حماسهای کمیک به نثر
شرق: «سرگذشت تام جونز، کودک سرراهی» اثرِ هنری فیلدینگ، نویسنده انگلیسی قرن هجدهم که در سال 1749 منتشر شده است، نظرات مخالف و موافقِ بسیاری را برانگیخت و چنانکه در مقدمه مفصلِ مترجم بر این کتاب آمده است، نقطه عطفی را در سیر تکوین رمان، این شکل چیره ادبی در دو قرن اخیر پدید آورد. «از همان زمان تا به امروز این اثر در ادبیات غرب جای خود را بهعنوان یکی از بزرگترین رمانهای ادبیات انگلیسی و بلکه ادبیات جهان گشوده و متفکران و صاحبنظران بیشمار به داوری درباره آن نشستهاند و سخنان بسیار گفتهاند». خودِ نویسنده «تام جونز»، بزرگترین اثرش را حماسهای کمیک به نثر میخواند و آن را بهنوعی در قالبِ حماسه که قالبِ کهنی است، تعریف میکند. بهاعتقاد احمد کریمیحکاک، مترجمِ «تام جونز»، این رمان را از بسیاری جهات میتوان رمانی حماسی دانست: «نخست آنکه گستره رویدادهای این سرگذشت از فراز سر افرادی معین که شخصیتهای آنند فرامیگذرد و چشماندازی گسترده از زندگی در جامعه انگلیسی قرن هجدهم را پیش روی خواننده میگشاید. دو دیگر آنکه روحیه و منش قهرمانی، آنسان که در شخص تام جونز به نمایش درمیآید، او را شایسته نام قهرمانی حماسی
میسازد که در پی رویدادهای بسیار بر نیروهای اهریمنی چیره میگردد و سرگذشت را به سامانی خوش میرساند. اسباب و ابزار بیان حماسی نیز در جایجای این اثر بزرگ در خدمت بازتاباندن واقعیت به کار گرفته میشود». درعینحال، فیلدینگ خود را آغازگر شیوهای نوین در بیان ادبی میداند و از آن گونه واقعگرایی سخن میگوید که براساس آن آدمی بتواند تجربیاتش را در خدمتِ دریافتی فردی از حقیقت به کار ببندد. تجربه خواندن رمان تام جونز نیز بهبیانِ مترجمش به مکاشفه واقعیتی فرابشری شباهت دارد که حتی نویسنده را بدان راهی نیست و بااینهمه «تام جونز» در نهایت رمانی واقعگرایانه و نیکفرجام است؛ داستانی است که ماهرانه پرداخت شده. ازآنجاکه که فیلدینگ پیش از رماننویسی نمایشنامهنویسِ زبردستی بوده است، تجربیات خود را در نوشتنِ درام به رمان آورده و بهتعبیرِ مترجم در «تام جونز» چشم تیزبین تماشاخانهای خود را در صحنهپردازیهایی دقیق و حسابشده و در ساخت و پرداختی دراماتیک در تکتک صحنههای مهم داستان به کار گرفته است. «در حقیقت میتوان هریک از کتابهای هجدهگانه تام جونز را بهصورت پردهای از یک نمایش عظیم در نظر آورد و هریک از این
فصلها را بهعنوان صحنهای در آن پرده».
و اما موضوعِ داستان؛ خودِ نویسنده معتقد است موضوعِ کار او «سرشت انسان» است و سرشت انسان در نظر فیلدینگ و در اندیشه عصر روشنگری، آن ملغمه شگرفی است که به مفهومی نظری و عام، همه افراد انسان در آن شریکاند. آنچه از خلال داستان نیز برمیآید سرشت انسان در نظر فیلدینگ آمیزهای است از غرایز و گرایشهای حیوانی و ادراک و وجدان انسانی که در هر شخصیتی به نسبتی دیده میشود. در بسیاری از رویدادهای داستان مفهوم سرشت انسان به سمت یکی از این دو کفه میگراید و به این ترتیب سیمایی خوش یا ناخوش، درخور ستایش یا سزاوار نکوهش، شایسته تقلید یا پرهیز، دربردارنده پند یا عبرت، به دست میدهد و در پایان مقام و منزلتی ویژه برای هریک از شخصیتهای سرگذشت در ذهن خواننده میسازد. تام جونز، قهرمانِ داستان نیز خود را بهعنوان بهترین نماینده واقعی سرشت انسان عرضه میکند. او بارها و بارها به غرایز خود میدان میدهد و با این کار غریزه را در مقام یکی از اجزای متشکله شخصیتی واقعگرایانه در داستان به نمایش میگذارد. «در طرح کلی روانشناسی تام جونز این گرایش تأکیدی را که نویسنده برای نشاندادن تظاهر و تصنع در دیگر شخصیتهای داستان خود ره کار گرفته
است تعدیل میکند. درعینحال، تام یکسره غریزه نیست. آنگاه که پای عمل به میان میآید، توان فکری استواری از خود نشان میدهد... تام جونز، بیموهبت خرد -و حزم و احتیاط که خود نمودهای رفتاری خردند- و به اتکای غریزه فطری خویش رفتهرفته توان آن را مییابد تا به کنه ضمیر انسانها پی برد و نیک را از بد بازشناسد». گرچه نویسنده در جایجای رمان بر برتری شخصیتِ قهرمانش، تأکید دارد، اما تام جونز، بیش از هر چیز یک کودک سرراهی است، فرزند بخت که بهدلیل دارابودن سرشتی نیک و دلی مهربان بخت نیز به او روی آورده و او را به موقعیتی که شایسته آن است میرساند. مترجم در آخر مقدمهاش مینویسد که برای ما فرزندانِ قرن بیستم که تجارب تلخ بسیار دیدهایم و هر آن در سایه هراسافزای انهدام بشریت به سر میبریم، مفهوم سرشت انسان با ظلمتی آکنده از انگیزههای ادراکناپذیر و دستنیافتنی عجین مینماید؛ اما همین انسان با خواندن سرگذشت تام جونز احساس خواهد کرد که انسان را بهتر و بیشتر میشناسد و میتواند شادتر و فرزانهتر سر بر بالین بگذارد. رمان حجیمِ «سرگذشت تام جونز، کودک سر راهی» بار نخست سالِ 61 منتشر شد و اینک چاپ چهارم آن با طرحِ جلد
تازه در نشر نیلوفر به چاپ رسیده است.
شرق: «سرگذشت تام جونز، کودک سرراهی» اثرِ هنری فیلدینگ، نویسنده انگلیسی قرن هجدهم که در سال 1749 منتشر شده است، نظرات مخالف و موافقِ بسیاری را برانگیخت و چنانکه در مقدمه مفصلِ مترجم بر این کتاب آمده است، نقطه عطفی را در سیر تکوین رمان، این شکل چیره ادبی در دو قرن اخیر پدید آورد. «از همان زمان تا به امروز این اثر در ادبیات غرب جای خود را بهعنوان یکی از بزرگترین رمانهای ادبیات انگلیسی و بلکه ادبیات جهان گشوده و متفکران و صاحبنظران بیشمار به داوری درباره آن نشستهاند و سخنان بسیار گفتهاند». خودِ نویسنده «تام جونز»، بزرگترین اثرش را حماسهای کمیک به نثر میخواند و آن را بهنوعی در قالبِ حماسه که قالبِ کهنی است، تعریف میکند. بهاعتقاد احمد کریمیحکاک، مترجمِ «تام جونز»، این رمان را از بسیاری جهات میتوان رمانی حماسی دانست: «نخست آنکه گستره رویدادهای این سرگذشت از فراز سر افرادی معین که شخصیتهای آنند فرامیگذرد و چشماندازی گسترده از زندگی در جامعه انگلیسی قرن هجدهم را پیش روی خواننده میگشاید. دو دیگر آنکه روحیه و منش قهرمانی، آنسان که در شخص تام جونز به نمایش درمیآید، او را شایسته نام قهرمانی حماسی
میسازد که در پی رویدادهای بسیار بر نیروهای اهریمنی چیره میگردد و سرگذشت را به سامانی خوش میرساند. اسباب و ابزار بیان حماسی نیز در جایجای این اثر بزرگ در خدمت بازتاباندن واقعیت به کار گرفته میشود». درعینحال، فیلدینگ خود را آغازگر شیوهای نوین در بیان ادبی میداند و از آن گونه واقعگرایی سخن میگوید که براساس آن آدمی بتواند تجربیاتش را در خدمتِ دریافتی فردی از حقیقت به کار ببندد. تجربه خواندن رمان تام جونز نیز بهبیانِ مترجمش به مکاشفه واقعیتی فرابشری شباهت دارد که حتی نویسنده را بدان راهی نیست و بااینهمه «تام جونز» در نهایت رمانی واقعگرایانه و نیکفرجام است؛ داستانی است که ماهرانه پرداخت شده. ازآنجاکه که فیلدینگ پیش از رماننویسی نمایشنامهنویسِ زبردستی بوده است، تجربیات خود را در نوشتنِ درام به رمان آورده و بهتعبیرِ مترجم در «تام جونز» چشم تیزبین تماشاخانهای خود را در صحنهپردازیهایی دقیق و حسابشده و در ساخت و پرداختی دراماتیک در تکتک صحنههای مهم داستان به کار گرفته است. «در حقیقت میتوان هریک از کتابهای هجدهگانه تام جونز را بهصورت پردهای از یک نمایش عظیم در نظر آورد و هریک از این
فصلها را بهعنوان صحنهای در آن پرده».
و اما موضوعِ داستان؛ خودِ نویسنده معتقد است موضوعِ کار او «سرشت انسان» است و سرشت انسان در نظر فیلدینگ و در اندیشه عصر روشنگری، آن ملغمه شگرفی است که به مفهومی نظری و عام، همه افراد انسان در آن شریکاند. آنچه از خلال داستان نیز برمیآید سرشت انسان در نظر فیلدینگ آمیزهای است از غرایز و گرایشهای حیوانی و ادراک و وجدان انسانی که در هر شخصیتی به نسبتی دیده میشود. در بسیاری از رویدادهای داستان مفهوم سرشت انسان به سمت یکی از این دو کفه میگراید و به این ترتیب سیمایی خوش یا ناخوش، درخور ستایش یا سزاوار نکوهش، شایسته تقلید یا پرهیز، دربردارنده پند یا عبرت، به دست میدهد و در پایان مقام و منزلتی ویژه برای هریک از شخصیتهای سرگذشت در ذهن خواننده میسازد. تام جونز، قهرمانِ داستان نیز خود را بهعنوان بهترین نماینده واقعی سرشت انسان عرضه میکند. او بارها و بارها به غرایز خود میدان میدهد و با این کار غریزه را در مقام یکی از اجزای متشکله شخصیتی واقعگرایانه در داستان به نمایش میگذارد. «در طرح کلی روانشناسی تام جونز این گرایش تأکیدی را که نویسنده برای نشاندادن تظاهر و تصنع در دیگر شخصیتهای داستان خود ره کار گرفته
است تعدیل میکند. درعینحال، تام یکسره غریزه نیست. آنگاه که پای عمل به میان میآید، توان فکری استواری از خود نشان میدهد... تام جونز، بیموهبت خرد -و حزم و احتیاط که خود نمودهای رفتاری خردند- و به اتکای غریزه فطری خویش رفتهرفته توان آن را مییابد تا به کنه ضمیر انسانها پی برد و نیک را از بد بازشناسد». گرچه نویسنده در جایجای رمان بر برتری شخصیتِ قهرمانش، تأکید دارد، اما تام جونز، بیش از هر چیز یک کودک سرراهی است، فرزند بخت که بهدلیل دارابودن سرشتی نیک و دلی مهربان بخت نیز به او روی آورده و او را به موقعیتی که شایسته آن است میرساند. مترجم در آخر مقدمهاش مینویسد که برای ما فرزندانِ قرن بیستم که تجارب تلخ بسیار دیدهایم و هر آن در سایه هراسافزای انهدام بشریت به سر میبریم، مفهوم سرشت انسان با ظلمتی آکنده از انگیزههای ادراکناپذیر و دستنیافتنی عجین مینماید؛ اما همین انسان با خواندن سرگذشت تام جونز احساس خواهد کرد که انسان را بهتر و بیشتر میشناسد و میتواند شادتر و فرزانهتر سر بر بالین بگذارد. رمان حجیمِ «سرگذشت تام جونز، کودک سر راهی» بار نخست سالِ 61 منتشر شد و اینک چاپ چهارم آن با طرحِ جلد
تازه در نشر نیلوفر به چاپ رسیده است.