ترامپ دیوانهای آشوبمحور
دونالد ترامپ از نخستین روز ورودش به سیاست، پرسشی بنیادین را در ذهن ناظران ایجاد کرد: آیا او فردی ناآگاه از گفتمان سیاست مدرن است که بهطور تصادفی به قدرت رسیده یا سیاستمداری آگاه که عامدانه قواعد متعارف را میشکند و از «غیرقابل پیشبینی بودن» بهعنوان ابزار قدرت استفاده میکند؟
محمودرضا امینی - کارشناس ارشد راهبردی و حکمرانی اسلامی
دونالد ترامپ از نخستین روز ورودش به سیاست، پرسشی بنیادین را در ذهن ناظران ایجاد کرد: آیا او فردی ناآگاه از گفتمان سیاست مدرن است که بهطور تصادفی به قدرت رسیده یا سیاستمداری آگاه که عامدانه قواعد متعارف را میشکند و از «غیرقابل پیشبینی بودن» بهعنوان ابزار قدرت استفاده میکند؟
مرور رفتارها و تهدیدهای او -از اروپا و کانادا گرفته تا چین، روسیه، ایران، جهان عرب و حتی متحدان سنتی آمریکا- نشان میدهد پاسخ ساده «دیوانگی» بیش از حد سطحی است. بخش درخور توجهی از تحلیلگران روابط بینالملل، ازجمله فرید زکریا (تحلیلگر ارشد سیانان و واشنگتنپست)، معتقدند ترامپ نماینده یک «گسست ساختاری» در سیاست آمریکاست، نه یک خطای فردی. زکریا بارها تأکید کرده که ترامپ محصول نارضایتی عمیق بخشی از جامعه آمریکا از جهانیسازی، نخبگان لیبرال و هزینههای نظم بینالمللی پس از جنگ سرد است؛ نظمی که آمریکا معمار آن بود اما اکنون بخشی از جامعهاش آن را زیانبار میداند.
راهبرد «دیوانهنمایی» یا Madman Theory
یکی از چارچوبهای تحلیلی رایج برای فهم رفتار ترامپ، نظریهای است که ریشه در دوران نیکسون دارد؛ Madman Theory. براساس این نظریه، رهبر سیاسی عامدانه خود را غیرمنطقی، تهاجمی و غیرقابل پیشبینی نشان میدهد تا طرف مقابل را مرعوب کرده و امتیاز بگیرد. جان مرشایمر، نظریهپرداز برجسته رئالیسم تهاجمی، معتقد است ترامپ بهصورت غریزی نه لزوما آکادمیک از منطق رئالیستی پیروی میکند: «او جهان را میدان رقابت صفر و یکی میبیند؛ یا میبری یا میبازی». تهدید اتحادیه اروپا، تحقیر ناتو، فشار بر کانادا و انگلیس، جنگ تعرفهای با چین، تهدید ایران و حتی لفاظی علیه مسکو، همگی در این چارچوب قابل تحلیل هستند.
ترامپ بارها اعلام کرده است که آمریکا «بیش از حد» برای امنیت و رفاه دیگران هزینه داده و زمان آن رسیده که این هزینهها به دیگران منتقل شود.
ادعاهای پرهزینه و منطق پشت آنها
منتقدان میپرسند: تهدید به تصرف نفت یک کشور مستقل، ادعای مالکیت گرینلند، حمایت بیقیدوشرط از طرحهایی مانند «غزه آزاد» یا حتی حمایت از دستگیری رئیسجمهور ونزوئلا چه توجیهی دارد، آن هم وقتی هزینههای سیاسی و حقوقی آن برای آمریکا بالاست؟ ریچارد هاس، رئیس پیشین شورای روابط خارجی آمریکا (CFR)، پاسخ میدهد که ترامپ سیاست خارجی را نه بهعنوان «نظم»، بلکه بهعنوان «معامله» میبیند. در منطق معاملهمحور، تهدید-حتی اگر عملی نشود-ابزار چانهزنی است. از نگاه ترامپ، بیان علنی تهدیدها بخشی از فرایند مذاکره است، نه نقض آن. در مورد ونزوئلا، هدف اصلی نه «دستگیری مادورو»، بلکه ارسال پیام به آمریکای لاتین و همچنین رأیدهندگان داخلی آمریکاست که دولت ترامپ در برابر «سوسیالیسم» مماشات نمیکند. در قبال ایران نیز بسیاری از تحلیلگران، از جمله وندی شرمن (مذاکرهکننده ارشد هستهای آمریکا)، معتقدند فشار حداکثری ترامپ بیش از آنکه به تغییر رفتار ایران منجر شود، با هدف بازتعریف سیاست داخلی آمریکا و تخریب میراث اوباما طراحی شده بود.
سیاست داخلی؛ کلید فهم رفتار خارجی
نمیتوان رفتار ترامپ را بدون توجه به سیاست داخلی آمریکا فهمید. توماس فریدمن در نیویورکتایمز مینویسد: «ترامپ بیش از آنکه رئیسجمهور جهان باشد، رهبر یک پایگاه رأی خشمگین است». بسیاری از مواضع تند او علیه مسلمانان، مهاجران، یا حتی ایالتهای معترض، مستقیما برای تقویت این پایگاه طراحی شدهاند. برخورد خشن با اعتراضات برخی ایالتها نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. ترامپ خود را رئیسجمهور «نظم و قانون» معرفی میکند و از قطبیسازی جامعه برای بسیج هوادارانش بهره میبرد؛ حتی اگر این رویکرد به تضعیف نهادهای دموکراتیک منجر شود. استیون لویتسکی، استاد هاروارد، هشدار داده که ترامپ نمونهای از «اقتدارگرایی انتخاباتی» است؛ الگویی که از درون دموکراسی آن را تضعیف میکند.
آیا این رویکرد به نفع آمریکاست؟
پاسخ کوتاه بسیاری از کارشناسان: در کوتاهمدت شاید، در بلندمدت بعید است. تضعیف اعتماد متحدان، فرسایش نهادهای بینالمللی و عادیسازی تهدید و زور، همگی سرمایه نرم آمریکا را کاهش دادهاند. حتی جوزف نای، نظریهپرداز قدرت نرم، معتقد است ترامپ با بیاعتنایی به ارزشها، قدرتی را تضعیف کرده که بازسازی آن سالها زمان میبرد.
جمعبندی
ترامپ نه «دیوانه» به معنای بالینی است و نه سیاستمداری کلاسیک. او نماینده نوعی سیاست آشوبمحور، معاملهگرا و مبتنی بر شوک است که ریشه در تحولات اجتماعی و اقتصادی آمریکا دارد. فهم او نیازمند کنارگذاشتن قضاوتهای سادهانگارانه و تمرکز بر منطق قدرت، سیاست داخلی و بحران نظم جهانی است. مسئله اصلی شاید این نباشد که ترامپ چه کسی است، بلکه این باشد که چرا چنین سیاستمداری در آمریکا امکان ظهور و تداوم یافته است. نکته قابل توجه برای تصمیمسازان و تصمیمگیران جمهوری اسلامی در حوزه سیاست خارجی، دفاعی امنیتی و اقتصادی، طراحی و سناریوسازی با ساختار رفتار و گفتمان ترامپ و آیندهپژوهی اوست؛ به عبارتی نمیتوان و نباید رفتار ما در چارچوب رفتار کلاسیک سیاسی باشد که قطعا موجب خسارت خواهد بود.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.