|

دانشگاه تعطیل، زیست معلق

درباره‌ تعطیلی دانشگاه پس از رخدادهای اخیر و نگرانی از تداوم آن

تعطیلی دانشگاه فقط به معنای بسته‌شدن کلاس‌ها نیست؛ تعلیق یک شیوه زیست و وقفه در جریان بخشی از فرهنگ جامعه است. به‌ویژه زمانی که این تعطیلی نه برنامه‌ریزی‌شده و محدود، بلکه ناگهانی و در پی رویدادهای اجتماعی اعمال می‌شود.

بهار زمانی

 

تعطیلی دانشگاه فقط به معنای بسته‌شدن کلاس‌ها نیست؛ تعلیق یک شیوه زیست و وقفه در جریان بخشی از فرهنگ جامعه است. به‌ویژه زمانی که این تعطیلی نه برنامه‌ریزی‌شده و محدود، بلکه ناگهانی و در پی رویدادهای اجتماعی اعمال می‌شود.

در چنین وضعی، دانشگاه از یک نهاد زنده و فعال به متغیری قابل حذف تقلیل می‌یابد؛ تجربه‌ای که در انقلاب فرهنگی از سر گذرانده‌ایم و تبعات مخرب آن همچنان در جامعه امروز پابرجاست. تعطیلی دانشگاه‌ها پس از آنچه در ماه گذشته در فضای عمومی جامعه رخ داد‌ نیز دقیقا از همین جنس بود؛ تقویم آموزشی ناگهان از کار افتاد، کلاس‌ها متوقف شدند و دانشگاه، به‌ جای آنکه به‌مثابه یک نهاد اجتماعی نقش ایفا کند، از صحنه کنار گذاشته شد.

آموزش ادامه یافت، زیست نه

در روایت رسمی‌ معمولا تأکید می‌شود که آموزش به‌طور کامل متوقف نشده است؛ کلاس‌هایی به شکل مجازی برگزار شده‌اند و وعده‌هایی برای جبران داده شده است. اما مسئله اصلی در جای دیگری است. دانشگاه فقط محل انتقال محتوا نیست. آنچه در این تعطیلی از میان رفت، زیست دانشجویی بود؛ همان تجربه‌ای جمعی که بخشی از هویت اجتماع را می‌سازد. زیست دانشجویی در راهروها، فضاهای عمومی، گفت‌وگوهای غیررسمی و حتی اختلاف‌نظرها شکل می‌گیرد. تعطیلی پس از رخدادهای اخیر، این لایه زنده و مولد را قطع کرد و دانشجو را به واحدی منفرد  تقلیل داد.

بازگشت اجباری به خانه و برهم‌خوردن تعادل

تعطیلی دانشگاه برای بسیاری از دانشجویان‌ فقط به معنای تغییر محل زندگی نبود؛ به معنای از دست دادن حداقل‌هایی بود که به‌ تدریج شکل گرفته بودند: استقلال نسبی، شغل‌های پاره‌وقت، درآمدهای اندک و نظمی شکننده میان تحصیل و کار. بازگشت ناگهانی به خانه، این امکان را از بین برد و استقلال نسبی دانشجو را تعلیق کرد. این تغییر، صرفا فردی نبود‌؛ حذف همین حداقل‌ها، تعادل خانواده را نیز برهم زد و فشارهای تازه‌ای به روابط درون خانواده وارد کرد. تعطیلی دانشگاه، از این منظر، تصمیمی صرفا آموزشی نبود، بلکه عاملی شد که مستقیما بر معیشت، روابط و نابرابری‌های اجتماعی اثر گذاشت.

دانشگاه خاموش در بزنگاه

دانشگاه، در ذات خود، نهادی آموزشی-اجتماعی است. نقش آن فقط تربیت نیروی متخصص نیست؛ شکل‌دادن به شیوه اندیشیدن، گفت‌وگو و مواجهه جمعی با مسائل جامعه است. در بزنگاه‌های حساس، دانشگاه می‌تواند فضایی برای جهت‌دهی متفکرانه، تعدیل هیجانات و تبدیل تنش به فهم باشد. با‌ وجود ‌این، بستن درهای آن به روی دانشجو راهکاری قدیمی برای پاک‌کردن صورت‌مسئله بوده و هست. خاموش‌کردن دانشگاه در چنین لحظاتی، صرفا حذف یک مکان فیزیکی نیست؛ حذف یک امکان اجتماعی است؛ امکانی که می‌توانست به‌ جای تشدید شکاف‌ها، به تولید معنا و گفت‌وگو کمک کند. جامعه‌ای که دانشگاهش در بزنگاه‌ها خاموش می‌شود، یکی از معدود فضاهای نهادمند تفکر جمعی را از دست می‌دهد. نتیجه، دانشگاهی است که خاطره مشترک نمی‌سازد و نسلی از دانشجویان که بخش مهمی از جامعه امروز و فردا ایران را تشکیل می‌دهند، تجربه جمعی‌شان نه حول گفت‌وگو و مشارکت، بلکه حول وقفه و حذف شکل گرفته است و این علاوه بر تأثیرات کوتاه‌مدت مخرب، فرهنگ اجتماعی آتی این مرز‌ و ‌بوم را به چالش می‌کشد.

نگرانی از فردا؛ تعلیقی که رسمی می‌شود

آنچه امروز به این وضعیت ابعاد جدیدی می‌دهد، خبرهایی است مبنی بر واگذاری تصمیم‌گیری نوع آموزش به خود دانشگاه‌ها؛ اینکه انتخاب میان حضوری یا مجازی‌بودن، به «تشخیص دانشگاه» سپرده شده است. در ظاهر، این تصمیم می‌تواند نشانه‌ای از انعطاف باشد، اما در غیاب هرگونه الزام برای حفظ زیست دانشگاهی، خطر دیگری را در خود دارد: رسمی‌شدن تعلیق. برخی دانشگاه‌ها همین حالا مسیر مجازی‌سازی را انتخاب کرده‌اند؛ نه به‌عنوان راه‌حلی موقت، بلکه به‌مثابه گزینه‌ای آماده در هنگام احساس هر بحران. مسئله اینجاست که وقتی دانشگاه بتواند هر لحظه بدون هزینه اجتماعی، به آموزش مجازی عقب‌نشینی کند، نقش اجتماعی‌اش به‌تدریج کم‌رنگ شده و به نهادی حداقلی تقلیل می‌یابد.

دانشگاهی که تعطیلی برایش ساده و کم‌هزینه می‌شود، دیر یا زود به نهادی بدل خواهد شد که حضورش در جامعه ضرورتی ندارد. این جمله شاید اغراق‌آمیز به نظر برسد، اما تجربه نشان داده است ‌تداوم تصمیم‌های موقت، به‌سرعت به رویکردی عادی بدل می‌شود. برای دانشجو، این رویکرد به معنای تعلیق دائمی است. ترم آینده نامطمئن است، تجربه دانشگاهی پیش‌بینی‌پذیر نیست و امکان برنامه‌ریزی بلندمدت از بین می‌رود. این بی‌ثباتی فقط آموزشی نیست؛ روانی و اجتماعی است و به عادت‌کردن به موقتی‌دیدن همه‌ چیز می‌انجامد: تحصیل، زیست و آینده. مسئله این نیست که دانشگاه در شرایط خاص تعطیل شود یا آموزش مجازی ارائه دهد؛ مسئله این است که این تصمیم‌ها نقش اجتماعی و فرهنگی دانشگاه را مورد مخاطره قرار می‌دهد. هر بار که دانشگاه بسته می‌شود یا به شکل حداقلی بازتعریف می‌شود، چیزی بیش از کلاس‌ها از دست می‌رود: امکان گفت‌وگو، تولید معنا و ساختن آینده‌ای متفکرانه. ادامه این مسیر، دانشگاه را نه‌فقط از تقویم آموزشی، بلکه از حافظه جمعی و کارکرد اجتماعی‌اش حذف خواهد کرد؛ و این، زیانی است که فقط متوجه دانشجویان نیست، بلکه دامن‌گیر کل جامعه خواهد شد.

 

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.