بررسی ابعاد تحولات اخیر همزمان با مذاکرات تهران و واشینگتن در گفتوگوی «شرق» با محسن پاکآیین
تا زمانی که آمریکا به تعهدات خود عمل نکند، هیچ توافقی برای ایران تضمینشده نخواهد بود
آینده صلح پایدار تنها در صورتی ممکن است که آمریکا از سیاست ارعاب در میان مذاکرات دست بردارد
در حالی که امضای یادداشت تفاهم میان رؤسای جمهور ایران و آمریکا و برگزاری نخستین دور مذاکرات در سوئیس امیدها را نسبت به آغاز فصلی تازه در روابط دو کشور و دستیابی به توافقی پایدار برای کاهش تنشهای منطقهای افزایش داده بود، تحولات چند روز اخیر و تبادل حملات میان دو طرف، بار دیگر شکنندگی وضعیت موجود را آشکار ساخت.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
موسی موحد: در حالی که امضای یادداشت تفاهم میان رؤسای جمهور ایران و آمریکا و برگزاری نخستین دور مذاکرات در سوئیس، امیدها را نسبت به آغاز فصلی تازه در روابط دو کشور و دستیابی به توافقی پایدار برای کاهش تنشهای منطقهای افزایش داده بود، تحولات شامگاه جمعه و بامداد شنبه و یکشنبه و تبادل حملات میان دو طرف، بار دیگر شکنندگی وضعیت موجود را آشکار ساخت. این رخداد نشان داد که مسیر دیپلماسی همچنان با موانع جدی روبهروست و هیچ توافقی، مادامی که از پشتوانه عملی و اراده سیاسی لازم برخوردار نباشد، نمیتواند تضمینکننده صلح و ثبات باشد. در همین حال، تحولات لبنان، بهویژه توافق میان دولت این کشور و اسرائیل و مناقشات پیرامون آینده حزبالله و مسئله خلع سلاح، بر پیچیدگی معادلات منطقه افزوده و پرسشهای تازهای درباره تأثیر این تحولات بر تفاهم تهران و واشنگتن ایجاد کرده است. برای واکاوی ابعاد این تحولات و بررسی چشمانداز پیشرو، با محسن پاکآیین، سفیر پیشین ایران در جمهوری آذربایجان و تحلیلگر ارشد حوزه سیاست خارجی، به گفتوگو نشستهایم.
*با توجه به حمله اخیر آمریکا به ایران و اقدام متقابل جمهوری اسلامی، همچنین آغاز مذاکرات در سوئیس، به نظر میرسد شرایط منطقه به مرحلهای رسیده که هیچ تحول سیاسی را نمیتوان قطعی و تضمینشده دانست. حتی تفاهمی که با امضای رؤسای جمهور ایران و آمریکا حاصل شده و از جهاتی در تاریخ روابط دو کشور پس از انقلاب بیسابقه است، نیز نتوانسته اطمینانی نسبت به دستیابی به صلح یا توافق نهایی ایجاد کند. ارزیابی شما از این وضعیت چیست؟
واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران از ابتدا با آگاهی کامل نسبت به سابقه بدعهدی و پایبند نبودن ایالات متحده به تعهدات بینالمللی، در فضایی آکنده از بیاعتمادی وارد مذاکرات شد. تجربههای گذشته نشان داده که نمیتوان با اطمینان به اجرای تعهدات از سوی آمریکا امید بست. از همین رو، جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدا اصل «تعهد در برابر تعهد» را مبنای مذاکرات قرار داد؛ بدین معنا که هر توافق یا تفاهمی باید به صورت متقابل و متناظر اجرا شود. هر میزان که طرف آمریکایی به تعهدات خود عمل کند، ایران نیز متناسب با آن اقدام خواهد کرد و در مقابل، هر گونه نقض تعهد از سوی آمریکا با اقدام متقابل جمهوری اسلامی مواجه خواهد شد.
در تحلیل شرایط کنونی نیز باید وضعیت آمریکا و شخص آقای ترامپ را از دو منظر داخلی و خارجی مورد توجه قرار داد. در عرصه خارجی، ترامپ به عنوان یکی از عوامل اصلی شکلگیری بحران در تنگه هرمز و ایجاد محدودیت در این گذرگاه راهبردی شناخته میشود؛ بحرانی که به افزایش قیمت جهانی انرژی انجامیده و آثار منفی آن متوجه بسیاری از کشورهای جهان شده است. در سطح منطقه نیز بسیاری از کشورهای عربی به این جمعبندی رسیدهاند که حضور نظامی و امنیتی آمریکا، بیش از آنکه در خدمت تأمین امنیت منطقه باشد، در راستای حفظ منافع رژیم صهیونیستی قرار داشته است. این در حالی است که همین کشورها امروز مشاهده میکنند منافع ملیشان در عمل قربانی منافع اسرائیل شده و به همین دلیل، اعتماد پیشین آنان به آمریکا تا حد زیادی تضعیف شده است.
در داخل آمریکا نیز افزایش قیمت انرژی، بنزین و کالاهای اساسی موجب نارضایتی گسترده افکار عمومی شده است. شعار «اول آمریکا» که ترامپ بر آن تأکید داشت، اکنون برای بخش قابل توجهی از جامعه آمریکا اعتبار گذشته را ندارد و بسیاری بر این باورند که دولت او منافع آمریکا را فدای منافع اسرائیل کرده است. بازتاب این نارضایتی را میتوان در مواضع کنگره نیز مشاهده کرد؛ جایی که نمایندگان خواستار توقف روند جنگطلبانه دولت شدند.
در چنین شرایطی، طبیعی است که ترامپ در پی عبور از این مقطع بحرانی باشد، اما درباره نیت واقعی او باید با احتیاط قضاوت کرد. این احتمال وجود دارد که وی صرفا در صدد مدیریت شرایط فعلی باشد و پس از دستیابی به ثبات نسبی، بار دیگر سیاستهای خصمانه خود علیه ایران را با شیوهای دیگر دنبال کند. از همین رو، همانگونه که اشاره کردم، جمهوری اسلامی ایران باید ضمن رصد دقیق تحولات و حفظ بیاعتمادی نسبت به رفتار آمریکا، هر گونه اقدام تجاوزکارانه را با پاسخی متناسب و حتی قاطعتر پاسخ دهد تا بازدارندگی مؤثر کشور حفظ شود.
*نکته دقیقا همینجاست. از یک سو تفاهمی میان دو کشور شکل گرفته و مذاکرات نیز در سوئیس آغاز شده است، اما از سوی دیگر شاهد تبادل حملات نظامی هستیم. این وضعیت چه معنایی دارد؟ آیا میتوان گفت دو طرف همزمان با «انگشت بر ماشه» در حال مذاکرهاند؟ و در چنین شرایطی، اساسا میتوان به تبدیل این تفاهم به صلحی پایدار امیدوار بود؟
قطعا خیر.
*اما توپ ایجاد این وضعیت در زمین ایران است یا آمریکا؟
معلوم است که آمریکا.
*چرا؟
چون آمریکا و بهویژه شخص آقای ترامپ، همواره تلاش کردهاند از سیاست ارعاب و فشار برای کسب امتیاز استفاده کنند. این روش، دستکم در قبال جمهوری اسلامی ایران، تجربهای ناموفق بوده است. شاید چنین رویکردی در قبال برخی کشورها مانند لیبی یا ونزوئلا نتایجی به همراه داشته باشد، اما در برابر ایران کارآمد نیست، زیرا جمهوری اسلامی تحت فشار و تهدید هیچ امتیازی نخواهد داد و هر اقدام خصمانهای را با پاسخ متقابل جبران خواهد کرد. به نظر میرسد ترامپ هنوز شناخت دقیقی از روحیه مقاومت مردم ایران، میزان تابآوری جامعه و نیز توانمندیهای نظامی جمهوری اسلامی ندارد. او آنقدر درباره نابودی توان نظامی ایران، از جمله نیروی دریایی و هوایی، ادعاهای غیرواقعی مطرح کرده که گویی خود نیز این ادعاها را باور کرده است. از این رو، تحلیلهای او بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشد بر تصورات نادرست استوار است.
به همین دلیل، تلاش میکند در میانه مذاکرات و پس از امضای تفاهم اولیه، با نمایش قدرت و ایجاد فضای تهدید، ایران را وادار به عقبنشینی کند، اما این تصور، مطابق تجربه گذشته نتیجهای نخواهد داشت. جمهوری اسلامی ایران با این شیوههای رفتاری آمریکا کاملا آشناست. در نهایت، اگر آمریکا رویکردی عقلانی و واقعبینانه در پیش گیرد، میتوان نسبت به شکلگیری صلحی پایدار امیدوار بود؛ اما اگر همان سیاستهای گذشته مبتنی بر فشار، تهدید و بدعهدی ادامه پیدا کند، دستیابی به صلحی دائمی و باثبات بسیار دور از انتظار خواهد بود.
*شما در بخش نخست صحبتهایتان به مسئله تنگه هرمز اشاره کردید. این روزها برخی گزارشها از تلاش عمان برای ایجاد یک مسیر جایگزین در آبهای سرزمینی خود بهمنظور کاهش وابستگی به تنگه هرمز حکایت دارد و برخی نیز معتقدند یکی از عوامل تشدید تنشهای اخیر همین موضوع بوده است. آیا از نگاه شما تنگه هرمز بار دیگر به یکی از کانونهای اصلی اختلاف میان ایران و آمریکا، حتی پس از تفاهم و مذاکرات سوئیس تبدیل خواهد شد؟
بخش عمدهای از آبهای تنگه هرمز در محدوده حاکمیت جمهوری اسلامی ایران قرار دارد و ایران بر اساس حقوق بینالملل حق اعمال حاکمیت در این منطقه را داراست. تا آنجا که اطلاع دارم، درباره برخی مسیرهای دریایی نیز میان ایران و عمان تفاهمهایی صورت گرفته و هماهنگیهایی وجود دارد.
با این حال، هر کشوری که بخواهد بهگونهای در این منطقه اعمال نفوذ کند که با حاکمیت ملی ایران تعارض داشته باشد، قطعا با واکنش متقابل جمهوری اسلامی مواجه خواهد شد. هشدارهایی که ایران به کشتیها میدهد، صرفا با هدف هدایت ایمن آنها از مسیرهای امن دریایی است و این موضوع، خود نشانه مسئولیتپذیری جمهوری اسلامی در قبال امنیت کشتیرانی است. بدیهی است اگر شناورها خارج از مسیرهای اعلامشده حرکت کنند، تضمینی نسبت به امنیت آن مسیرها وجود نخواهد داشت. به اعتقاد من، شرایط تنگه هرمز پس از تجاوز آمریکا به ایران دیگر به وضعیت پیشین باز نخواهد گشت. جمهوری اسلامی ایران از ظرفیتهای خود در این منطقه با اقتدار استفاده خواهد کرد و این موقعیت را به عنوان یکی از مؤلفههای بازدارندگی در برابر هر گونه تجاوز احتمالی آمریکا حفظ خواهد کرد.
*یکی از متغیرهایی که به نظر میرسد معادلات منطقه را پیچیدهتر کرده، تحولات لبنان است. پس از توافق اخیر میان دولت لبنان و اسرائیل، موضوع خلع سلاح حزبالله به یکی از محورهای اصلی مباحث سیاسی تبدیل شده است. در مقابل، شیخ نعیم قاسم در تازهترین سخنان خود اساس این مسئله را مردود دانسته و تأکید کرده است باید ملاک عمل، تفاهم میان ایران و آمریکا باشد. از نگاه شما اکنون چه روندی در لبنان در حال شکلگیری است؟ آیا حزبالله و ایران باید خود را ملزم به اجرای این توافق بدانند؟ و اگر چنین نکنند، آیا این احتمال وجود دارد که تفاهم ایران و آمریکا نیز با چالش مواجه شود؟
توافقی که میان لبنان و اسرائیل امضا شده، از نظر من توافقی فاقد اعتبار است. تمامی احزاب و گروههای سیاسی لبنان، از جمله حزبالله، همواره با هر گونه مذاکره مستقیم میان لبنان و اسرائیل مخالف بودهاند و همچنان نیز بر همین موضع تأکید دارند. این توافق را میتوان با نمونههایی همچون توافقهای آتشبس در غزه مقایسه کرد که هیچگاه بهطور کامل اجرایی نشدند، یا حتی با برخی توافقات سیاسی دیگر که در عمل به نتیجه نرسیدند. به همین دلیل، این توافق بیش از آنکه دارای آثار واقعی و اجرایی باشد، حرکتی نمادین و در راستای ایجاد دستاورد سیاسی برای دولت ترامپ و تغییر چهره جنگطلب آمریکا در افکار عمومی ارزیابی میشود. واقعیت این است که بخش قابل توجهی از مردم لبنان با این توافق مخالف هستند و مخالفت خود را از طریق حضور در صحنه، برگزاری تجمعات و اعتراضات اعلام کردهاند. همانگونه که شیخ نعیم قاسم نیز تصریح کرده است، حزبالله این توافق را نخواهد پذیرفت و موضوع خلع سلاح نیز منتفی است. از دیدگاه من، آنچه از اعتبار برخوردار است، تفاهم میان ایران و آمریکا است.
*پاسخ سوالم را نگرفتم. آیا بنیامین نتانیاهو در تلاش است از طریق پرونده لبنان، زمینه تضعیف یا حتی برهمزدن تفاهم میان تهران و واشنگتن را فراهم کند. ارزیابی شما چیست؟
اگر رژیم صهیونیستی این تفاهم بین ما و آمریکا را به هر شکل ممکن نقض کند، مسئولیت اصلی متوجه ایالات متحده و شخص ترامپ خواهد بود، زیرا آمریکا در عالیترین سطح؛ یعنی با تعهد رئیسجمهور خود، مسئولیت جلوگیری از اقدامات رژیم صهیونیستی علیه لبنان را پذیرفته است. بنابراین، در صورت وقوع هرگونه اقدام تجاوزکارانه در آینده، مسئولیت مستقیم آن بر عهده دولت آمریکا و شخص رئیسجمهور این کشور خواهد بود.
*با این حال، پرسش مهم این است که اگر ایالات متحده در متن تفاهم با ایران، موضوع لبنان را به عنوان یکی از محورهای اصلی گنجانده است، چه ضرورتی برای برگزاری مذاکرات موازی درباره پرونده لبنان بین دولت این کشور با اسرائیلیها وجود دارد؟ آیا میتوان این اقدام را تلاشی برای خارج کردن پرونده لبنان از چارچوب تفاهم ایران و آمریکا و ایجاد یک مسیر مستقل برای مدیریت این مسئله تلقی کرد؟
بدون تردید، یکی از اهداف رژیم صهیونیستی تضعیف تفاهمی است که میان ایران و آمریکا و در سطح رؤسای جمهور دو کشور به امضا رسیده است و مذاکرات موازی درباره لبنان نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. همانگونه که اشاره کردم، توافقی که میان لبنان و اسرائیل امضا شده، از پشتوانه و اعتبار لازم برخوردار نیست، زیرا نه افکار عمومی لبنان آن را پذیرفتهاند و نه انتظار میرود که نهادهای قانونی این کشور، از جمله مجلس لبنان، آن را تأیید کنند.
افزون بر این، عملکرد رژیم صهیونیستی خود گواه بیاعتباری این توافق است، چرا که بلافاصله پس از امضای آن، مواردی از نقض آتشبس از سوی اسرائیل مشاهده شد. بنابراین، این توافق نه در عرصه حقوقی و سیاسی از اعتبار کافی برخوردار است و نه در میدان عمل، به دلیل تکرار اقدامات و نقض تعهدات از سوی رژیم صهیونیستی، میتوان آن را توافقی جدی و قابل اتکا دانست. به اعتقاد من، اگر آمریکا واقعا خواهان اجرای تفاهم با جمهوری اسلامی ایران است، باید در نخستین گام، مفاد بند اول این تفاهم را با نهایت دقت، جدیت و مسئولیتپذیری به اجرا بگذارد.