|

جنگ بدون گلوله

چگونه «شبح جنگ» به سلاح ارزی و روانی تبدیل می‌شود!

‌در ادبیات کلاسیک، جنگ یعنی انفجار، تانک و خاکریز، اما در قرن بیست‌ویکم، بخش بزرگی از جنگ‌ها دیگر در میدان‌های نظامی رخ نمی‌دهد. امروز نوعی جنگ در حال گسترش است که نه شهر را ویران می‌کند و نه سرباز می‌کشد، اما به همان اندازه- و گاه عمیق‌تر- یک کشور را از درون فرسوده و زمین‌گیر می‌کند: جنگِ شبح. در این مدل، کشور مهاجم الزاما قصد آغاز درگیری نظامی ندارد.

علیرضا دقیقی

‌در ادبیات کلاسیک، جنگ یعنی انفجار، تانک و خاکریز، اما در قرن بیست‌ویکم، بخش بزرگی از جنگ‌ها دیگر در میدان‌های نظامی رخ نمی‌دهد. امروز نوعی جنگ در حال گسترش است که نه شهر را ویران می‌کند و نه سرباز می‌کشد، اما به همان اندازه- و گاه عمیق‌تر- یک کشور را از درون فرسوده و زمین‌گیر می‌کند: جنگِ شبح. در این مدل، کشور مهاجم الزاما قصد آغاز درگیری نظامی ندارد. آنچه طراحی می‌شود، صرفا «تصویر جنگ» است؛ ساختن این احساس دائمی که «حادثه‌ای بزرگ در راه است». این وضعیت در ادبیات راهبردی آلمانی با مفاهیمی مانند Bedrohungsaufblähung (تورم تهدید) و Grauzone-Strategie (راهبرد منطقه خاکستری) شناخته می‌شود: ایستادن حساب‌شده در مرز خاکستری میان جنگ و صلح. مرزی که در آن هزینه نظامی نمی‌دهید، اما سود اقتصادی و سیاسی می‌برید. جنگ واقعی پرهزینه، غیرقابل‌ کنترل و سیاسی‌سوز است. اما ترس از جنگ، هم ارزان‌تر است و هم قابل مهندسی. با القای نااطمینانی، می‌توان همان پیامدهای اقتصادی و اجتماعی یک شکست نظامی را بدون شلیک حتی یک گلوله تحمیل کرد.

 ارز؛ حساس‌ترین حسگر این جنگ

برخلاف تصور رایج، این جنگ از بازار ارز شروع نمی‌شود؛ از روایت (Narrativ) شروع می‌شود و به ارز می‌رسد. تیترهای مبهم، نقل‌قول‌های «منابع آگاه»، خبرهای فاقد زمان‌بندی و روایت‌های کش‌دارِ «احتمال» و «در صورت تداوم تنش»، ذهن جامعه را وارد وضعیت Ungewissheit (نااطمینانی) می‌کند. این نااطمینانی، رفتار اقتصادی را تغییر می‌دهد: سپرده‌گذار به سمت تبدیل دارایی به ارز می‌رود، واردکننده پیش‌خرید می‌کند، سرمایه‌گذار عقب می‌کشد، بیمه‌ها Länderrisiko (ریسک کشور) را بالا می‌برند و بانک‌ها اعتبار را محدود می‌کنند. فشار واقعی بر بازار ارز تازه در این مرحله ایجاد می‌شود. پس افزایش نرخ ارز علت نیست؛ معلول است. معلولِ یک جنگ روانی-روایتی که قبل از صرافی، در ذهن شروع شده است. نتیجه چیست؟ تورم ساختاری، Dollarisierung des Denkens (دلاری‌شدن ذهن جامعه)، خروج سرمایه، قفل‌شدن رشد و فرسایش تدریجی مشروعیت. کشور هدف عملا وارد نوعی «تحریم ذهنی دائمی» می‌شود؛ حتی اگر تحریم رسمی جدیدی وضع نشده باشد.

چگونه بفهمیم ترس واقعی است یا مهندسی‌شده؟

ترس مهندسی‌شده الگوی مشخص دارد: خبرها مبهم‌اند، زمان و اقدام مشخص ندارند، در چند رسانه و چند زبان به‌طور هم‌زمان تکرار می‌شوند و اغلب هم‌زمان با مذاکرات یا فشارهای اقتصادی منتشر می‌شوند. این هم‌زمانی و ابهام، نشان‌دهنده یک koordinierte Kampagne (کمپین هماهنگ) است، نه صرفا اطلاع‌رسانی عادی. در مقابل، ترس واقعی معمولا با اعلان‌های رسمی زمان‌دار، تغییرات محسوس در بیمه، کشتیرانی و هوانوردی و logistische Mobilisierung (بسیج لجستیکی) همراه است؛ نشانه‌هایی که هزینه واقعی دارند و بازار حرفه‌ای به آنها واکنش جدی نشان می‌دهد.

چرا «لبه جنگ» نقطه طلایی است؟

ایستادن در لبه جنگ، بهترین وضعیت برای فشار است: نه هزینه نظامی می‌دهید، نه کنترل از دست‌تان خارج می‌شود؛ اما جامعه هدف دچار chronische Verunsicherung (اضطراب مزمن) می‌شود، سرمایه فرار می‌کند، تجارت گران می‌شود و مشروعیت به‌تدریج فرسایش می‌یابد. در عین حال، اگر روزی تصمیم به اقدام واقعی گرفته شود، افکار عمومی جهان از قبل آماده شده و مشروعیت آن نیز مهندسی شده است. به بیان ساده، این جنگی است که نه در خاکریز، بلکه در نمودار نرخ ارز، شاخص بورس و صف‌های دلار دیده می‌شود.

خنثی‌سازی جنگ شبح: پروتکل ۷۲ساعته

این جنگ با سلاح نظامی خنثی نمی‌شود؛ با سیاست عمومیِ هوشمندانه خنثی می‌شود. مهم‌ترین اصل، درک این واقعیت است که «ارز معلول است، نه علت».

در ۱۲ ساعت نخست، باید خلأ اطلاعاتی را بست: بیانیه‌های کوتاه، دقیق و زمان‌دار، هماهنگی کامل پیام میان دولت و بانک مرکزی و پاسخ سریع و داده‌محور به شایعات. خلأ اطلاعاتی کارخانه شایعه است.

در ۱۲ تا ۲۴ ساعت بعد، باید انتظارات بازار تثبیت شود: انتشار داده‌های واقعی تجارت و ذخایر، معرفی ابزارهای Risikodeckung (پوشش ریسک) برای واردکننده‌ها و اعلام تقویم اطلاع‌رسانی. بازار به «قابل‌پیش‌بینی بودن» آرام می‌گیرد، نه به وعده.

در ۲۴ تا ۴۸ ساعت، باید دومینو در گلوگاه‌ها قطع شود: تضمین بیمه و کشتیرانی برای جلوگیری از جهش هزینه تجارت، تسهیلات کوتاه‌مدت برای واردکننده‌ها تا پیش‌خرید هراسانه شکل نگیرد، ابزارهای رسمی حفظ ارزش دارایی برای مهار دلاری‌شدن ذهن و داشبورد Faktenprüfung (Fact-check) عمومی برای رسانه.

در ۴۸ تا ۷۲ ساعت، نوبت Neurahmung des Narrativs (قاب‌بندی دوباره روایت) است: قاب‌بندی «ریسک تحت مدیریت با برنامه روشن»، انتشار نشانه‌های واقعی ثبات و پایش Frühwarnindikatoren (شاخص‌های هشدار زودهنگام) پیش از رسیدن موج به بازار ارز.

بزرگ‌ترین خطای سیاست‌گذار این است که فکر کند جنگ از اولین گلوله شروع می‌شود. در حالی که بسیاری از کشورها سال‌هاست در جنگ‌اند، بی‌آنکه صدای انفجاری شنیده شود. این جنگ، جنگ شبح است؛ جنگی آرام، نامرئی و بسیار مؤثر که ستون فقرات اقتصادی و روانی یک ملت را هدف می‌گیرد. حال سؤال اساسی این است: آیا ما صدای این جنگ بی‌صدا را به‌موقع می‌شنویم؟

 

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.