|

مشروطه؛ آغاز تغییر توازن قدرت در ایران

‌‌120 سال از صدور فرمان مشروطیت می‌گذرد؛ رویدادی که درباره آن شاید بیش از هر حادثه دیگری در تاریخ معاصر ایران نوشته شده است. با این حال، پس از گذشت این همه سال، هنوز این پرسش اهمیت خود را حفظ کرده است که مهم‌ترین دستاورد مشروطه چه بود؟ آیا باید آن را در تأسیس مجلس، تدوین قانون اساسی، ایجاد نهادهای جدید یا محدود‌شدن اقتدار سلطنت جست‌وجو کرد؟ یا اینکه اهمیت مشروطه در سطحی عمیق‌تر قرار دارد؟

‌‌120 سال از صدور فرمان مشروطیت می‌گذرد؛ رویدادی که درباره آن شاید بیش از هر حادثه دیگری در تاریخ معاصر ایران نوشته شده است. با این حال، پس از گذشت این همه سال، هنوز این پرسش اهمیت خود را حفظ کرده است که مهم‌ترین دستاورد مشروطه چه بود؟ آیا باید آن را در تأسیس مجلس، تدوین قانون اساسی، ایجاد نهادهای جدید یا محدود‌شدن اقتدار سلطنت جست‌وجو کرد؟ یا اینکه اهمیت مشروطه در سطحی عمیق‌تر قرار دارد؟

اگر مشروطه را از منظر علوم سیاسی بازخوانی کنیم، شاید بتوان گفت مسئله اصلی آن بیش از هر چیز، تغییر در منطق قدرت در ایران بود. مشروطه نخستین تلاش جدی برای آن بود که قدرت سیاسی از وضعیت تمرکز و شخص‌محوری خارج شود و در چارچوب قانون، نهاد و مسئولیت عمومی قرار گیرد.

البته مشروطه‌خواهان یک جریان یکدست نبودند. روشنفکران، روحانیون، بازرگانان، نیروهای اجتماعی نوظهور و گروه‌های مختلف سیاسی، هریک تصویری متفاوت از آینده ایران داشتند. برخی عدالت‌خانه می‌خواستند، برخی اجرای شریعت را دنبال می‌کردند، برخی در پی ایجاد دولت مدرن بودند و برخی هدف اصلی خود را محدود‌کردن استبداد می‌دانستند. اما در میان همه این تفاوت‌ها، یک نقطه مشترک وجود داشت: قدرت سیاسی نباید نامحدود باشد.

از همین منظر، مجلس شورای ملی، قانون اساسی، مسئولیت وزرا و نظارت بر امور مالی دولت را باید نه صرفا به ‌عنوان نهادهایی جدید، بلکه به‌ عنوان ابزارهایی برای تغییر رابطه میان حکومت و جامعه فهم کرد. مشروطه در واقع کوششی برای ایجاد نوعی توازن جدید در ساخت قدرت بود؛ تلاشی برای آنکه جامعه نیز در تعریف حدود قدرت سیاسی نقش داشته باشد.

در علوم سیاسی، قانون فقط مجموعه‌ای از مقررات نیست؛ یکی از مهم‌ترین کارکردهای آن، محدود‌کردن قدرت است. اهمیت قانون اساسی مشروطه نیز فقط در مواد و اصول آن خلاصه نمی‌شد، بلکه در این ایده بنیادین بود که قدرت، حتی قدرت عالی سیاسی، باید در چارچوب قواعدی قرار گیرد که فراتر از اراده افراد باشد.

شاید امروز این مفهوم برای ما بدیهی به نظر برسد، اما در آغاز قرن چهاردهم هجری چنین برداشتی از حکومت، تحولی بزرگ در اندیشه سیاسی ایران بود. پیش از مشروطه، رابطه دولت و جامعه عمدتا بر‌اساس فرمانروایی و فرمانبری تعریف می‌شد. مشروطه این تصور را تغییر داد و این ایده را وارد فضای عمومی کرد که جامعه نیز دارای حق، صدا و نقش سیاسی است.

از این منظر، شاید ارزیابی مشروطه فقط بر‌اساس سرنوشت نهادهای برآمده از آن، نگاه کاملی نباشد. درست است که مجلس بارها تضعیف شد، اجرای قانون اساسی با مشکلات فراوان روبه‌رو شد و بسیاری از اهداف اولیه مشروطه‌خواهان تحقق کامل نیافت، اما تحولات بزرگ تاریخی همیشه فقط با موفقیت کوتاه‌مدت نهادهایشان سنجیده نمی‌شوند. گاهی مهم‌ترین اثر یک تحول، تغییر در ذهنیت جامعه و دگرگونی در زبان سیاسی است.

بزرگ‌ترین میراث مشروطه شاید همین تغییر در تصور ایرانیان از قدرت بود. پس از مشروطه، حکومت دیگر نمی‌توانست صرفا بر‌اساس سنت، ارث یا اقتدار شخصی، خود را توجیه کند. از آن پس، هر جریان سیاسی برای توضیح مشروعیت خود ناگزیر بود به مفاهیمی همچون قانون، عدالت، حقوق مردم، منافع عمومی یا اراده ملت اشاره کند. حتی فاصله میان این مفاهیم و عملکرد واقعی حکومت‌ها نیز نمی‌تواند اهمیت ورود این مفاهیم به فرهنگ سیاسی جامعه را انکار کند.

در ‌120 سال گذشته، ایران تجربه‌های سیاسی و اجتماعی گوناگونی را پشت سر گذاشته است؛ از دولت‌سازی متمرکز و تلاش برای نوسازی گرفته تا انقلاب، جنگ، تحولات اجتماعی و تغییرات گسترده فرهنگی. هریک از این دوره‌ها بر رابطه دولت و جامعه تأثیر گذاشته‌اند، اما در پس همه این تحولات، یک پرسش همچنان باقی مانده است: چگونه می‌توان میان اقتدار حکومت و حقوق جامعه توازن برقرار کرد؟

این پرسش در واقع همان مسئله‌ای است که مشروطه برای نخستین بار آن را به یک مسئله عمومی در ایران تبدیل کرد. اهمیت تاریخی مشروطه شاید بیش از آنکه در پاسخ نهایی آن باشد، در طرح این پرسش است. از آن پس، سیاست در ایران دیگر فقط درباره این نبود که چه کسی حکومت می‌کند، بلکه درباره این نیز بود که حکومت چگونه باید عمل کند، چه محدودیت‌هایی داشته باشد و در برابر چه کسانی  مسئول باشد؟

تجربه تاریخی بسیاری از کشورها نشان داده است ‌توسعه سیاسی بیش از آنکه به تغییر افراد و حکومت‌ها وابسته باشد، به تغییر قواعد اعمال قدرت وابسته است. دولت‌ها می‌آیند و می‌روند، اما مسئله اصلی زمانی حل می‌شود که رابطه میان قدرت و جامعه بر پایه قواعدی پایدار، روشن و پذیرفته‌شده تنظیم شود.

از این منظر، مشروطه را باید آغاز یک فرایند دانست، نه پایان آن. فرایندی که در 120 سال گذشته با فراز و نشیب‌های فراوان همراه بوده، اما هرگز از حافظه تاریخی جامعه ایران حذف نشده است. جامعه امروز ایران از نظر آموزش، تجربه تاریخی، ارتباطات اجتماعی و آگاهی سیاسی با جامعه سال ۱۲۸۵ تفاوت‌هایی بنیادین دارد. انباشت این تجربه‌ها، فرهنگ سیاسی جامعه را نیز دگرگون کرده است.

شاید به همین دلیل است که پس از گذشت ۱۲۰ سال، مسئله اصلی همچنان کیفیت رابطه میان قدرت و جامعه است. هر اندازه این رابطه بر قانون، پاسخ‌گویی، مسئولیت‌پذیری و مشارکت عمومی استوارتر باشد، امکان شکل‌گیری اعتماد و ثبات سیاسی نیز بیشتر خواهد بود.

مشروطه را نباید صرفا یک فصل از کتاب تاریخ دانست. مشروطه یک ایده بود؛ ایده محدود‌بودن قدرت و ضرورت پاسخ‌گوبودن آن. این ایده در طول زمان‌ شکل‌ها و بیان‌های مختلفی پیدا کرده، اما از فرهنگ سیاسی ایران خارج نشده است.

اگر قرار باشد در سالگرد مشروطه فقط یک نکته را به یاد بیاوریم، شاید این باشد که ارزش تاریخی آن نه‌فقط در نهادهایی است که ایجاد کرد، بلکه در پرسشی است که برای همیشه در برابر سیاست ایران قرار داد: قدرت چگونه باید توزیع، محدود و پاسخ‌گو شود؟

شاید پاسخ این پرسش در هر دوره تاریخی متفاوت باشد، اما ماندگاری خودِ پرسش، بزرگ‌ترین میراث مشروطه برای ایران است.

 

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.