|

آتش و نمایش

چرا میانکاله و جنگل‌های زاگرس تا این اندازه مستعد سوختن شده است؟ سیزدهمین آتش‌سوزی میانکاله در کمتر از سه هفته! و یک پرسش مشخص‌‌تر؛ سازمان حفاظت محیط‌ زیست دقیقا کجای این بحران ایستاده است؟ آیا نقش آن فقط ثبت خسارت‌ها و همراهی با عملیات پس از وقوع حریق است‌ یا باید پیش از شعله‌‌ورشدن آتش، در خط مقدم طراحی ایده‌های نوین حفاظت، پیشگیری و مطالبه‌‌گری قرار گیرد؟

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

چرا میانکاله و جنگل‌های زاگرس تا این اندازه مستعد سوختن شده است؟ سیزدهمین آتش‌سوزی میانکاله در کمتر از سه هفته! و یک پرسش مشخص‌‌تر؛ سازمان حفاظت محیط‌ زیست دقیقا کجای این بحران ایستاده است؟ آیا نقش آن فقط ثبت خسارت‌ها و همراهی با عملیات پس از وقوع حریق است‌ یا باید پیش از شعله‌‌ورشدن آتش، در خط مقدم طراحی ایده‌های نوین حفاظت، پیشگیری و مطالبه‌‌گری قرار گیرد؟

در مدیریت بحران، تکرار یک رویداد، آن را از حادثه به الگو تبدیل می‌‌کند. وقتی یک تالاب در فاصله چند روز‌‌ بارها می‌‌سوزد، دیگر مسئله فقط آتش نیست؛ مسئله، ساختاری است که اجازه می‌‌دهد بحران تکرار و به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شود. در روزهای گذشته اعلام شد ‌از اواخر تیرماه تاکنون دست‌‌کم ۱۳ آتش‌‌سوزی در میانکاله رخ داده و نقش عوامل انسانی نیز در حال بررسی است. کاهش تراز آب دریای خزر، خشکی نیزارها و گرمای کم‌‌سابقه، زمینه گسترش حریق را فراهم کرده‌‌اند. اما اینها تنها نشانه‌‌های بیرونی بحران‌ هستند. اگر همه مسئله را به تغییرات اقلیمی محدود کنیم، یک پرسش اساسی بی‌‌پاسخ می‌‌ماند: چرا برخی زیست‌‌بوم‌ها در برابر فشارهای اقلیمی مقاوم‌‌تر هستند و برخی دیگر به کوچک‌ترین جرقه‌‌ای واکنش فاجعه‌‌بار نشان می‌‌دهند؟ پاسخ را باید در پیوند میان طبیعت و حکمرانی جست‌‌وجو کرد. طبیعت زمانی آسیب‌‌پذیر می‌‌شود که ظرفیت‌های مدیریتی نیز فرسوده شده باشند. در ادبیات نوین بوم‌‌شناسی آتش، پژوهشگرانی مانند اسکات استیونز در دانشگاه برکلی تأکید می‌‌کنند که آتش دشمن طبیعت نیست، بلکه نشانه برهم‌خوردن تعادل یک زیست‌‌بوم است. اکوسیستمی که از آب، رطوبت، پوشش گیاهی سالم و مدیریت علمی برخوردار باشد، حتی در دوره‌‌های گرم نیز الزاما به کانون بحران تبدیل نمی‌‌شود.

همین نگاه در پژوهش‌‌های لوری دنیلز، استاد بوم‌‌شناسی آتش در دانشگاه بریتیش‌کلمبیا‌ نیز دیده می‌‌شود: موفقیت یک نظام مدیریتی را نباید با تعداد عملیات‌‌های اطفای حریق سنجید، بلکه باید با تعداد بحران‌هایی سنجید که پیش از وقوع، از آنها جلوگیری شده است. تفاوت میان مدیریت پیشگیرانه و مدیریت واکنشی‌ دقیقا همین‌‌جاست.

میانکاله امروز محصول سال‌ها انباشت فشار است؛ کاهش ورودی آب، پسروی دریای خزر، تغییرات اقلیمی، فشارهای انسانی، تعارض بر سر کاربری اراضی و ضعف سازوکارهای حفاظتی. در چنین شرایطی، مهم نیست آخرین شعله را چه چیزی روشن کرده است؛ زیرا بحران پیش از آنکه در یک لحظه آغاز شود، در سال‌ها تصمیم‌‌گیری ناقص ساخته شده است.

این همان‌جایی است که مفهوم شکست نهادی معنا پیدا می‌‌کند. وقتی نهادهای مسئول و مدیریت بحران، به‌جای پیشگیری، دائما غافلگیر می‌شوند و پس از وقوع بحران وارد عمل می‌‌شوند، آن‌هم با اتکا بر رویکردهای واکنشی و ابزارهایی که پاسخ‌گوی پیچیدگی بحران‌های امروز نیستند، وقتی هشدارها شنیده نمی‌‌شوند و وقتی مسئولیت میان دستگاه‌ها پراکنده می‌‌شود، نتیجه چیزی جز فرسایش ظرفیت حکمرانی نیست. شاید بزرگ‌ترین خطر برای میانکاله، خود آتش نباشد، بلکه عادی‌شدن آتش باشد. جامعه‌‌ای که هر چند روز یک بار تصاویر دود و خاکستر را می‌‌بیند، اما پس از مدتی دیگر شگفت‌زده نمی‌‌شود، وارد مرحله‌‌ای خطرناک می‌‌شود: عادی‌‌شدن بحران. در چنین شرایطی، فقر فقط کمبود منابع مالی نیست‌؛ فقر نهادی نیز شکل می‌‌گیرد. فقری که در آن جامعه از ابزارهای مؤثر برای حفاظت از دارایی‌‌های مشترک خود محروم می‌‌شود. این مسئله محدود به ایران نیست. کانادا در سال‌‌های اخیر با گسترده‌‌ترین فصل‌‌های آتش‌‌سوزی تاریخ خود مواجه بوده و کالیفرنیا نیز سال‌هاست با بحران آتش دست‌‌وپنجه نرم می‌‌کند. اما تفاوت اصلی در نوع مواجهه است. در بسیاری از کشورهای توسعه‌‌یافته، سرمایه‌‌گذاری از مرحله واکنش به مرحله پیشگیری منتقل شده است؛ سامانه‌‌های هشدار زودهنگام، نقشه‌‌های خطر، احیای اکوسیستم، مدیریت پوشش گیاهی و مشارکت جوامع محلی. آنها دریافته‌‌اند ‌هزینه پیشگیری و توانمندسازی جوامع محلی بسیار کمتر از هزینه بازسازی پس از فاجعه است.

مسئله میانکاله فرسایش سرمایه اجتماعی نیز هست. هر آتش، بخشی از اعتماد عمومی به توانایی حفاظت از میراث طبیعی کشور را کاهش می‌‌دهد. پرسش اصلی امروز این نیست که آتش چگونه خاموش شد؟ بلکه این است که چرا میانکاله تا این اندازه مستعد سوختن شده است؟ آیا مدیریت بحران جایگزین مدیریت نمایشی شده است؟ آیا حقابه تالاب، حفاظت از زیست‌‌بوم و مشارکت مردم محلی در اولویت قرار گرفته است؟ و آیا هنوز برای پیشگیری از بحران‌های آینده، اراده‌‌ای جدی وجود دارد؟

آتش، دیر یا زود خاموش می‌‌شود؛ همان‌گونه که 12 بار پیش از این خاموش شد. اما اگر ساختارهای تصمیم‌‌گیری، نظام پیشگیری و سازوکارهای مدیریتی در سازمان حفاظت محیط‌ زیست متناسب با ابعاد این بحران اصلاح نشوند، خاموش‌شدن هر شعله فقط پایان یک خبر خواهد بود، نه پایان یک بحران. آنچه در میانکاله می‌‌سوزد، فقط نیزار نیست؛ بخشی از سرمایه طبیعی ایران، بخشی از اعتماد عمومی و بخشی از آینده این سرزمین است که در میان همان دود، آرام‌‌آرام خاکستر می‌‌شود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.