جنگ؛ انتخاب نتانیاهو یا محاسبه ترامپ؟
نقش ایران در معادله جدید
احتمالا یکی از بیشترین سفرهای نتانیاهو به واشینگتن در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ بوده است که بدون شک در آخرین دیدار برخلاف گذشته هرکدام از دو طرف به دنبال کاهش چالشهایی بهویژه در حوزه داخلی بودهاند که در قسمتهایی اگر نگوییم اهدافشان متضاد بوده، حداقل یکی نبوده است
رضا فضلعلی-دکترای علوم سیاسی: احتمالا یکی از بیشترین سفرهای نتانیاهو به واشینگتن در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ بوده است که بدون شک در آخرین دیدار برخلاف گذشته هرکدام از دو طرف به دنبال کاهش چالشهایی بهویژه در حوزه داخلی بودهاند که در قسمتهایی اگر نگوییم اهدافشان متضاد بوده، حداقل یکی نبوده است. ترامپ معاملهگر بزرگ که در یک روز بهراحتی چندین توییت و مصاحبه متناقض را از او میبینیم، با هزینههای فراوان داخلی در کنار فشارهای بینالمللی در سه جنگ، همزمان با مذاکره در بیش از پنج ماه که احتمالا تعداد آن نیز افزایش خواهد یافت، بهجز فضای مجازی که همهچیز را در ایران نابود کرده، دستاوردی ملموس که بخواهد به عنوان پیروز میدان ارائه دهد، نداشته است. به همین علت مجبور شد چندین بار به شکلهای مختلف آشکارا اعلام کند که اسرائیل بدون حمایت همهجانبه آمریکا الان دیگر وجود خارجی نداشت. از جهتی نیز او به دنبال آن است که ایران را در رقابت با رقبا در یارکشیهای احتمالی آینده حفظ کند، در حالی که فشار افکار عمومی در داخل را نیز نمیتواند بیش از این بدون دستاورد اقتصادی و سیاسی، در عین نبود یکپارچگی نگاه مدیران پنتاگون در یک جنگ تمامعیار منطقهای و پرهزینه در برابر ایران نگه دارد. از سوی دیگر جایگاه نتانیاهو در آستانه انتخاباتی سراسری که کمتر از سه ماه آینده است بین افکار عمومی اسرائیل به هیچ عنوان قابل اطمینان نیست، به همین علت او برای رضایت رأیدهندگان به دنبال دستاوردی کمهزینه در کوتاهمدت، مانند ترور و جنگ تمامعیار در کنار ایالات متحده با ایران است تا در انتخابات به عنوان پیروز میدان حرفی برای گفتن داشته باشد.
اما در حال حاضر راهکار ترامپ، فشار برای تغییر محاسبه در تصمیمات ایران در پشت میز مذاکره برای تحمیل توافقی همراه با فشارهای نظامی است. به همین علت او ترکیب افزایش تحریم، محاصره دریایی، جنگ نهچندان گسترده و فراگیر، که هریک برای اعمال قدرت و افزایش فشار با هزینه کمتر و امتیاز بیشتر برای خود در جهت تغییر رفتار و معادله قدرت و تحمیل هزینه بیشتر برای تهران را نه به عنوان ابزاری نظامی، بلکه به منزله ابزار پشتیبان مذاکره، در کنار یکدیگر، بدون هیچ مشکلی انتخاب کرده است. بر این اساس شواهد نشان میدهد در جنگ چهارم احتمالی، هدف مدیریت و کاهش ساختار توان نفوذ و موازنه قدرت سیاسی و امنیتی ایران و نظم منطقهای مورد نظرش در فرداهاست، نه اشغال سرزمینی برای ماندگاری.
اما چالشهای ایران: گروهی به دنبال ادامه تقابل و عدم تعامل و مذاکره هستند، برخی نیز از عادیسازی و رفع سوءتفاهمها و جلوگیری از هزینههای سنگین جنگ و مدیریت بحران حمایت میکنند. همانگونه که در یادداشت «فتح خاک یا فتح محاسبات» در سوم مرداد 1405 در همین روزنامه «شرق» بیان شد، نبرد اصلی؛ جنگ موشکها یا هستهایشدن نیست، هدف هر دو طرف افزایش سطح فشارها در راستای اجبار در پذیرش خواستههای یکدیگر در محاسبه برای نشاندادن هزینه درگیری کمتر برای خود و افزایش هزینه برای طرف مقابل در مذاکرات احتمالی آینده است. بنابراین با توجه به شرایط منطقه، اقتصاد داخلی و فشارهای بینالمللی، فضای تصمیمگیری و تغییر در محاسبه برای طرفین محدودتر شده است.
بدون تردید در حالی که ایران هرگز جنگطلب نبوده، اما ملت ایران با هر تفکری در کنار نیروهای نظامی و امنیتی در مقابل اشغال و تجزیه کشور ایستاده و خواهد ایستاد. اما باید توجه داشته باشیم که دشمن، ما را در یک غرور کاذب که کلا پیروز جنگ هستیم، برای اهدافی مانند شکست انسجام درونی ملت یا هر چیز دیگری که هنوز نمیدانیم قرار ندهد. ازاینرو مذاکرهای شرافتمندانه همراه با مقاومت برای پایاندادن به این دور باطل جنگ و مذاکره بنا بر نظر رهبر شهید لازم است. اما فراموش نکنیم، جامعه با انواع کمبودها مواجه است؛ رکود اقتصادی، تعدیل نیروهای کار، کاهش ارزش پول ملی و دلار نزدیک به 200 هزار تومان، پرداختنشدن مابهالتفاوت حقوق دو ماه اول امسال بازنشستگان تأمین اجتماعی نسبت به سال گذشته، اجبار در کاهش سهمیه بنزین یارانهای و احتمال افزایش قیمت بنزین آزاد، بهموقع پرداختنشدن حقوق استادان دانشگاهها یا بنا بر اعلام بنیاد مسکن فقط در بوشهر به هشتهزارو ۴۵۶ واحد مسکونی و تجاری طی جنگ خسارت وارد شده، نمونههای آشکار واقعیتهای این چند روزه هستند. بنابراین از نگاه نویسنده اگر همین امروز ترامپ و یارانش بدون هیچ دستاوردی به خانه برگردند، آیا کسانی که مذاکره را خیانت میدانند، باز هم با تحریمهای موجود میتوانند این حجم از خسارات مادی و معنوی تحمیلی را جبران کنند؟ چرا برخی زمانی که اسم آتشبس یا تفاهمنامه به میان میآید، آن را «راهبرد تسلیم» یا «بزککردن» مذاکره و «تضعیف میدان» و توان داخلی و زیر سؤال بردن اقتدار ملی مینامند.
در حالی که ترامپ شاید به صورت علنی اعلام نکرده که پس از قبول اینهمه هزینه، بهتر بود برجام را پاره نمیکرد؛ ایران نیز باید تا دیر نشده و اجماعی منطقهای یا جهانی شکل نگرفته، و بر مبنای عقلانیت و منافع جمعی در جهت وفاق همگانی، با نگاه به نتیجه عملکرد و تصمیمات گذشته، برای امید واقعی به جامعهای خسته از درگیریهای روزمره به آیندهای روشن در جهت افزایش اعتماد عمومی و تأمین منافع سرزمینی قدم بردارد. آری، تمامی جنگها روزی به پایان رسیده است، سیاهنمایی نکنیم، مذاکره نماد روشنی از اراده برای تعاملی سازنده و احترام متقابل است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.