ویترین دیپلماسی و واقعیت اهریمنی
بازخوانی تجربه لیبی در عصر تقابل زیرساختی
در ادبیات سیاسی، دیپلماسی همواره بهعنوان «رکن رکین حکمرانی» و ابزاری برای تأمین منافع ملی با کمترین هزینه شناخته میشود. اما در مقطع حساس کنونی، آنچه از سوی جبهه استکبار بهعنوان «پیشنهاد مذاکره» یا «راهکار سیاسی» عرضه میشود، نه یک کنش دیپلماتیک صادقانه، بلکه تنها یک «ویترین فریبنده» است.
در ادبیات سیاسی، دیپلماسی همواره بهعنوان «رکن رکین حکمرانی» و ابزاری برای تأمین منافع ملی با کمترین هزینه شناخته میشود. اما در مقطع حساس کنونی، آنچه از سوی جبهه استکبار بهعنوان «پیشنهاد مذاکره» یا «راهکار سیاسی» عرضه میشود، نه یک کنش دیپلماتیک صادقانه، بلکه تنها یک «ویترین فریبنده» است.
در پس این ویترین آراسته، ماهیتی اهریمنی نهفته شده که غایت آن نه صلح، بلکه خلع سلاح اراده ملی و تخریب شریانهای حیاتی ایران است. اعتماد به این ویترین، بدون در نظر گرفتن «پیشینه سیاه» طرف مقابل، یک خطای راهبردی و نابخشودنی است. تاریخ معاصر، درسهای تلخ و عبرتآموزی برای ملتهایی دارد که «نظم تحمیلی» را به جای «اقتدار بومی» پذیرفتند.
۱. عبرت لیبی؛ آینه تمامنمای نیرنگ: تجربه لیبی و سرنوشت معمر قذافی دقیقا مصداق اعتماد به دستکشهای مخملین اهریمن است. لیبی در ازای وعدههای واهی «ادغام در جامعه جهانی» و «توسعه اقتصادی»، دستهای آهنی خود را واگذار و زیرساختهای دفاعیاش را داوطلبانه تخریب کرد. فرجام آن اعتماد سادهلوحانه، چیزی جز ویرانی کامل آن کشور، تروریسم افسارگسیخته و فروپاشی ساختار دولت-ملت نبود. دشمن ثابت کرده است صلح را نه برای «همزیستی»، بلکه بهعنوان «فرصتی برای ضربه نهایی» میخواهد.
۲. دیپلماسی ویترینی در برابر حقیقت میدان: امروز متجاوزان با یک دست زیرساختهای انرژی و پتروشیمی ما را نشانه گرفتهاند و با دست دیگر، سیگنالهای مذاکره میفرستند. این پارادوکس، نشاندهنده آن است که دشمن به دنبال «دیپلماسی واقعی» نیست؛ میخواهد از طریق فشار اقتصادی و اشغال ذهنی، ملت را به «هیزم آتش تسلیم» بدل کند. در این شرایط، دیپلماسی تنها زمانی معنا مییابد که بهعنوان پوششی برای «دستهای آهنی» عمل کند؛ دستانی که نشاندهنده توان پاسخگویی کوبنده و بازدارندگی پایدار ایران هستند.
۳. منطق دستهای آهنی در دستکشهای مخملین: حکمرانی خردمندانه ایجاب میکند که ما دیپلماسی را رها نکنیم، اما هرگز به آن «اعتماد» هم نکنیم. رویکرد ما در فروردین ۱۴۰۵ باید مبتنی بر این اصل باشد که «زبان ما دیپلماتیک (مخملین)، اما اراده ما پولادین (آهنی) است». ما باید در میز مذاکره چنان ظاهر شویم که دشمن در هر کلمه و هر لبخندمان، سردی و استحکام آن دست آهنین را حس کند. متجاوز باید بداند که ایران نه افغانستان بیسردار است، نه عراق گسیخته و نه لیبی بیدفاع؛ ابرسیستمی است که ریشه در خاک و غیرت ملی دارد.
در پایان، باید به یاد داشت که «صلح با اهریمن»، سرابی بیش نیست که تنها تشنگی متجاوز را برای ویرانی بیشتر افزایش میدهد. راه نجات زیرساختها و حفظ زیستجهان ایران، نه در گرو تمنای صلح از حیلهگران، بلکه در گرو تقویت انسجام داخلی و نمایش اقتداری است که متجاوز را از ادامه مسیر منصرف کند. ما از دیپلماسی بهعنوان یک ابزار استفاده میکنیم، اما امنیت خود را تنها به «دستهای آهنی» فرزندان اینمرز و بوم میسپاریم.