واقعیت و سراب مجازی
بارها از این نوشته و گفتهام که «حواسمان باشد تا آرزوهایمان را تبدیل به خبر و تحلیل نکنیم» و به یاد دارم که این را اولین بار حدود سه دهه پیش در یادداشتی نوشتم.
بارها از این نوشته و گفتهام که «حواسمان باشد تا آرزوهایمان را تبدیل به خبر و تحلیل نکنیم» و به یاد دارم که این را اولین بار حدود سه دهه پیش در یادداشتی نوشتم.
اما چرا دوباره به این موضوع بازگشتم؟ در این دو هفتهای که کشور برای دومین بار در یک سال درگیر جنگ با آمریکا و اسرائیل شده، بسیاری در گوشهگوشه جهان از این گفتهاند که ترامپ برای ورود به این جنگ، دچار اشتباه محاسباتی شده است و گذشت این دو هفته و آنچه شاهد بودیم، درستی این گزاره را تا حدود زیادی تأیید میکنند. اما چرا کشوری مانند آمریکا، با آن همه مراکز اطلاعاتی و پژوهشی دولتی و خصوصی و بهترین مراکز خبری و زبدهترین تحلیلگران، مرتکب چنین اشتباه محاسباتیای شده است که در مقابل این ادعای ترامپ که «من مانند رؤسای جمهوری پیشین آمریکا نیستم که در مقابل ایران دست روی دست بگذارم»، یکی گفته است «حالا ترامپ متوجه شده که چرا هفت رئیسجمهور قبلی با ایران جنگ نکردند». اما این اشتباه و اختلاف محاسباتی ترامپ با رؤسای قبل از خود از کجا آمده است؟ برای فهم دلیل این اشتباه محاسباتی، لازم است تا تفاوتی را که امروز در نگرش به جهان نسبت به گذشته پدید آمده، متوجه شویم. پنجرهای که هر انسان از آن به جهان پیرامونش مینگرد، گسترهای محدود دارد.
این گستره محدود، با پاگیری رسانهها در دوران پس از رنسانس در اروپا، به مرور وسعت یافت و بشر به مرور توانست دریافت گستردهتری از جهانی که در آن زندگی میکند، به دست آورد و با گسترش رادیو و تلویزیون در جوامع، این دریافت حداکثری شد. در این بین، این رسانهها بودند که تصمیم میگرفتند تا مردم چه ببینند و چه نبینند و الزاما مردم آنچه از رسانهها میدیدند یا آنچه در رسانههای نوشتاری میخواندند، حتی اگر رسانه مطلوب خود را انتخاب میکردند، تماما آن چیزی نبود که دوست داشتند ببینند یا بخوانند. با ورود به عصر دیجیتال، عصر رسانههایی متفاوت با گذشته آغاز شد؛ عصری که در ابتدا از آن بهعنوان «عصر رسانههای دوسویه» یاد میشد ولی حالا و بعد از گذشت یک ربع قرن از گسترش و همهگیرشدن آن، شاید لازم باشد عنوان مناسبتری برایش یافت. رسانههای عصر دیجیتال که این ویژگی دوسویه را با خود دارند یا همان شبکههای مجازی (سوشالمدیا)، عملکردی چهار مرحلهای را برای خود در جهت رسیدن به هدف طراحی کردهاند؛ هدفی که در جهان سرمایه، در سود بیشتر تجسم مییابد.
این چهار مرحله به این قرار است: اول) سود شبکه اجتماعی در انتشار تبلیغات است، دوم) این سود وقتی محقق میشود که کاربر تبلیغ بیشتری ببیند، سوم) برای آنکه کاربر تبلیغ بیشتری ببیند، لازم است که او را مدتزمان بیشتری در شبکه نگه داشت و چهارم) برای آنکه کاربر زمان بیشتری در شبکه بماند باید آن چیزی را که او دوست دارد برایش به نمایش گذاشت. اگر تجربه عضویت در شبکه مجازی را داشته باشید، حتما متوجه شدهاید که این شبکهها (مثلا اینستاگرام) دقیقا همان چیزهایی را به شما عرضه میکنند که مورد علاقه شماست و این را به کمک هوش مصنوعی و سنجش لایکهای شما و توقفتان روی هر پست یا اشتراکگذاشتن و ذخیرهکردن و ارسال برای دیگران انجام میدهند. مثلا اگر شما عقایدی ضد مهاجرت داشته باشید، پستهای افراد مهاجرستیز برایتان بیشتر به نمایش درمیآید و اگر طرفدار آزادی مهاجرت باشید، مطالب و نظرات موافقان آزادی مهاجرت را بیشتر خواهید دید؛ بهگونهای که در مورد اول، انگار همه جهان مهاجرستیزند و در مورد دوم، گویی همه مردمان جهان موافق آزادی مهاجرت هستند. حالا و پس از این توضیح فشرده، میتوان به پرسش اول بازگشت که اشتباه محاسباتی ترامپ از کجا آمده است؟
زمانی که ترامپ برای اولین بار برخلاف همه پیشبینیها و نظرسنجیها و برآوردهای معتبرترین رسانههای آمریکا و جهان رئیسجمهور شد، گفته شد که او رئیسجمهور عصر شبکههای مجازی است و این شبکهها او را رئیسجمهور کردند و علاقه شخص او نیز به این شبکهها سبب شد خودش شبکهای مجازی راهاندازی کند و حرفهایش را آنجا منتشر کند. یا این اصطلاح «توییتریشدن سیاست» بهنوعی شاید پس از ریاستجمهوری ترامپ بود که مصطلح شد؛ طوری که حالا، هر سیاستمداری در هر گوشه جهان، حرفش را ابتدا در توییتر سابق یا شبکه ایکس کنونی منتشر میکند. اما همین همهجانبهشدن سیاست شبکه مجازی، آن ویژگی را که شبکه چیزی به تو نشان میدهد که دوست داری ببینی، به همراه دارد.
یادتان هست در اعتراضات ۱۴۰۱ و شعار «دیگه تمومه ماجرا» آنهایی که جهان را از پنجره شبکههای مجازی میدیدند، واقعا این وعده را باور میکردند و کار را تمامشده میدیدند و مطلقا هر سخنی که میگفت واقعیت بیرونی چیز دیگری است، نمیپذیرفتند. در داستان غمبار دیماه گذشته نیز مثل همه موارد دیگر در شبکههای مجازی، هرکس فقط آن چیزی را میدید که دوست داشت ببیند و ترامپ نیز بهعنوان یک مبتلای به شبکه مجازی، غیر از همان که میخواست در شبکههای مجازی نمیدید و شبکه مجازی به او نشان میداد که کار تمام است و برای همین بود که باور داشت کافی است تا رهبر انقلاب را ترور کند تا مردمی که او در شبکههای مجازی میبیند، بیایند و کار را تمام کنند. ولی رهبر انقلاب را به شهادت رساندند، اما خبری از آن مردمی که به آنها امید بسته بود نشد. آیا داستان شبکههای مجازی و دنیایی که برای ما میسازند، همان ماجرای ضربالمثل فارسی است که میگوید «خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی» است؟ نمیدانم؛ ولی هرچه هست، وقتی فقط آنچه دوست داریم بشنویم و ببینیم را میشنویم و میبینیم، نتیجه میشود همین. فرق هم نمیکند یک آدم یکلا قبای معمولی باشی یا مردی که سکان قدرتمندترین ارتش تمام تاریخ را به دست گرفتهای. در هر صورت، آنچه را میبینی که ربط چندانی به واقعیت بیرونی ندارد، یا نهایتا فقط بخشی از واقعیت بیرونی است؛ یعنی همان بخشی که خودت دوست داری واقعیت داشته باشد.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.