، انگ «نیابتی»بودن آن را سست میکند. بالطبع اصلاح فوق مانع روابط ایران و حزبالله نبوده و این ارتباط میتواند در اشکال مختلف تداوم یابد.
چنین اراده یا راهبردی البته نیازمند تدابیر، منش و برنامهای اندیشهشده و منسجم است و تحقق آن به تدریج و با تلاشی خستگیناپذیر باید تحصیل شود.
بدیهی است با توجه به اطلاعاتی که حتما در نزد حزبالله و... است، یارگیریها و جذب باید از نزدیکترینها آغاز و تلاش شود تا دورترینها نیز با کورسویی از امید، کمخطر یا منفعل شوند. روندی که علیالاصول صبورانه باید طی شود و البته که چنین نتیجه محتملی ارزش فداکاریهای بسیار دارد.
در جریان مقاومت جانانه اخیر، حزبالله بارها اعلام کرد به نام و نمایندگی لبنان در برابر متجاوزان ایستاده؛ که سخن پخته و مدبرانهای است. این جوامع در طول قرون در کنار هم زیسته و محیط رنگارنگ و زیبای لبنان را با این همزیستی خود ساختهاند. به تجربه، هرگونه تلاش برای حذف، ویرانگر و ناپایدار است. مصالحه فوق در واقع در خدمت احیای آن سنت دیرینه میتواند تلقی شود. باید آموخت که در لبنان حذف نه ممکن است و نه مطلوب.
پس پیشنهاد این است که آن سنت دیرینه و تنوع خلاقی که لبنان در گذشته به آن شناخته میشد، احیا شود و نتایج موفق مقاومت، سرمایهای باشد که به سود یکپارچگی و بالندگی کشور و ملت لبنان نقد میشود. با نکتهای این بخش را به پایان میبرم. ایران در این شرایط ازجمله به دلیل گستردگی ویرانیها و... نه میتواند و نه باید «فعال مایشاء» باشد؛ اقتضای مناسبات آن است که در دفاع از شکوفایی لبنان، از این مصالحه لبنانی حمایت کند و از این حسن نیت بهره گیرد.
ب) در سطح خارجی
لبنان به دلیل حضور و همزیستی ادیان، مذاهب و اقوام گوناگون در جغرافیایی کوچک و طبیعت زیبا، همواره صاحب جاذبه بوده است. کشورهای بسیاری در منطقه و جهان بسته به قرابتها، علایق و منافعی را در لبنان برای خود جستوجو میکردند. این اختلاط و تسامح اما تحت تأثیر نامناسبات منطقهای از چند دهه پیش به علت تحولات و اغواهایی از بیرون مخدوش شد و تفاوتهایی که سرمایه این دیار بود، در برابر هم صفآرایی کردند. پدیده نامیمونی که موجب جنگهای داخلی شد و رونق «عروس خاورمیانه» را نقض و آن را به کشورهای دیگر منتقل کرد. با وجود این، حتی در آن درگیریها نیز به اعتبار سنت فرهنگی و همزیستی دیرپای این مردم به ضرورت، فاصلهگذاریها و آدابی محترم شمرده میشد. غرض آنکه با همه نابختیاریها، کماکان لبنان مستعد آن رونق است، مشروط به آنکه «تنوع خلاقش» به رسمیت شناخته شود. در پس تحولات اخیر منطقهای، چهبسا زمینههایی برای احیای لبنان ایجاد شده است. در این فرض، کشورهایی با توجه به علایق خود و با احترام به ملت و استقلال لبنان و در هماهنگی با دولت مستقر، میتوانند مساعی جمیله خود را به کار بندند تا این کشور دوباره آبادان و صاحب آن شکوه شود. در دامنه بحث این نوشته، پیشنهاد آن است که به عوض اقدامات پراکنده، ایران، عربستان، ترکیه و چهبسا بعدا مصر، قطر و فرانسه از طریق تمهیداتی هماهنگ و با محوریت دولت لبنان، بکوشند تا در این زمینه به چارچوبی (هرچند حداقلی) مشترک و اطمینانبخش برسند.
منطق چنین ابتکاری هماهنگی، تقسیم کار و همافزایی است و قطعا هیچ محدودیتی برای روابط دوجانبه این کشورها و دیگران با لبنان نخواهد بود.
چنین فرصت و تماسهایی در صورت توفیق، با ابهامزدایی از اهداف کشورها، علاوه بر لبنان، به صورت طبیعی در سطوحی بسط همکاریهای این کشورها با هم را تسهیل و در عرصه تعاملات گوناگون دیگری راه را هموار میکند.
با این نگاه، چنین روندی منطقا باید به دور از هیاهوهای تکراری ممل صورت گیرد. مثلا با عربستان و سپس ترکیه، بدون شتاب، بر پایه درک و سرفصلهای اولیه مشخص مشترک آغاز و به تدریج بر شمار و کیفیت دستورالعمل مورد توافق افزوده شود. طبعتا در این روند محور دولت و... لبنان و استقلال و تمامیت ارضی و یکپارچگی و آبادانی این کشور مبنا و در نخستین گام با حضور کشورهای ثروتمند، وفاق جوامع و بازسازی آن اولویت خواهد داشت.
تلاشی جمعی با این مختصات، نشانهای از حسن نیت بوده و با ایجاد هماهنگی و در مشارکت از تعارض منافع و تنهایی ایران و هر یک از کشورهای یادشده جلوگیری کرده و تا حدود زیادی از تحرکات و اقدامات ابهامزدایی میکند. بدیهی است اگر این تشریک مساعی اندکی در شکل و محتوا قوام گیرد، میتواند با نظر جمع، به علاقهمندی احتمالی قطر، مصر، عراق و فرانسه برای مشارکت هم پاسخ دهد. در مقام ترکیب، منطقا چنین جمعی با این اهداف از گفتوگوهای ملی لبنانی حزبالله با گروههای قومی دیگر استقبال خواهد کرد.
مراد همه آن است که عبور لبنان از این شرایط هرگز از عهده هیچ کشوری ازجمله ایران برنمیآید. مطلوبیت آن است که لبنان با همه تنوع خلاق دیرینهاش به رسمیت شناخته شود و قوام گیرد؛ سرفصلی که اگر انجام شود، از سوی جهان (اکیدا غیر از اسرائیل) حمایت خواهد شد.