|

کدام نظم سیاسی با رشد و توسعه همساز است؟

1- لحظات نفس‌گیر 60روزه مذاکرات ایران و آمریکا آغاز شده و نه‌فقط باید امیدوار بود، بلکه باید کوشید تا این مذاکرات منتج به توافقی پایدار و هرچه منطبق‌تر بر منافع ملی کشورمان شود.

1- لحظات نفس‌گیر 60روزه مذاکرات ایران و آمریکا آغاز شده و نه‌فقط باید امیدوار بود، بلکه باید کوشید تا این مذاکرات منتج به توافقی پایدار و هرچه منطبق‌تر بر منافع ملی کشورمان شود. نظام حکمرانی هرچند با شجاعت و درایت فراوان مذاکرات توافق را آغاز کرده، اما باید هم بر مخالفت‌های افراد و جریان‌های خاص داخلی و مخالفان و لابی‌های خارجی چیره شود و هم افقی از بهبودی اوضاع آینده نزد افکار عمومی بگشاید‌. این در حالی است که به تعبیر دکتر مسعود نیلی، «اداره کشور مانند راندن کشتی است، نه راندن دوچرخه.

وقتی فرمان دوچرخه را می‌چرخانید، تغییر مسیر به‌سرعت اتفاق می‌افتد، یعنی میان تغییر فرمان و تغییر مسیر هیچ شکاف یا فاصله‌ای نیست؛ درحالی‌که راندن کشتی چنین نیست. وقتی کاپیتان کشتی، مانعی را از دور می‌بیند، برای آنکه از آن مانع دور شود، فرمان را می‌چرخاند، اما تغییر مسیر با تأخیر انجام می‌شود. اما برداشت جامعه معمولا این است که تغییر فرمان کشور به‌ سرعت دوچرخه باشد، ولی میان تغییر فرمان و تغییر مسیر همواره تأخیر زمانی وجود دارد» ( تجارت فردا- 30/3/1405). این وضعیت سبب می‌شود بعد از توافق احتمالی، گروهی از شهروندان زبان به گلایه بگشایند که پس حاصل این گفت‌وگوها و توافقات چه بود و حتی چه‌بسا به سبب موج‌های تورمی برآمده از تأثیرات جنگ که با فاصله خود را نشان می‌دهد، نارضایتی‌ها افزایش هم بیابد. آنچنان که وزیر اقتصاد اخیرا نشانی آن را داد: «‌تسهیلگری در حوزه مالیات 30 همت و ترخیص کالا نیز 30 همت برای ما بار مالی داشت که در کنار 40 همت کسری درآمد از منابع دیگری که داشتیم، مستقیما از بانک مرکزی برداشت شد و در ماه‌های آینده تورم سنگینی بر کشور تحمیل خواهد کرد» (25/3/1405). موتور تورمی که از کانال 40 تا 50 درصد در حدود پنج تا شش ماه قبل وارد کانال 80‌درصدی در ماه گذشته شد و در حال حرکت به سمت تورم‌های بالاتر است. در این فضاست که حکومت باید اعتماد مردم را جلب کند که هم «می‌خواهد» مشکلات حاد اقتصادی جامعه را حل کند و هم «می‌داند» و نیز «می‌تواند» چگونه این خواست را محقق کند. بر این اساس است که هر گفتار و رفتار سیاست‌مداران درجه یک کشور زیر ذره‌بین مردم قرار دارد و «اما» و «اگر»هایی شکل می‌گیرد.

2- «تأخیر حتی یک ساعت در این موضوع، ظلم به کشور و مردم است». مقصود از این موضوع در سخنان آقای قالیباف، نماینده ایران در امور چین و رئیس هیئت مذاکره‌کننده ایران با آمریکا، رابطه با چین بوده است؛ چراکه به اعتقاد او «در هر بلوکی که در آینده شکل بگیرد، دو کشور ایران و چین در آن حضور قطعی خواهند داشت و محور این بلوک‌بندی‌ها خواهند بود». سخنانی که اگرچه مورد استقبال فعالان اقتصادی بخش خصوصی و اعضای اتاق بازرگانی حاضر در جلسه قرار گرفت، اما پیش‌نیازهای فراوان چنین همکاری راهبردی نیز از سوی آنان روی میز گذاشته شد؛ از ایجاد نظم مالی پایدار و توسعه سازوکار لجستیکی و حمل‌ونقل گرفته تا جذب سرمایه‌گذاری مستقیم، انتقال فناوری و تعریف جایگاه ایران در زنجیره ارزش چین. مطالباتی که رئیس مجلس را وادار به واکنش کرد که «نه به‌عنوان یک اقتصاددان بلکه به‌عنوان مدیری که می‌تواند هماهنگ‌سازی و تنظیم امور را دنبال کند، معتقدم ایران و چین باید در یک اکوسیستم مشترک، از آموزش تا بازار و زنجیره‌های تأمین به یکدیگر متصل شوند» (روزنامه ایران-28/3/1405). در اهمیت کشور چین و ضرورت ارتباط با این کشور به واسطه آموزه‌ها و توانمندی‌های آن هیچ تردیدی نیست، از رشد اقتصادی معجزه‌آسا، اوج‌گیری شتابان در صحنه‌های سیاسی جهان تا رشد انفجاری در برنامه‌های کاربردی به ثبت رسیده و... اما در این میان باید به چند نکته علاوه بر نکات اقتصادی و زیرساختی عنوان‌شده از سوی فعالان اقتصادی توجه داشت. مهم‌ترین نکته در شرایط حاضر شاید واکنش آمریکا به این گره‌خوردگی اقتصادی ایران و چین است که مغایر با استراتژی آمریکا مبنی بر کاهش نفوذ چین در جهان و به‌خصوص خاورمیانه و خلیج فارس است. 

چنان‌که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان یکی از مهم‌ترین دلایل همدستی آمریکا با اسرائیل برای تجاوز به میهنمان به غیر از توهم پیروزی سریع و ونزوئلایی و منافع حیثیتی و سیاسی داخلی (حل مسئله 47ساله ایران و دست برتر در برابر رقبای دموکرات‌ها و...)، مهارکردن قدرت چین و کاهش تسلط آن بر منابع نفتی منطقه و ایران بوده است. همچنین با گذاشتن تمامی تخم‌مرغ‌های ایران در سبد چین (و احیانا روسیه و کشورهای به‌اصطلاح شرق- مواد 100 و 101 برنامه هفتم توسعه) و حذف آمریکا و غرب از این تعاملات اقتصادی شاید همان فرجامی رقم بخورد که برای برجام در دوره اول رئیس‌جمهور فعلی رقم خورد یا حداقل بهانه‌ای برای آن خروج بود: «بیاییم و به ایرانی‌ها پاداش بدهیم؟ برای آنها رهایی اقتصادی قائل شویم؟ به اروپایی‌ها، فرانسوی‌ها یا انگلیسی‌ها اجازه دهیم با ایران تجارت کنند؟ و نه ما، به یاد داشته باشید حتی در دوران توافق هسته‌ای، شرکت‌های آمریکایی مجاز نبودند آنجا تجارت کنند. این چقدر عجیب است» (مایک پمپئو، وزیر خارجه دوره اول ترامپ- 30/9/1399).

3- اگر از یک نگرش و گروه خاص بگذریم که صرفا به دنبال مبارزه و ایستادگی است و توسعه و رفاه جامعه اولویت اول آن نیست، گرایش و گروه‌های متنوعی در ساختار قدرت وجود دارند که در پی پیشرفت و توسعه‌اند و صلح و ثبات را پیش‌شرط آن می‌دانند (امروز باید سنگر را از بچه‌های لانچر تحویل بگیریم، بایستیم و این مردم را از زیر فشار اقتصادی در بیاوریم و... یک زندگی راحت و رفاهی برای مردم فراهم کنیم»- قالیباف- 27/3/1405)، اما این گروه‌ها و جریان‌ها امر توسعه را کمتر در ربط با دموکراسی معنا می‌کنند، چنانکه مقبولیت چین و الگوی توسعه‌ای این کشور نزد دو سه جریان مهم حاضر در ساختار قدرت در کشورمان به نظر به سبب تحقق مدلی از توسعه است که بی‌نیاز از «دموکراسی» است. در این الگوی توسعه می‌توان به رشدهای بالای اقتصادی و ارتقای تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه و... دست یافت بدون آنکه نیاز به مشارکت مدنی و رقابت‌های سیاسی از طریق نهاد و تشکل‌های مدنی و صنفی و سیاسی باشد، خلأیی که در چین سعی شده از طریق حزب کمونیست و شعبات آن پر شود که البته آینده چنین توسعه‌ای سخت زیر سؤال است (چرا کشورها شکست می‌خورند، چین چگونه سرمایه‌داری شد و...). حزب و سازمان و ساختاری که در کشورمان وجود ندارد و نبود آن نیز برآمده از شاید تجربه ناکام تاریخی آن باشد (ایجاد حزب رستاخیز در اواسط دهه 50).

تعلیق یا امتناع توسعه در کشورمان را شاید بتوان در ربط با همین ضعف اساسی یعنی غیبت دموکراسی در گفتار اکثر جریان‌های سیاسی کشور دانست. رویه‌ای که مجازی و خیابانی‌کردن امر سیاست و فقدان تشکل‌یابی در قالب سندیکاها و اتحادیه‌ها و احزاب و سازمان‌های سیاسی مقتدر و توسعه‌گرا ازجمله مشخصه‌های آن است. درواقع تخفیف «امر سیاسی» به مدیریت فنی و تکنوکراتیک یا توده‌ای و خودی/ غیرخودی‌کردن مشارکت اجتماعی و غفلت از خیر و خرد و اراده تشکل‌یافته عمومی، دردی مزمن و تاریخی است که بدون حل آنها، هر نوع تفاهم و توافق خارجی به‌تنهایی درمانگر نخواهد بود. چراکه تضاد و شکاف داخلی عامل اساسی طمع‌ورزی و دشمنی‌های خارجی است: «بزرگ‌ترین نارسایی نظام حکمرانی ایران، فقدان چارچوب نهادی پایدار در رقابت سیاسی است. فضایی که در آن گروهی از مسئولان به طور مداوم گروهی دیگر را به سازش‌کاری، خیانت یا عدول از اصول متهم می‌کنند و...، پرسش اصلی امروز این است که آیا ایران می‌تواند به یک نظم سیاسی معطوف به رشد و توسعه دست پیدا کند یا خیر؟» (مسعود نیلی- همان) بکوشیم و امیدوار باشیم که چنین شود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.