کیسینجریسم و ذوقزدگی
ظاهرا کسی نیست که هنری کیسینجر، سیاستمدار کهنهکار آمریکایی آلمانیالاصل یهودی را نشناسد. او چند دهه محور سیاست خارجی آمریکا بود؛ چه به عنوان وزیر خارجه یا سمت دیگری داشته و یا اصلا سمت رسمی نداشته باشد. یکی از سخنان او آن بود که ایران را به حال خود بگذارید آنها خودشان موجب متلاشیشدن خودشان میشوند. برای هر خوانندهای که متن تفاهمنامه ایران و آمریکا را بخواند این سؤال پیش میآید که چگونه آمریکا با تمام شعارها و اهدافی که او را به تجاوز به ایران وادار کرد، میتواند چنین تفاهمنامهای را که حداقل همه مفاد آن ظاهرا به نفع ایران است، امضا کند. البته برخی مفاد آن مانند احترام به حق حاکمیت در قرارداد الجزایر نیز به چشم میخورد که سرنوشت آن قرارداد معلوم شده است. به هرحال اصل آنکه چنین معاهدهای امضا شده و مفاد آن در شکل حاضر (نه تعابیر و برداشتهای هرمونتیکی که معمولا از چنین معاهدههایی طرفین به دست میآورند) به نفع ایران است، تردیدی نیست اما چند تردید بزرگ را در این زمینه میتوانیم برشمریم.
ظاهرا کسی نیست که هنری کیسینجر، سیاستمدار کهنهکار آمریکایی آلمانیالاصل یهودی را نشناسد. او چند دهه محور سیاست خارجی آمریکا بود؛ چه به عنوان وزیر خارجه یا سمت دیگری داشته و یا اصلا سمت رسمی نداشته باشد. یکی از سخنان او آن بود که ایران را به حال خود بگذارید آنها خودشان موجب متلاشیشدن خودشان میشوند. برای هر خوانندهای که متن تفاهمنامه ایران و آمریکا را بخواند این سؤال پیش میآید که چگونه آمریکا با تمام شعارها و اهدافی که او را به تجاوز به ایران وادار کرد، میتواند چنین تفاهمنامهای را که حداقل همه مفاد آن ظاهرا به نفع ایران است، امضا کند. البته برخی مفاد آن مانند احترام به حق حاکمیت در قرارداد الجزایر نیز به چشم میخورد که سرنوشت آن قرارداد معلوم شده است. به هرحال اصل آنکه چنین معاهدهای امضا شده و مفاد آن در شکل حاضر (نه تعابیر و برداشتهای هرمونتیکی که معمولا از چنین معاهدههایی طرفین به دست میآورند) به نفع ایران است، تردیدی نیست اما چند تردید بزرگ را در این زمینه میتوانیم برشمریم.
1. نخست موضوع آتشبس در همه جبههها ازجمله لبنان است. یکی از موضوعات پیچیده در این تفاهمنامه و البته ضروری و بهموقع، مسئله آتشبس در لبنان است. این تفاهمنامه بین روسای جمهور ایران و آمریکا است و طبعا رژیم صهیونیستی و حتی حزبالله میتوانند خود را بری از این امر بدانند و در عین حال نوعی اعتراف ضمنی به عدم استقلال رژیم صهیونیستی و حزبالله است. در همین چند روز سرکشی رژیم صهیونیستی از مفاد این تفاهمنامه به وضوح دیده میشود.
2. ماراتن مذاکرات 60 روزه با احتمال تمدید آن. علیالاصول طولانیشدن مذاکرات به نوعی باعث عدم موفقیت آن میشود و چه بسا در طول مذاکرات با ایجاد خرابکاریهای ذهنی و عملی هر روز مسئله جدیدی ایجاد شود. از طرفی طرفین با توجه به ذهنیت زمانداربودن تلاش برای چانهزنی بیشتر و نوعی قهر و آشتی در خود میبینند. ارائه پیشنهادهای شفاف و قابل اجرا زمان را هرچه بیشتر ذخیره میکند.
3- عدم پایبندی آمریکا به مفاد هر نوع قرارداد و معاهده اعم از دوجانبه، چندجانبه و حتی بینالمللی و مستقلبودن اسرائیل از مفاد قرارداد به اذعان خودشان
به طور کلی نهتنها آمریکا بلکه هر طرفی که عده و عدّه بیشتری داشته باشد و قادر به تحلیل قویتر هرمونیکی یا تأویل مفاد قرارداد باشد یا حربه زورگویی را در دست داشته باشد، نوعا از اجرای مفاد قرارداد طفره میرود. البته این در سوابق ایالات متحده آمریکا نادر نیست؛ همانطور که مفاد قرارداد الجزایر با ایران را نهتنها به اجرا نگذارد بلکه با تجاوز به ایران آن را به طور فاحش نقض کرد.
4. امکان گرایش آمریکا به نظریه کیسینجر در مورد ایران. بعید نیست که آمریکا در مباحثات داخلی خود و سرخوردگی از اعمال فشار به نظریه کیسینجر که گفته بود ایران را به حال خود بگذارید، خود متلاشی میشود، بازگشته باشند و با تحلیل شرایط اجتماعی و اقتصادی و عدم نظارت مطلوب نهادی در ایران و گسترش فساد و فاصله طبقاتی و گسترش افراد زیرخط فقر به همین امید دل بسته باشند. در اینجاست که ایران باید هشیارانه نسبت به اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و سیستمهای حاکم بر جامعه اقدام کند.
5. عدم پایبندی ایران به مفاد تفاهمنامه و پرداختهای خاص از آن تحت فشار گروههایی که عملکردشان تاکنون بر سود اسرائیل بوده است. متأسفانه در طول دهههای گذشته افرادی ذینفوذ در ایران نظر و طریق خود را به صورتی بیان کردهاند که جز رژیم صهیونیستی کسی از آن سود نبرده است. مانند جوسازی برای لغو برجام یعنی هدفی که به عیان نتانیاهو دنبال میکرد، یا طرح موضوع هولوکاست درست در زمانی که همه افکار عمومی دنیا علیه رژیم صهیونیستی به پا خاسته بود. حاکمیت باید بهشدت از افتادن در چنین دامی اجتناب کند. حال فرض کنیم این تفاهمنامه برخلاف سایر قراردادها، تفاهمها و مذاکرات بهخوبی پیش برود و هر پنج گزینه یادشده در فوق اثری بر ادامه توافق ایران و آمریکا نداشته باشند. میخواهیم آینده را حسب طلیعه ذوقزدگی که آثارش را هماکنون در بخشی از سیستم و گروهی از مردم میبینیم، نشان دهیم. آن زمان که تفاهمنامه امضا نشده بود و حال که هنوز مرکب آن خشک نشده، گروهی در رسانههای عمومی نسبت به آینده اقتصاد کشور و مطالبات مردم بهاصطلاح کاسه داغتر از آش شده و به نام مردم خود را مطرح میکنند و از سوی دیگر برخی از عناصر نسبت به وعده و وعیددادن به مردم پیشگام شدهاند. بدیهی است به هرطریق باید نسبت به ایجاد شرایط بهتر اجتماعی و اقتصادی برای مردم اقدام کرد، ولی فراموش نشود همانطور که در گذشته نزدیک ذکر شد، ساحتهای مختلف ایران در شرایط مناسبی به سر نمیبرد و لازم است با اصلاح آن ساحتها نسبت به آینده ایران اطمینان حاصل کرد طبیعی است تنها در این صورت میتوان نیازهای مردم را برآورده کرد، وگرنه اگر سیاستهای قبلی یعنی لحظهای نگریستن حاکم شود و فساد و رانت و قاچاق کالا و بهویژه اسراف در جامعه همچنان ادامه داشته باشد و به نام برخورداری از ارز حاصل از نفت و پتروشیمی و تصورات اعتبار 300 میلیاردی بیتدبیری صورت گیرد، به عاقبتی که کیسینجر پیشبینی کرده بود خواهیم رسید. فراموش نشود چه جنگ باشد و چه صلح، ما باید در حفظ و بهسازی ایران بکوشیم و ایران را از آسیبپذیری برهانیم و این باید در سایه کیاست و گذشت از خوشخیالی باشد؛ چه دشمنان وجود دارند و روزبهروز بر کیدشان افزوده میشود و بدانیم که در یک مبارزه و کشمکش دائم هستیم و در عین حال با ظرافت روابط بینالمللی اعم از سیاسی و اقتصادی را به صورت مثبت پیگیری کنیم.