ترامپ و خطای تعمیم
برخی افراد از تمام مواد شیمیایی هراس دارند. آنها مواد شیمیایی را معادل مواد سمی میدانند، اما فراموش کردهاند بسیاری از اجزای حیاتی و مهم زندگی مانند پوشاک، مواد شوینده، پلاستیک، تایر ماشین و... از مواد شیمیایی ساخته شدهاند.
برخی افراد از تمام مواد شیمیایی هراس دارند. آنها مواد شیمیایی را معادل مواد سمی میدانند، اما فراموش کردهاند بسیاری از اجزای حیاتی و مهم زندگی مانند پوشاک، مواد شوینده، پلاستیک، تایر ماشین و... از مواد شیمیایی ساخته شدهاند. آیا کسی جایز است بر اساس برخی مواد شیمیایی خطرناک مانند سموم علفکش، آفتکشها و... تمام اقلام شیمیایی را خطرناک قلمداد کند؟ در این صورت خطرناکبودن بعضی مواد شیمیایی به تمام اقلام این گروه تعمیم یافته و این برداشت غلط و نادرست است. روسلینگ در کتاب «واقعنگری» داستانی را روایت میکند: در بازدید عدهای از دانشجویان سوئدی از بیمارستانی در هند، هنگام بستهشدن در آسانسور پای یک دانشجوی سوئدی میان در آسانسور قرار گرفت در حالی که در آن صحنه سایر دانشجوها نسبت به آن بیتفاوت بودند. پزشک هندی حاضر در آن مکان با دادن ناسزا، دانشجوی سوئدی را مورد سرزنش قرار داد. رفتار آن پزشک باعث تحیر دانشجویان سوئدی شد.
پزشک هندی گفت: آیا نمیدانی باید سریع پایت را از جلوی آسانسور بیرون بیاوری وگرنه پایت خرد میشود؟ اما دانشجویان میگفتند دلیلی برای این کار وجود ندارد، زیرا سنسور آسانسور مانع بستهشدن در میشود. اما مشکل اینجاست که دانشجویان سوئدی گمان میبرند تمام آسانسورهای دنیا سنسور دارند، در حالی که خبری از سنسور در آسانسور بیمارستان هندی نبود. آنها وجود سنسور آسانسور در سوئد را به همه جای دنیا تعمیم داده بودند. در حوزه تجارت نیز مشابه همین رویداد دیده میشود. رسانهها گزارشهایی از شرکتها و مؤسسات موفق را منتشر میکنند و آنگاه پیش خود هیجانزده میشویم و فکر میکنیم ایجاد شرکتی مانند گوگل با سهولت و بهراحتی امکانپذیر است. روف دویلی در کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» چنین اشاره میکند که بسیاری سعی کردند در مسیر گوگلشدن قرار بگیرند ولی شکست خوردند. رسانهها هیچگاه شکستخوردهها را نشان نمیدهند و فقط روی برندهها تمرکز میکنند و برخی موارد برندهبودن به همه زمینهها تعمیم پیدا میکند. گاهی مواقع مدیران، صاحبنظران، خبرگان مالی و حتی سیاستمداران نیز گرفتار خطای تعمیم میشوند. جرد دایمد در کتاب «فروپاشی» چنین توضیح میدهد که فرانسه پس از جنگ جهانی اول به نیاز حیاتی خودش برای حفاظت از خود در برابر احتمال تجاوز دیگری از سوی آلمان پی برد. ارتش فرانسه گمان میبرد جنگ بعدی، مشابه جنگ جهانی اول است. در جنگ جهانی اول، نیروهای پیادهنظام فرانسوی توانسته بودند حملههای پیادهنظامهای آلمانی را عقب برانند. فرانسویها در آن جنگ با نیروهای پیادهنظام خود توانستند بر آلمانها غلبه کنند. آلمانها در جنگ جهانی دوم از تانکهایی استفاده میکردند که بهتازگی ابداع کرده بودند، از اینرو فرانسه که ورود تانکهای آلمانی را در جنگ جهانی اول تجربه نکرده بود، در جنگ جهانی دوم سامانه پرهزینه استحکامات خط ماژینو را ساخت تا از مرزهای شرقی خود در برابر تهاجم آلمان محافظت کند. اما ارتش آلمان که در جنگ جهانی اول شکست خورده بود، پی برد به راهبردی متفاوت نیاز دارد. آلمانیها تانکها را در تیپهای زرهی جداگانه تقسیم کردند و خط ماژینو را دور زدند، آنها فقط ظرف شش هفته فرانسه را شکست دادند. ژنرالهای فرانسوی با مقایسه نادرست نسبت به جنگ جهانی اول و تعمیم شرایط جنگ جهانی دوم به جنگ جهانی اول مرتکب اشتباهی بزرگ شدند. فرماندهان اغلب نقشه جنگ آینده را طوری ترسیم میکنند که گویی مانند جنگ قبلی خواهد بود که خودشان در آن جنگ پیشین پیروز شدهاند. برخی مواقع این دیدگاه باعث میشود خود را از پیش برنده فرض کنی و حریف را دستکم بگیری. در مارس 1960 سرویس مخفی آمریکا نیروهای ضدکمونیست تبعیدشده از کوبا را که در میامی آمریکا زندگی میکردند، بسیج کرد تا علیه رژیم کاسترو استفاده کند. جان اف کندی در سال 1961 در جلسهای مهم با مشاورانش تصمیم گرفت به کوبا حمله نظامی کند. یک دسته هزارو 400نفری از کوباییهای تبعیدشده از طریق خلیج خوکها و با کمک نیروی دریایی و هوایی آمریکا و سیا وارد خاک کوبا شدند. هدف آنها سرنگونی فیدل کاسترو بود، ولی هیچچیز مطابق برنامه پیش نرفت و ارتش کوبا با حمله به کشتیهای آمریکا، آنها را شکست داد. از تجاوز کندی به کوبا بهعنوان یکی از بزرگترین شکستهای تاریخ سیاست خارجی آمریکا یاد میشود. ارتش آمریکا مطابق گذشته خود را پیروز میدانهای نبرد میدانست و قدرت ارتش کوبا را دستکم گرفته بود. حال نگاهی مختصر به منطقه خاورمیانه میاندازیم. این منطقه سالهاست محل جنگها و منازعات فراوانی است. همواره عوامل بیگانه به این منطقه لشکرکشی و جنگهای متعددی را پایهریزی کردهاند. در سال 2003، نیروهای آمریکایی و متحدان آنها با ادعای مجهزبودن صدام به سلاحهای کشتارهای جمعی و حمایت از تروریسم به این کشور یورش بردند و فقط ظرف 20 روز توانستند حکومت صدام را سرنگون کنند. در نبردی دیگر در سال 2011 نیروهای ناتو حملات سهمگینی علیه رژیم قذافی طراحی کردند که پس از حدود 157 روز درگیریهای شدید، رژیم قذافی ساقط شد. در رخدادی مشابه در سال 2024، نیروهای جولانی با حمایت نیروهای خارجی فقط ظرف 11 روز حکومت بشار اسد را کنار زدند و در نهایت اخیرا ارتش آمریکا ظرف مدت یک روز در کشوری دور از منطقه خاورمیانه با یورش به ونزوئلا حکومت مادورو را تغییر داد. طی سالیان گذشته با افزایش فشار تحریمها بر اقتصاد ایران، کشور ایران تورمهای فزایندهای را تجربه کرده است. تورم سالیان گذشته نارضایتی عمومی را میان آحاد جامعه پدید آورد تا جایی که کشور با اعتراضات گسترده اقتصادی مواجه شد. بعد از وقایع دیماه سال گذشته، ائتلاف آمریکایی-اسرائیلی با دیدن نارضایتیهای عمومی، زمینه را برای تهاجم مجدد (بعد از جنگ اول در خرداد 1404) به کشور فراهم دید. آنها با مبنا قراردادن آنچه در کشورهای لیبی، عراق، سوریه و اخیرا ونزوئلا رخ داده بود، انتظار داشتند جنگ خیلی سریع به نفع آنها پایان یابد و حتی تغییر حکومت ایران را امری ساده تصور میکردند. حال با گذشت حدود 14 ماه از جنگ اول و شش ماه از جنگ دوم، ائتلاف اسرائیلی-آمریکایی نتواسته است اهداف خود را محقق کند.
آنچه مسلم است، این است که ترامپ و مشاورانش دچار خطای تعمیم شدهاند. آنها با اتکا بر قدرت بالای نظامی آمریکا، سرنوشت ایران را مشابه سرنوشت کشورهایی مانند لیبی، عراق و ونزوئلا قلمداد میکردند و از اینرو در دام خطای تعمیم گرفتار شدند. در پایان اشارهای میکنیم به کتاب «10 درس برای جهان پس از کرونا» نوشته فرید زکریا. او در این کتاب به نقل از کارل فون کلاوزویتس که یکی از بزرگترین نظریهپردازان جنگ در طول تاریخ محسوب میشود، چنین عنوان میکند: برای جنگیدن فقط تخصص و قدرت نظامی کافی نیست، بلکه دیدگاههای گوناگون و سایر تخصصها را نیز باید لحاظ کرد. فرید زکریا همچنین به نقل از ژرژ کلمانسو فرانسوی که یکی از رهبران افسانهای زمان جنگ جهانی اول بود، اظهار میدارد جنگ مهمتر از آن است که بتوان آن را فقط به ژنرالها و رهبران سیاسی واگذار کرد؛ شاید آنها بیش از بقیه دچار خطای تعمیم میشوند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.