|

امنیت در شهر؛ بلندترکردن نرده و دیوار یا جلب اعتماد مردم؟

چندوقتی بود قبل از وقایع اسف‌بار اخیر، شاهد نصب نرده‌های آهنی جدید و پیکان‌دار بر بالای نرده‌های آهنی موجود در سرتاسر خیابان‌مان در مرکز شهر بودم. از وزارت خارجه تا کتابخانه ملی و موزه علم و فناوری، از بیمارستان سینا تا موزه ایران باستان و موزه ملی و... همه جا نرده اضافی نصب می‌شد.

چندوقتی بود قبل از وقایع اسف‌بار اخیر، شاهد نصب نرده‌های آهنی جدید و پیکان‌دار بر بالای نرده‌های آهنی موجود در سرتاسر خیابان‌مان در مرکز شهر بودم. از وزارت خارجه تا کتابخانه ملی و موزه علم و فناوری، از بیمارستان سینا تا موزه ایران باستان و موزه ملی و... همه جا نرده اضافی نصب می‌شد. نمی‌فهمیدم چرا همه دست به کاری می‌زنند که در دنیای امروز، با وجود دوربین‌های هوشمند و امکان کنترل تمام شهر از راه دور و از داخل اتاق‌های دربسته، ضرورتش تا حدودی منتفی است. حتی از اتاق کنترل ترافیک شهر تهران هم می‌توان تمام فضاهای عمومی شهر را کنترل کرد. اما پرسش اصلی اکنون پرداختن به شرایط و وضعیتی است که شهر در آن به امنیت نسبی پایدار برسد.

در مقیاس فضاهای عمومی، امنیت معمولا اغلب با سازوکارهای رسمی برقرار می‌شود: حضور پلیس، دوربین‌ها، گشت‌ها و انواع تابلوهای «توقف ‌ممنوع»، حمل با جرثقیل و... که البته در همین موارد هم با نقصان‌های زیادی روبه‌رو هستیم. تعداد پلیس‌های راهنمایی کم است و معمولا با متخلفان موتورسوار و دیگر وسایطی روبه‌رو هستیم که پلیس دوست ندارد با آنان مواجه شود. حتی در پیاده‌روهای خیابان‌های شریانی مرکز شهر هم نمی‌توان آرام و بی‌خطر راه رفت. برعکس، در محله‌ها ما با امنیتی روبه‌رو هستیم که از درون برمی‌خیزد. خود مردم بر همدیگر نظارت می‌کنند؛ نه از سر قدرت، که از سر دلسوزی، شناخت و همدلی. حضور بی‌صدا ولی بیدار مغازه‌داران، حس تعلقی را القا می‌کند که فقط «هم‌محله‌ای‌ها» نسبت به هم دارند؛ نه از سر قدرت، که از سر دلسوزی، شناخت، همدلی و مهربانی. و همین احساس اعتماد است که محله را امن‌تر می‌کند. منظورم از این مقایسه، تفاوت قائل‌شدن بین مقیاس‌های محلی و شهری و آوردن آرامش نسبی به فضای عمومی شهری با وام‌گرفتن از اعتمادسازی عمومی بود. اگر مسئولان شهری بتوانند مثل همه جای دنیا، محیطی آرام را حتی برای اعتراضات مردمی تدارک ببینند و شهر بتواند با استفاده بیشتر از وسایط نقلیه عمومی -که اخیرا بیشتر هم شده‌اند- نفسی بکشد و با شهروندان تعاملی مثبت صورت بگیرد، بدون شک فضای عمومی به امنیتی بهتر باز خواهد گشت. مثلا اگر در همین مرکز شهر، وزارت خارجه و شهرداری، آن فضای وسیع باغ ملی با سنگفرش درجه‌یک و درخت‌کاری و باغچه‌بندی زیبا را رو به مردم و دانشجویان دانشگاه هنر بگشایند، همین میدان مشق یا باغ ملی که در قدیم ماشین و اتوبوس به آن وارد می‌شد و امروز محوطه زیبایی دارد که مشترک بین وزارت خارجه (شامل عمارت شهربانی سابق)، دانشگاه هنر و موزه ملک، سوت و کور به حال خود رها شده و تقریبا هیچ‌کس از آنجا عبور نمی‌کند، می‌تواند به یکی از گردشگاه‌های عمومی تهران تبدیل شود. 

کافی است چند نیمکت و دکه فروش قهوه و تنقلات به آن محیط اضافه شود. اما امروز برعکس، بعد از ساعات اداری و پنجشنبه و جمعه نرده‌ها را از همه طرف قفل می‌کنند و دیگر همان راه باریکی که پیاده‌ها تک‌تک می‌توانند در طول روزهای هفته از آن عبور کنند هم بسته و به محوطه‌ای کاملا مرده بدل می‌شود. درهای آهنی فرفورژه آن دروازه زیبای باغ ملی نیز که به طور دائمی بسته و باغچه‌های اداره پست برِ خیابان امام خمینی هم تعطیل کامل است. همین چند سال پیش همه شاهد بودیم که شهردار اسبق منطقه 12، چطور ضمن عوض‌کردن طرح محوطه‌سازی، اول با نصب فواره‌های کوچک در امتداد محور بین دروازه باغ ملی در خیابان امام خمینی، تا دروازه عمارت قاجاری قزاقخانه (که اکنون سال‌هاست به دانشگاه هنر سپرده شده است)، چطور زحمت کشید تا این فضای دل‌انگیز شهرمان درست مورد استفاده شهروندان تهرانی قرار گیرد. دکتر سعادتی دلسوز و وظیفه‌شناس که به «ارتقای کیفیت فضای شهری در تهران تاریخی» معتقد بود، تمام این فضا را با کیفیتی مثال‌زدنی ساخت و حتی چند بار هم در همین فضای باز و بزرگ رویدادهای فراموش‌نشدنی مثل کنسرت‌های موسیقی بی‌نظیری با گروه‌های موسیقایی محبوب مردم ایران چون علیرضا قربانی و گروه رستاک و دیگران برگزار کرد. با هزاران صندلی که وسط محوطه چیده شد، همه محترمانه نشستیم و به نوای موسیقی اصیل خودمان گوش سپردیم و در پوست نمی‌گنجیدیم. اما آن برنامه‌ها دولت مستعجل بود و با عوض‌شدن تیم شهرداری به کلی برچیده شد. نرده‌ها هم همچنان برپایند و محوطه‌ گردشگاهی باغ ملی در مرکز تهران همچنان سوت و کور... شکی نیست که اگر مسئولان شهر و دولت در نگاه‌شان به حضور مردم در فضاهای عمومی مانند دوران آقای کرباسچی، تجدیدنظر کنند، این فضاها به همان فضاهای امن چند سال پیش بازخواهد گشت.

البته می‌توان هزار بهانه آورد و نرده‌های آهنین را تا آسمان برد، اما همین چند ماه پیش سارقان در مرکز پاریس موفق شده بودند با کاری سازمان‌یافته از دیوار موزه لوور بالا بروند و از داخل موزه دزدی کنند. بعدش هم شرکت تولید‌کننده آن نردبان‌های بلند که طولش با زدن دکمه تا دوبرابر هم بلندتر می‌شد، با افتخار برای کامیون حامل و نردبانش تبلیغ کرده بود که: بله. «این نردبان‌های ماست که هر کاری را ممکن می‌کند!». در اصل امنیت فضای کالبدی شهری با سازش و برنامه همگانی به دست می‌آید و نظم فقط با حضور پلیس امنیتی ممکن نمی‌شود. همه می‌دانیم خیابان اگر آرام‌تر باشد، محیط برای همه قابل زندگی‌تر خواهد بود؛ و این کار ممکن نخواهد بود مگر با درآمیختن اقتدار آرام پلیس و قانون، در کنار جلب درک و تفاهم شهروندان.

 

 

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.