|

اقتصادیات تحزب و بی‌صدایان جامعه

رئیس‌جمهوری محترم چه در دوران فعالیت‌های انتخاباتی و چه در دوران مسئولیت خود بارها به‌طور مستقیم و غیرمستقیم به این نکته مهم اشاره کرده‌ است که دولت او تلاش خواهد کرد صدای بی‌صدایان باشد.

رئیس‌جمهوری محترم چه در دوران فعالیت‌های انتخاباتی و چه در دوران مسئولیت خود بارها به‌طور مستقیم و غیرمستقیم به این نکته مهم اشاره کرده‌ است که دولت او تلاش خواهد کرد صدای بی‌صدایان باشد.

البته این تلاش بسیار ارزشمند و شایسته تقدیر است، اما ایراد بنیادینی که می‌توان به آن وارد دانست، این است که در شرایط سلامت سیاسی جامعه، این احزاب هستند که باید صدای بی‌صدایان باشند‌ و دولتمردان را وادار به توجه به خواسته‌های مردم بکنند، نه نهاد دولت یا حتی بخشی از آن. از یک نظر احزاب سیاسی را می‌توان به مجموعه‌ای از بنگاه‌های اقتصادی تشبیه کرد که کالا یا خدمت معینی را تولید و عرضه می‌کنند. در بازار یک کالای معین که مورد نیاز همه اعضای جامعه است‌ و چند بنگاه رقیب آن را تولید و عرضه می‌کنند، مشتریان بالقوه را در سه گروه می‌توان دسته‌بندی کرد: برای گروه اول، کالایی که در بازار عرضه شده، کیفیت مطلوب را دارد‌ و آنان با رضایت خاطر کامل کالا را خریده و مصرف می‌کنند. گروه دوم که سلیقه متفاوتی دارند، هرچند کالای موجود در بازار باب طبع‌شان نیست، اما تصمیم به خرید آن گرفته‌ و با رضایت نسبی آن را مصرف می‌کنند. اما گروه سوم حاضر به خرید این کالا نشده و آرزومند راه‌اندازی بنگاه دیگری هستند که کالایی باب میل آنها تولید و عرضه کند.

احزاب سیاسی که به‌ صورت قانونی در کشور فعالیت می‌کنند نیز مشابه همین وضعیت، هرکدام برنامه خود را برای اداره امور کشور در حوزه‌های مختلف ارائه کرده‌ و شهروندان را به حمایت از خود در میدان انتخابات فرامی‌خوانند. طبعا در این فضای رقابت بین احزاب، گروهی از شهروندان برنامه فلان حزب را کاملا همسو با خواسته خود یافته و به آن حزب ابراز تمایل می‌کنند و گروهی دیگر با همسویی نسبی از یکی از احزاب حمایت خواهند کرد. اما گروه سوم برنامه پیشنهادی هیچ حزبی را تأیید نمی‌کنند. با این دید، مجموعه مشارکت‌کنندگان در انتخابات را با قدری مسامحه می‌توان مجموع شهروندانی دانست که خواسته‌های آنان همسویی کامل یا نسبی با احزاب سیاسی قانونی دارد که مجاز به شرکت در انتخابات هستند. با توجه به این نکته بدیهی می‌توان‌ گفت احزاب سیاسی اگر برآمده از جریان‌های سیاسی و تمایلات واقعی شهروندان باشند‌ و محدودیت‌های قانونی برای فعالیت نداشته‌ باشند، می‌توانند بیشترین تعداد ممکن از شهروندان را با سلیقه‌های سیاسی متنوع‌شان نمایندگی کنند. اما وقتی سپهر سیاسی کشور به‌گونه‌ای شکل می‌گیرد که احزاب سیاسی برای فعالیت خود با دشواری روبه‌رو می‌شوند و با کوچک‌ترین بهانه‌ای فعالیت‌شان غیرقانونی اعلام می‌شود، بسیاری از شهروندان با تعطیل‌شدن بنگاه اقتصادی مورد اعتمادشان، دیگر رغبتی به حضور در بازار و خرید کالا نخواهند داشت و به بازار سیاه روی خواهند آورد.

به ‌این‌ ترتیب، بی‌صدایان جامعه را می‌توان گروهی دانست که در فضای رقابت سیاسی احزاب برنامه اعلامی هیچ حزبی را مطلوب خود نمی‌یابند و در نتیجه تمایلی به مشارکت در انتخابات و حمایت از نامزدهای احزاب از خود نشان نمی‌دهند. همچنین گروهی از شهروندان که با وجود نارضایتی از برنامه احزاب و به‌ عبارت دیگر با کاستن از سقف انتظارات خود و از سر ناچاری به انتخاب بین بد و بدتر وادار می‌شوند‌ نیز باید جزء گروه  بی‌صدایان تلقی شوند.

با عنایت به آنچه گفته‌ شد، اگر دولت بر «صدای بی‌صدایان» شدن تأکید دارد، راه درست تحقق این برنامه، تلاش برای اصلاح فضای مشارکت سیاسی و حمایت از فعالیت آزادانه احزاب و در نهایت شکل‌گیری احزاب فراگیر با محوریت شخصیت‌های دارای وجاهت ملی است. در چنین شرایطی درصد مشارکت سیاسی جامعه افزایش چشمگیری می‌یابد و هر فردی از اعضای جامعه با توجه به سلیقه و خواست سیاسی خود، حزب مطلوب خود را انتخاب کرده‌ و با پذیرش قواعد بازی وارد میدان نقش‌آفرینی سیاسی می‌شود. کاهش نگران‌کننده درصد مشارکت سیاسی در انتخابات‌های چند سال اخیر نشان‌دهنده این واقعیت تلخ بود که با مسدود‌شدن سپهر سیاسی کشور و نبود احزابی که بتوانند به تمام معنی صدای اقشار مردم باشند، گروه کثیری از شهروندان کالای عرضه‌شده در بازار سیاست را باب طبع خود نیافته و به بازار سیاه رو کرده‌اند. در انتخابات خرداد 1403 میزان مشارکت به زحمت به 40 درصد رسید و بیش از 60 درصد شهروندان نتوانستند کالای مطلوب خود را در بازار سیاست پیدا کنند. هرچند بخش مهمی از همان 40 درصد را نیز کسانی تشکیل می‌دادند که انتخاب‌شان با رضایت مطلق همراه نبود.

با این‌ حال، این اتفاق باز هم متولیان امر را بیدار نکرد که تدبیری اندیشید و آب رفته را به جوی بازگردانند. برخی جریانات سیاسی حتی از این بی‌اعتنایی مردم به انتخابات خوشحال و خرسند شدند؛ زیرا در غیاب مردم، آنان می‌توانستند با کمترین تعداد آرا خانه ملت را به تصرف درآورده و آن را به خانه جریان تندرو تبدیل کنند.

پرسشی که باید ذهن مسئولان و صاحب‌منصبان را درگیر کند، این است که آیا در شرایط امروز جهان می‌توان با نادیده‌گرفتن سلیقه سیاسی گروه عظیمی از شهروندان و به حاشیه راندن آنها، ثبات سیاسی و اجتماعی را تجربه کرد؟ آیا نادیده‌گرفتن این گروه عظیم، دشمنان و بدخواهان کشور را بر سر ذوق نمی‌آورد که از این آب گل‌آلود ماهی بگیرند؟ صدای بی‌صدایان شدن شعاری ارزشمند و تنها راه رسیدن به امنیت مردم‌پایه است. اما دولتی که می‌خواهد به شنیده‌شدن صدای بی‌صدایان کمک کند، راهی جز تلاش برای تسهیل فعالیت آزادانه احزاب فراگیر ندارد؛ حتی اگر فعالیت احزاب منتقد خواب راحت را از چشمان برخی قدرتمندان برباید؛ زیرا همان‌گونه که در نبود بنگاه‌های تولیدی باب طبع مردم، آنان متوجه بازار سیاه خواهند شد، در نبود احزاب فراگیر نیز قدرت سربازگیری دشمنان افزایش چشمگیری خواهد یافت.‌

 

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.